تبليغاتX

آینه های عارف

دو امام بت شکن

بت پرستان عقده دارند ازامام بت شکن

لرزه بر اندامشان افتد زنام بت شکن

ظالمان پیوسته در اندیشه تاراج ما

مانع اهدافشان فکر و مرام بت شکن

مردم آزاده در عالم همه سر داده اند

داستان محو طاغوت و قیام بت شکن

آن یکی مومن نما، همداستان با بت پرست

کینه می ورزد بسی با یاد و نام بت شکن

همره دیروز ما، امروز یار خصم شد

دل بریده دیگر از درس و پیام بت شکن

قلب پر حقد وحسد،بیگانه ازفهم حق است

کور کی بیند ولی را بر دوام بت شکن؟

رهبر بیدارما سید علی پاینده باد

رهرو شایسته راه امام بت شکن    <عارف >

+ نوشته شده در  88/09/24ساعت   توسط عارف  | 

قصه ی روز دانشجو

روز دانشجو را به تمام دانشجویان فهیم و بیدار و با بصیرت کشور عزیزمان تبریک می گویم
*****

سالهاست که در کشور ما شانزدهم آذر به عنوان روز دانشجو نام گذاری شده، ودر این روز نقش و مسئولیت، جایگاه و ارزش دانشجو مورد توجه و تقدیر قرار می گیرد.
علت این نامگذاری و اقدام، حادثه ای است که 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد و تسلط آمریکا بر شئون مختلف کشورمان، نیکسون به ایران سفر کرد. و سران حکومت وقت مراتب سر سپردگی ونوکری خود را در مقابل ارباب به جای آوردند.

در مقابل این رفتار حکومت، طبیعتا مردم مسلمان و آزاده ایران، این تحقیر و اهانت را تاب نیاوردند، و به همین دلیل دانشجویان آگاه و با بصیرت، که نماینده واقعی هویت اسلامی و ارزشهای والای ملت خود بودند، دست به اعتراض و تظاهرات زدند.
شاه و همدستانش که نوکر و خادم بی چون و چرای آمریکا بودند، تظاهرات دانشجویان را سرکوب کرده و در نتیجه سه نفر از دانشجویان به دست تفنگداران شاه، به خاک و خون غلطیدند.

آری ، اختصاص این روز به عنوان روز دانشجو، برای بزرگداشت آن سه شهید عزیز و حرکت دانشجویی در مبارزه با زیاده خواهی و رفتار ظالمانه آمریکا بوده است. واکنون که بیش از نیم قرن از آن حادثه می گذرد، هر روز بیش از پیش باطن خبیث و ضد انسانی امریکا روشن شده، و درستی تشخیص و بصیرت آن روز مردم و دانشجویان مسلمان ایران، در مورد خوی تجاوزگری و مستکبرانه آمریکا آشکارتر می گردد.

اگر آن زمان بودند افراد و گروههای نادری که شناخت کاملی از ماهیت استکباری و ضد اسلامی و ضد انسانی آمریکا و همدستانش نداشتند، اما امروز در پرتو انقلاب اسلامی و رهبری پیامبرگونه حضرت امام خمینی (ره)، و خلف صالح ایشان حضرت امام خامنه ای، نه تنها دانشجویان و دانشگاهیان، که تمام اقشار و طبقات ملت عزیزمان، خباثت، دروغگویی، ماهیت استکباری، زورگویی و زیاده خواهی، و بی توجهی به حقوق انسان و ارزشهای انسانی ، و خصوصا اسلام ستیزی را در پس چهره به ظاهر آراسته و متمدن نمای حکومت آمریکا و کشورهای حامی آن کاملا می شناسند.

و در راستای همین بیداری عمومی و بصیرت عمیق ملت بزرگ ایران است که آمریکا و طرفداران ونوکران خارجی و داخلی اش، در نظر همه ملت های آزاده جهان رسواتر از همیشه می باشند.

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت   توسط عارف  | 

 نگاهی به تاریخچه وهابیت

ابن تیمیه زمینه ساز تفکر وهابیت
احمد بن تیمیه درسال 661 در توابع شام متولد شد . در 17 سالگی همراه پدر به دمشق رفت . از آغاز قرن هشتم افکار انحرافی او بروز یافت و با مسلمات اسلام و آرای علما مخالفت کرد.

او حنبلی بود و چند قرن پس از متروک شدن افکار و آرای خوارج، مطالبی در مسائل مختلف اسلامی بیان کرد که موافق با نظریات خوارج بود. علما و پیشوایان دینی افکار او را نقد و رد نموده، به انحراف و ارتداد او فتوا دادند. و پس از بارها زندانی و تبعید شدن در شام و مصر به سال 728 در زندان شام از دنیارفت. مخالفت علما و فقهای سه مذهب شافعی حنفی و مالکی با عقاید ابن تیمیه موجب شد که در مدت کوتاهی عقاید او متروک و از صحنه خارج شود. تا اینکه درقرن یازدهم محمد بن عبدالوهاب نظرات او را تبلیغ و ترویج نمود و عملا اجرا کرد.

ابن تیمیه به علوم مختلف فقه و تفسیر و حدیث آشنا و در فن خطابه مهارت زیادی داشت ،و برخلاف روش علما در مقابل مخالفان خود ادب و احترام را رعایت نمی کرد و الفاظ اهانت آمیز و هتاکانه را به راحتی به کار می گرفت.

او بیشترین مخالفت و اهانتها را در باره شیعیان و بزرگان و پیشوایان شیعه داشته ولی درباره صحابه و علمای اهل سنت هم اعتراضات و جسارتهای فراوانی نموده است. و درباره او گفته اند روحیه معتدل نداشت و با اینکه خود راشیخ الاسلام حنبلی می دانست، تا آخر عمر همسر اختیار نکرد.

وهابیت، تجدید تفکر خوارج و ابن تیمیه
فرقه وهابیت منسوب به شیخ محمدبن عبدالوهاب نجدی است، البته وهابی ها این نسبت را قبول ندارند و خود را گاهی به اعتبار محمدبن عبدالوهاب « محمدی » و گاهی به اعتبار پیروی از صحابه و سلف صالح ، « سلفیه » می نامند.

شیخ محمد فرزند عبدالوهاب ( پدرش قاضی شهر و از علمای حنبلی ) در سال 1115ق در شهر عیینیه از توابع نجد در حجاز متولد شد. فقه حنبلی را نزد پدر آموخت و بعد به شهر مدینه و سپس درنقاط دیگر جهان مسافرت و اقامت نمود. پدرش با عقاید او مخالف بود،او پس از مرگ پدر در 38 سالگی پرده از عقاید خود برداشت. اعتراض مردم زادگاهش او را ناگزیر نمود که شهر را ترک کند و اجبارا به شهری بنام «درعیه» که حاکم آن محمدبن سعود ( جد آل سعود ) بود رفت.

وی دعوت خود را با حاکم درمیان گذاشت و هر دو پیمان بستند دعوت از ابن عبدالوهاب و حکومت و پشتیبانی در دست ابن سعود باشد.

به زودی حمله به قبایل و شهرهای اطراف شروع شد. نتیجه قتل و غارت بی رحمانه مردم به اتهام شرک و کفر،این بود که مخالفان سرکوب و یا تسلیم، وسیل غنیمت و ثروت به سوی وهابی ها  سرازیر شود.

بر خلاف ابن تیمیه که پنج قرن قبل نتوانست اهداف خود را پیش ببرد ابن عبدالوهاب بسرعت پیشرفت و اقتدار بیشتر بدست می آورد زیرا که موقعیت و شیوه های آن دو تفاوت هایی داشت.

دلایل پیشرفت وهابیت:
1- ابن عبدالوهاب بر خلاف ابن تیمیه محل تبلیغ خود را دور از حضور علما و قضات مذاهب سه گانه اهل سنت انتخاب کرد.

2- مردم این منطقه از نظر اقتصادی فقیر بودند و لذا جاذبه غارت اموال و غنیمت و ثروت، آنها را تشویق به همکاری می نمود.

3- حمایت سیاسی و نظامی ابن سعود از ابن عبدالوهاب امتیازی بود که ابن تیمیه از آن بی نصیب بود.

4-قهر و غلبه و بکار گیری قدرت و کشتار، در دل مخالفان ایجاد رعب میکرد و قدرت مخالفت از آنها سلب می شد.

حمله به شهر های بزرگ و مقدس:
در سال 1216ق امیر سعودی با لشکر بزرگی از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه به کربلا حمله کرد و بیشتر مردم کوچه و بازار و خانه ها را به قتل رساند. در این حمله 20 هزار نفر از مردم و زائران کربلا کشته شدند. اموال مردم و خزائن حرم غارت گردید.

در سال 1217ق به طائف حمله کردند مردم را قتل عام نموده و به کوچک و بزرگ رحم نکردند.

در سال 1223ق بار دیگر به کربلا و نجف حمله کردند ولی با آمادگی مردم که به رهبری عالم بزرگ شیخ جعفر کاشف الغطا مقاومت می کردند، وهابی ها با اینکه شهر را به گلوله بستند، نتوانستند وارد شهر شده و عقب نشینی کردند.

عقاید و آراء وهابیان:
وهابی ها عقایدی برخلاف همه مسلمانان شیعه و سنی دارند و این عقاید را از ابن تیمیه فراگرفته و احیا نموده اند.

از نظر آنها خداوند دارای جسم است * مکان و جهت دارد* در بالای عرش قرار دارد و گاهی به آسمان پایین می آید * قابل رویت است و در قیامت همه او را می بینند * دارای دست وساق و قدم و چهره و اعضای بدن است*.

ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب به ظاهر الفاظ قرآن توجه دارند و هر نوع معنی کنایی و مفاهیم استعاری را انکار می کنند.

برخی فتاوای فقهی وهابیان:
در مورد پیامبر اکرم (ص ) شفیع قرار دادن او به پیشگاه خدا، توسل جستن به آن حضرت، مخاطب قرار دادن او با تعبیرهایی مثل « یا رسول الله » ، تبرک جستن به قبر او، نماز و دعا خواندن در کنار قبر، تعظیم و احترام به ایشان، همه اینها شرک و کفر و ارتکاب هریک از این اعمال حرام و بت پرستی است و موجب ارتداد شده جان و مال چنین افرادی اگر توبه نکنند مباح است و باید هرچه سریعتر به قتل برسند. و نیز واجب است که قبر ها و حرم ها که نقش اصنام و اوثان را دارد هرچه زودتر تخریب و آثار آنها محو شود.

چنانکه سفر کردن برای زیارت، ساختن حرم و بارگاه، تعمیر قبور و مشاهد، حرام و منهدم ساختن قبر و گنبد او واجب است. و حرام است تبرک جستن به خاک و لمس نمودن و بوسیدن قبر او، و این قبر یکی از بت های دنیا بلکه بزرگ ترین بتها است. و قبور سایر پیامبران و صالحان نیز چنین است.

بزرگترین جنایت وهابی ها:
در 8 شوال سال 1344 قمری پس از زمینه سازی های لازم آنچه گنبد و ضریح در مدینه و بیرون از این شهر بود ویران و با خاک یکسان نمودند از جمله آنها:

گنبد و بارگاه شریف ائمه بقیع (ع) و گنبد متعلق به عبدالله و آمنه والدین رسول خدا (ص) حرم همسران و دختران ایشان، و حرم ابراهیم فرزند پیامبر (ص) گنبد متعلق به اسماعیل فرزند امام صادق (ع) و همین طور گنبد و حرمها در شهر های دیگر که متعلق به بزرگان اسلام از جمله عبدالله ابن عباس، عبدالمطلب، ابوطالب، خدیجه، محل تولد پیامبر، و حضرت زهرا (س)، و گنبد و قبر حوا و صندوق و ضریح روی این قبور شریف بکلی منهدم گردید.

تنها گنبد حرم مطهر پیامبر (ص) در اثر ترس از اقدام مسلمانان جهان از تعرض و تخریب مصون ماند. گرچه برخی نویسندگان وهابی اعلام کردند که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبد های مسجد می شناسیم و نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر (ص).

 انتخاب و تلخیص از کتاب « تاریخ حرم ائمه بقیع » نوشته محمد صادق نجمی

+ نوشته شده در  88/07/11ساعت   توسط عارف  | 

باتوجه به علاقه و استقبال دوستان نسبت دستورالعمل قبلی از حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله ) یکی دیگر از دستور العملهای آن بزرگوار را تقدیم عزیزان می کنم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن علی أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:

1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ و ناشناسها همدیگر را نصیحت نمی کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.

بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین »
17 ربیع المولود 1419 

+ نوشته شده در  88/03/09ساعت   توسط عارف  | 

انا لله و انا الیه راجعون

روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  « عجل الله تعالی فرجه الشریف »، ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای ، و عموم شیعیان تسلیت عرض می کنم .

 

به عنوان تبرک یکی از دستورالعملهای آن بزرگوار را تقدیم دوستدارانش می کنم

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العلماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.

+ نوشته شده در  88/02/30ساعت   توسط عارف  |