
|
آینه های عارف
|
||
اعتکاف
خوشا آنان كه كه در بزم تو باشند
در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
چه زيباست سه روز را در خانه دوست به اعتكاف نشستن و چشم از همه رنگ ها و نيرنگ ها بستن خوشا بحال آنان كه لايق بودند و به مهماني دعوت شدند
كسي كه سر به خاك آستان كريم بگذارد و اشك ندامت بريزد ديگر سر بر هيچ آستاني براي به دست آوردن اندك متاع دنيا نمي سايد
گوارايتان باد شراب طهور خلوت با معشوق
مست محبت
مادري بود و دختر و پسري
پسرك از مي محبت مست
دختر ار غصه پدر مسلول
پدرش تازه رفته بود از دست
يكشب آهسته با كنايه طبيب
گفت : با مادر اين نخواهد رَست
ماه ديگر كه از سموم خزان
برگها را بود بخاك نشت
صبري اي باغبان كه برگ اميد
خواهد از شاخه حيات گُست
پسر اين حال را مگر دريافت
بنگر اينجا چه مايه رقت هست
صبح فردا دو دست كوچك طفل
برگها را به شاخه ها مي بست
(شهريار)

خدا وخواب
آورده اند که :
قوم موسی به او گفتند که : آیا خدای تو می خوابد ؟
موسی گفت خدایا تو عالم به سخن این قوم هستی
خطاب آمد که ای موسی یک شبانه روز خواب مکن تا تو را بر این نکته آگاه کنم
موسی امر خدا را اطاعت کرد و یک شبانه روز نخوابید . پس فرشته ای دو ظرف شیشه ای آورد و گفت :
خداوند فرموده است امشب این دو شیشه را در دست خود نگه دار تا روز شود .
موسی به امر الهی آن دو شیشه را در دست نگاه داشت و مراقب خود بود تا خوابش نبرد . عاقبت خواب براو غلبه کرد و دستانش به هم خورد و شیشه ها شکستند .
موسی از خواب بیدار شد و چون شیشه ها را شکسته دید پریشان شد .
جبرئیل آمد و گفت : خداوند می فرماید که تو در خواب نتوانستی دو شیشه را نگه داری اگر من بخوابم آسمان و زمین را چه کسی نگه داری می کند ؟؟؟
لا تاخده سنة و لا نوم
حال عاشقی
در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
اويس قرني در بعضي از شب ها مي گفت : امشب شب ركوع است . و تمام شب را در يك ركوع به سر مي برد .
در شب ديگر مي فرمود : امشب شب سجود است . و شب را به يك سجود به صبح مي رسانيد.
كسي به او گفت : اي اويس چگونه طاقت داري كه شب ها به اين درازي را به يك حالت مي گدراني ؟
اويس گفت : كجا شب دراز است ؟ كاشكي از ازل تا ابد يك شب بود تا من به يك سجود آن را به آخر ببرم و در آن ناله هاي زار و گريه هاي بي شمار نمايم .
|
|