تبليغاتX

آینه های عارف
 
آینه های عارف
 
 
 

حضرت عبد العظیم علیه السلام

حضرت عبدالعضيم حسني از مفاخر خاندان نبوت و اهل بيت عصمت (عليهم السلام ) مي باشند .

 عبد العظيم ابن عبدالله ابن الحسن ابن زيد ابن حسن مجتبي ( عليه السلام )هم زمان با امام دهم مي زيسته  آن بزرگوار مورد اعتماد و وثوق حضرت امام هادي (عليه السلام ) و نمونه والاي پرهيزكاري و تقوا بود . وفات ايشان در 15 ماه شوال و قبر مطهرشان در شهر ري زيارتگاه اهل دل و پيروان ائمه هدي است.

مهرخوبان دل و دين او را ربوده بود و همه عمر بابركت خود را در خدمت امام زمان خو د بود. با همه سرمايه علمي و ايماني خود باز هم روزي در خدمت امام دهم ( عليه السلام ) اعتقادات وباورهاي ديني خود را عرضه  كرد  و از امام عليه السلام درخواست كرد اگر اشكالي در عقيده او هست راهنمايي فرمايد
در مورد شناخت خداوند ، نبوت حضرت رسول (ص ) ، امامت علي ( ع) و فرزندانش ، و اينكه ولايت و دوستي و پيروي آنان را بر خود واجب مي داند و دوستي با دوستان و دشمني با دشمنان واجب است ، و اينكه معراج  حق است و سئوال در قبر ، و بهشت و دوزخ خق است ، صراط و ميزان و قيامت حق است و نيز پس از ولايت اهلبيت ، نماز واجب است و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر واجب مي باشد

و امام عليه السلام اعتقادات او را تاييد فرمودو بر او آفرين گفت و فرمود :‌اي اباالقاسم به خدا سوگند اين همان دين خداست كه آن را براي بندگانش پسنديده و خواسته  است . پس همين عقيده را حفظ كن خداوند در دنيا و آخرت تو را با قول و عقيده ثابت استوار بدارد .
مردي از ري به خدمت امام هادي (عليه السلام ) رفت  حضرت پرسيد كجا بودي ؟ عرض كرد به زيارت امام حسين (ع) رفته بودم . حضرت فرمود :اگر قبر عبدالعظيم را زيارت مي كردي كه نزديك شماست ، مثل كسي بودي كه زيارت امام حسين كرده باشد .

بياييد براي هم دعا كنيم كه عقيده و عمل ما هم مورد پسند امام زمان ما باشد - 
لينك به سايت آستان حضرت عبدالعظيم (ع)
اگر به زيارت اين آقاي بزرگوار رفتيد التماس دعا                يا علي مدد

مهر خوبان

مهر خوبان دل و دين از همه بي‌پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت
از سمك تا به سمايش كشش ليلا برد
من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه
ذره‌اي بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بي سر و پايم كه به سيل افتادم
او كه مي‌رفت مرا هم به دل دريا برد
جام صهبا  زكجا بود  مگر  دست كه بود
كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد
خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود
كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد
خودت آموختي‌ام مهر و خودت سوختي‌ام
با برافروخته رويي كه قرار از ما برد
همه دل باخته بوديم و هراسان كه غمت
 همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

ازعارف بزرگ  علامه طباطبايي رحمة الله عليه

۲۹/۸/۸۴

 |+| نوشته شده در  84/08/29ساعت 12  توسط عارف  | 

او از فرشته بر تر بود

سال 1281 شمسي در تبريز به دنيا آمد و او را محمد حسين ناميدند
از طرف پدر اولاد امام حسن مجتبي (عليه اسلام ) و از مادر اولاد امام حسين عليه السلام  بود . در 5 سالگي مادر و در 9 سالگي پدرش را از دست داد.

سيد محمد حسين طباطبايي در تبريزبه تحصيل پرداخت وپس از فراگرفتن قرآن و ادبيات فارسي به حوزه علميه رفت و تحصيل علوم ديني را آغاز كرد . در دوره نوجواني به همراه برادرش براي ادامه تحصيل به حوزه نجف هجرت نمود  و پس از ده سال به علت مشكلات معيشت ناچار به تبريز بازگشت . و تا ده سال در اين شهر به كار كشاورزي پرداخت و در سال 1325 شمسي به حوزه علميه قم مهاجرت نمود . در قم به همراه خانواده زندگي بسيار ساده اي را در دو اتاق اجاره اي كه با پرده اي جدا شده بودند ادامه داد.

در مدت تحصيل زير نظر استادان ارزشمند و مبرز مدارج كمال را طي نمود ودر فلسفه - فقه - حديث- تفسير - عرفان و سيرو سلوك - در صرف و نحو - معاني و بيان - اصول و كلام - اخلاق  - رياضي ( حساب ، هندسه ، جبر ) - ستاره شناسي - به مقامات عالي استادي رسيد و به حق شايستگي عنوان علامه را داشت .
علامه طباطبايي  در خطاطي - نقاشي - طراحي- سرودن شعر- تير اندازي- سواركاري نيز تبحر داشت .

آن يگانه عزيز در سير و سلوك و مجاهدات نفساني از عارف كامل سيد علي آقا قاضي ( ره ) بهره برد . خودش در اين باره فرموده : پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه اميرالمومنين عليه السلام رو كرده و از ايشان استمداد كردم . در پي آن آقاي قاضي نزدم آمد و فرمود (شما به حضرت علي عليه السلام عرض حال كرديد و ايشان مرا فرستادند . از اين پس هفته اي دو جلسه خواهيم داشت )
در قم پس از بررسي نيازهاي جامعه اسلامي و وضعيت حوزه علميه  تدريس فلسفه و تفسير را پيش گرفت و شاگردان شايسته اي كه در دوران حاضر هريك شخصيت ارزشمندي براي اسلام هستند تربيت نمود .

برخي آثارو خدمات و ابتكارات علمي علامه :
1- به صحنه آوردن قرآن و درس تفسير قرآن به طور مستقل و شايسته .
2- تدريس فلسفه اسلامي به طور رسمي كه تا آن زمان مهجور و منزوي و راكد بود
3- با محتواي فلسفه اسلامي  پوچي و بي ارزشي فلسفه مادي را اثبات نمود
4- طرح مسائل و شبهه هاي فكري مورد نياز و ارئه پاسخ هاي عميق با استفاده از فلسفه و معارف اسلام
5- آسان كردن كتابهاي درسي فلسفي
6- بيان و روشن نمودن پيوند ناگسستني دين و فلسفه
7- تاليف بيش از سي كتاب ارزشمند و ماندگار كه يكي از آنها تفسير قيم و ابتكاري الميزان است و نيز كتاب هاي :  سنن النبي - خلاصه تعاليم اسلام - مصاحبه ها با پرفسور كربن فرانسوي - قرآن در اسلام - شيعه در اسلام  - بداية الحكمه - نهاية الحكمه - اصول فلسفه و روش رئاليسم - علي و فلسفه الهي - ولايت نامه - تعليقه بر اسفار ملاصدرا - تعليقه بر بحارالانوار - و  . . . .

علامه بزرگوار طباطبايي پس از عمري تلاش و مجاهدت در راه بندگي خدا و نشر اسلام عزيز در روز يكشنبه (18 محرم 1402 ) 24 آبان 1360 شمسي به محضرپروردگار و رفيق اعلي رحلت فرمود .  قبر او در مسجد بالاسر حضرت معصومه سلام الله عليها است و زيارتگاه اهل ولا.
از معنويت ، اخلاق ، و عرفان ايشان داستانها نقل شده و ارادت ايشان به اهلبيت عصمت زبانزد اهل دل است .
**** يك هفته مانده به رحلت ديگر جواب كسي را نمي داد . و سخن نمي گفت . فقط زير لب (لا اله الا الله ) را زمزمه مي كرد
**** در روزهاي آخر كسي از او پرسيد در چه مقامي هستيد؟ فرمود : مقام تكلم . پرسيد تكلم با چه كسي ؟   فرمود :با حق ****آخرين بار كه حالش بد شد و راهي بيمارستان شد به همسرش فرمود : من ديگر بر نمي گردم
****ارادت ايشان به اهلبيت زبانزد بود . مي فرمود :
باطن دنيا صلوات بر محمد و آل محمد  صلوات الله عليهم اجمعين  است .
**** هر سال در ايام فاطميه ده روز در خانه اش عزا مي گرفت.
**** ميفرمود :
همه امامان عليهم السلام لطف دارند اما لطف امام رضا عليه السلام  محسوس است .
**** مي فرمود :
من به حال اين مردم كه اينطور عاشقانه ضريح را مي بوسند غبطه مي خورم .
**** جايي فرموده بود : اي كاش بنده يك مرثيه خوان حضرت سيدالشهدا عليه السلام بودم .
**** در مجلس عزاي امام حسين عليه السلام مي رفت و مي فرمود :
ما براي سياهي لشگر بودن شركت مي كنيم .
**** ايشان اشعار زيبايي هم دارند ولي فقط يك بيت از ايشان نقل مي كنم و در صوذت توفيق در فرصت ديگر شعري از آن عزيز درج مي كنم

سحر آمدم به كويت كه ببينمت نهاني
ارني نگفته گفتي دوهزار لن تراني

سلام و درود خدا بر روح نوراني او باد   ۲۳/۸/۸۴

 |+| نوشته شده در  84/08/23ساعت 12  توسط عارف  | 

بیاساقی

حافظ ( ۷۹۲ هـ. ق )

ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت  
درده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
عمري كه بي حضور صراحي و جام رفت

مستم كن آن چنان كه ندانم زبي خودي
درعرصه خيال كه آمد كدام رفت
بر بوي آنكه جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعاي تو هر صح و شام رفت

دل را كه مرده بود حياتي به جان رسيد
تا بويي از نسيم مي اش در مشام رفت
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نياز به دارالسلام رفت

نقد دلي كه بود مرا صرف باده شد
قلب سياه بود از آن در حرام رفت
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
مي ده كه عمر در سر سوداي خام رفت

ديگر مكن نصيحت حافظ كه ره نيافت
گمگشته اي كه باده نابش به كام رفت

ملا صدرا (۱۰۵۰ هـ . ق)

ساقيا از سر بنه اين خواب را
آب ده اين سينه پرتاب را
مطربا يكدم به كف نه بربطي
زورق تن را بيفكن در شطي
 

از دف و ني زهره را در رقص آر
درنواي چنگ و بربط جان سپار
لشكر غم كرد در دل رستخيز
زين قيامت در پناه مي گريز

عقل رفت عشق بر جايش نشست
وارث عقل است عشق اي حق پرست
تو برو تدبير كار خويش گير
ترك اين جان خطا انديش گير

مصلحت را با دل من كار نيست
اندر اين ويرانه كس را بار نيست
عاقلان گر مي كنند از عقل نقل
من سلامت ديده ام در ترك عقل

۱۵/۸/۸۴

 |+| نوشته شده در  84/08/15ساعت 20  توسط عارف  | 

عيد رمضان آمدو ماه رمضان رفت
سلام ، بر تو اي ماه عشق و پاكي


راستش نمي دانم چه بنويسم . حالتي دارم كه قابل وصف نيست . هم ناراحتم و هم راضي و خوشحال . هر روز كه دعاي همان روز را مي شنوم و يا مي خوانم ، احساس مي كنم بايد خود را براي خدا خافظي آماده كنم . امروز هم دعاي روز بيست و هشتم بود ! ! !  اما با چه دلي مي توانم از  تو جدا شوم .؟؟
تا مي خواستم آمدنت را احساس كنم و با تو انس بگيرم مي بينم داري آماده رفتن مي شوي.  چه زود گدشت . خيلي حيف شد !‌ ! چه روز ها و شبهاي قشنگي بود ! !  چه حال و هوايي داشتيم ! !

سحر و بيداري و مناجات و دعا   . . . .  اللهم اني اسئلك من بهائك بابهاه  . . . . . و حتي خوردن سحري  در آن ساعت چه دلچسب بود . روزها برخوردهاي صميمانه . . .  قبول باشه !    التماس دعا !  . . .  و هنگام افطار . . .  ربنا . . . .   الهم لك صمنا  . . . .  قرائت قرآن . . . دعاي افتتاح  . . اللهم  اني افتتح الثناء بحمدك . . . .
نماز جماعت يا فرادي . . . هيئت   . . . سخنراني  . . .   مناجات . . . .    روضه  . . .گريه  . . . سينه زني   . . . . 
شبهاي قدر . . . .قرآن به سر . . . .   بك يا الله . . . . .  بمحمد  . . . . بعلي . . . .   . . .

و حالا بايد در نماز عيد فطر بخوانيم  اللهم اهل الكبرياء  والعظمه  . . . . . 
چه زود گذشت  ! ! ! ! !  چه زود رفتي !   ماه عزيز   . . . ماه بركت  . .  ماه عشق . . . ماه پاكي  . . .  ماه   . . .همه خوبي ها   . . . .  تا يك سال ديگر بايد چشم انتظارت باشم  . . . .                                (( عارف )) ۱۰/۸/۸۴

 |+| نوشته شده در  84/08/10ساعت 6  توسط عارف  | 

نامه اي از بهشت
 

بابا علي جان سلام  !  وقتي مادرم گفت كه اين روزها بابا هم پيش ما مي آيد ، اول خوشحال شدم . آخر سي سال بود كه منتظر بودم . توي اين سي سال هر جاي بهشت كه رفتم صحبت از خوبي هاي تو بود . اصلا اهل بهشت ذكر فضائل و خوبي هايت را بهترين سخن مي دانند . آتها همه به عشق و محبت  و ولايت علي دلخوش هستند.

بابا جان !  من هم عاشق تو شدم و بيقرار ديدارت بودم .  اين عشق تازگي هم ندارد از همان روزهاي اول كه اينجا آمدم ايجاد شد . آن روز كه صداي در خانه شما بلند شد و مادرم فاطمه آمد پشت در ، مادرم به تو گفت بگذار من بروم شايد از من خجالت بكشند و برگردند. آخر او براي تو احساس خطر كرد و براي همين نمي خواست با آن گروه روبرو شوي.  صحبت هايي شنيده بود كه مي گفتند هيزم بياوريد . اين خانه را آتش مي زنيم  . . . .
چند لحظه بعدش من خودم را در بهشت ديدم . و از همانجا مي ديدم كه مادرم پشت در افتاده و سينه اش زخمي شده . ..  . . واي پدر جان چه روزي بود آن روز  !!! همه زحمات و سفارشهاي جدم پيامبر را زير پا گذاشتند ! ! ! !

اين را مي گفتم كه من از سي سال پيش يعني از همان روز كه به قول اهل زمين هنوز به دنيا نيامده شهيد شدم  ، تا وارد بهشت شدم اينقدر وصف تو در زبان اهل بهشت بود كه نديده عاشقت شدم .

بعد هم كه به فاصله كمي مادرم فاطمه شهيد شد و به بهشت آمد هميشه از شنيدن خوبي هاي تو لذت مي بردم .. و مي ديدم كه تو هم چه رنجي از دوري و فراق مادرم تحمل مي كردي ! ! ! !
بابا جان ! چقدر تحمل تو زياد بود كه آنهمه سختي را در نبودن مادرم تحمل كردي . تنهايي ، نداشتن مونس و همراز ، غصه ها و گريه هاي برادران و خواهران من از جدايي مادرم ، ناراحتي هايي كه از جامعه و افراد قدرت طلب و خودكامگان ديدي . . . ..
بابا جان ! گاهي كه از شدت رنج و غصه به نخلستان ها مي رفتي و با چاه درد دل مي كردي قلب من آتش مي گرفت  . . . واي كه مادرم فاطمه چقدر غصه تو را مي خورد !!!
پدر جان !  وقتي كه مي گفتي  تحمل اين اوضاع براي من مثل آن است كه خار در چشمم و استخوان در گلويم مي باشد ، مادرم مي گفت اين نشانه اوج مظلوميت و غربت پدرت علي است  . .. . . . .

مي دانم پدر ! مي دانم كه چه روزهاي تلخي را تحمل كردي ،  اما  به خاطر مصلحت اسلام نتوانستي فرياد بزني . . .

پدر جان !  اين را مي گفتم كه من هميشه مشتاق آمدنت به بهشت بودم . و انتظار ديدارت را داشتم ، ولي  . . . راستش شب نوزدهم كه مهمان خواهرم بودي وقتي دلشوره هاي او را ديدم  ، وقتي گريه ها و ناراحتي او را موقع رفتن تو به مسجد ديدم . . . . وقتي مرغابي هاي هاي داخل خانه و حتي قلاب درخانه  با زبان خودشان از تو خواهش مي كردند كه به مسجد نروي  .  . .من خيلي دلم سوخت . . ! ! ! !

چقدر اين لحضه برايم تلخ و ناگوار بود !!
با خودم گفتم كاش هيچ وقت آرزو نكرده بودم كه پدرم را زودتر در بهشت ببينم ! ! ! 
 كاش يك نفر جلوي ابن ملجم را مي گرفت ! ! ! !
 كاش شمشيرش را از او مي گرفتند! ! ! 
كاش اصلا آن شب صبح نمي شد كه تو به مسجد بروي و . .  ! ! ! !
 ولي تو پدرجان ! وقتي كه آن از خدا بي خبر با شمشير بر فرقت زد و سجاده نمازت از خون سرت پر شد ، . . .  شنيدم كه گفتي (( فزت ورب الكعبه )) . . . .

واي بابا جان !  وقتي فكر مي كنم مي بينم كه چقدر اين سي سال براي تو سخت گذشته كه با شكافته شدن فرق سرت فرياد خوشحالي مي زدي . ! !
آه . . . شير ميدان جنگها و قهرمان قهرمانان ، يگانه مرد همه دوران ، سرمشق و الگوي جوانمردان ، ديگر طاقت بلند شدن از زمين را نداشت .  دو برادرم حسن و حسين آمدند زير بغلت را گرفتند و به خانه آوردند.  چه تلخ بود ديدن اين صحنه برايم ! ! !
بابا جان !  از يك طرف مي بينم كه اهل بهشت در شادي و سرورند كه تو به آنها ملحق مي شوي و از ديدارت لذت و بهره مي برند . ولي از طرفي هم وقتي گريه هاي خواهرم زينب و برادرهايم را مي بينم . . يا آن صحنه اي كه تا بچه هاي يتيم شنيدند طبيب تو برايت شير تجويز كرده هركدام يك كاسه شير در دست به سوي خانه تو مي ايند ! ! ! !

آنها تازه فهميدند كه علي چه كسي بوده ! ! ! ! همان مرد مهرباني كه شبها غذا و آذوقه برايشان مي آورد همان كه از پدر هم مهربان تر بود  و با آن سن زياد و خستگي كه داشت با آنها بازي مي كرد ! ! ! ! اما هيچ موقع اسم واقعي خودش را نگفته بود . حتي پيش آمده بود كه در حضور خودت به علي ناسزا گفتند  و تو خم به ابرو نياوردي ! ! ! ! بلكه بيشتر به آنها مهرباني كردي ! ! ! !
بابا جان !  من وقتي اين چيزها را مي بينم ديگر از آرزوي خودم پشيمان مي شوم ، كاش پيش آنها مي ماندي ، كاش با ماندن خودت ، هم خواهر و برادر هايم را دلشاد مي كردي و هم بچه هاي يتيم را و هم دوستان ديگرت را كه چقدر از ضربت خوردن و در بستر افتادنت غصه و گريه و ناراحتي دارند ! ! ! !

ولي پدر جان !  بهشتي ها صف كشيده اند ، بهشت را زينت كرده اند ، مادرم فاطمه و جدم رسول الله و حتي همه اولياء و انبياء آماده  استقبال از تو هستند . . .
 اهل زمين و دوستانت در دنيا عزادارند و  سياه پوش  ، اما اهل بهشت همه مشتاق زيارتت هستند .

 

***********************************
از لطف و محبت مديريت محترم پارسي بلاگ به خاطر انتخاب اين متن تشكر و قدر داني مي كنم    (( عارف ))   ۷/۸/۸۴

******************************

بنام خدا
((پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ فارسي))

مدير محترم وبلاگ آينه هاي عارف
در تاريخ شنبه 7 آبان 1384نوشته (نامه اي از بهشت) شما به فهرست متون برگزيده در صفحه اصلي پارسي بلاگ افزوده شده است. موفق باشيد.

رونوشت :
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)
روزنامه آسيا
روزنامه جام جم
روزنامه شرق
هفته نامه سروش
ماهنامه دختران
ماه‏نامه سروش جوان

با تشكر        
مديريت پارسي بلاگ

 |+| نوشته شده در  84/08/07ساعت 11  توسط عارف  | 

سي هزار شب !!!
 

( به نام خداوند رحمان و رحيم - ما اين قرآن را در شب قدر نازل كرديم - و تو چه ميداني كه شب قدر چيست ؟- شب قدر از هزار ماه بهترو بالاتر است - در اين شب فرشتگان و روح به اذن خدا از هر فرمان نازل مي شوند- اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه)

 

***********************************

 

خداي مهربان و كريم كه بندگان خود را به مهماني خاص در ماه مبارك رمضان دعوت كرده ، براي اين پذيرايي سنگ تمام گذاشته . در يك شب قيمت همه كار هاي خوب را تا بيش از سي هزار برابر بالا برده

و اعلام كرده كه بشتابيد و از مزاياي استثنايي بورس بازار خدا استفاده كنيد . . . . .
 همه قرآن در شب قدر نازل شده ( و بعد هم به تدريج مناسب با زمان و مكان نازل گرديده )  شب قدر يكي از شبهاي ماه رمضان است و در هر سال تكرار مي شود ومخصوص سال نزول قرآن نيست . شب قدر از ابتداي خلقت بوده و تا قيامت نيز خواهد بود .

شب اندازه گيري و تقدير است و خداوند حوادث يك سال را تا شب قدر سال بعد تقدير مي كند يعني زندگي ، مرگ ، رزق ، سعادت ، شقاوت ، و . . . . در اين شب عنايت الهي شامل همه بندگاني كه به خدا روي آورند مي گردد. و باب نقمت و عذاب بسته است . اين كه شب قدر از هزار ماه برتر است ، از جهت فضيلت عبادت است كه انسانها با عبادت به تكامل مي رسند و به قرب الهي نائل مي شوند .پس عبادت شب قدر از عبادت سي هزار شب غير از شب قدر بالاتر است.ادراك حقيقت شب قدر براي پيامبر محقق است ولي برتر از ادراك انسانهاي عادي است . تقدير و تفسير امور يك سال در اين شب بايد به حجت خدا و امام زمان نازل شود و در زمينه روحي او محقق گردد. هريك از پيامبران در اين شب امر خدا به سويشان آمده كه آن را به وصي بعد از خود واگاذار نموده اند.

در شب قدر اعمال صالح و كار نيك قدر و قيمت سي هزار برابر مي يابد يعني كارهايي مانند خدمت به خلق خدا ، صدقه دادن ، صله رحم ، اطعام و دادن غذا ، مطالعه و تفكر علمي ، و  . . . . .لكن انسانهاي كامل و معصومين (عليهم السلام ) راهنمايي كرده اند و اعمال مشخصي را ياد ما داده اند كه در كتاب هاي روايتي و خصوصا در مفاتيح الجنان آمده است  مانند :
1-   نماز شب قدر
2-  
صد ركعت نماز
3-  
دعاي مخصوص قرآن به سر گرفتن
4-  
زيارت امام حسين (عليه السلام )
5-  
خواندن قرآن به خصوص سوره هاي روم ، دخان ، عنكبوت
6-  
دعاي امام زمان ( عليه السلام
7-  
استغفار و آشتي با خداوند
8-  
توبه از كارهاي خطا و تفكر در مورد بد حالي خود و اينكه علم و قدرت خداوند مي تواند  او را نجات دهد. . . .
9-   و  . . . .

خدايا به همه ما توفيق بهره برداري از لحظه لحظه ي شب قدر را عطا بفرما     ۱/۸/۸۴
 |+| نوشته شده در  84/08/01ساعت 7  توسط عارف  | 
 
  بالا