
|
آینه های عارف
|
||
آيه هاي كربلايي
پيامبر اکرم ( صلي الله عليه وآله و سلم ) براي تضمين سعادت امت دو يادگار سنگين و ارزشمند از خود به يادگار گذاشت که کتاب خدا و اهلبيت عصمت ( عليهم السلام ) بوده است . واين دويادگار تا قيامت از هم جدا نمي شوند. و هرگاه فرد و يا جامعه اي يکي از آن دو را رها کند ، به گمراهي دچار مي شود.
در آموزه هاي ديگري که از معصومين ( عليهم السلام ) رسيده است ، به مردم سفارش شده که قرآن براي شما سخن نمي گويد وتفسير آيات الهي را نخواهيد دريافت مگر اينکه از ما بگيريد . که معاني و تفسير ثقل اکبر فقط از ثقل ديگر ساخته است ولا غير.
از مطالعه در زندگي اهلبيت ( عليهم السلام ) به دست مي آيد که مسلمانان در هر زمينه و موضوعي که نياز به راهنمايي داشتند و مسئله اي برايشان مطرح بود ، مرجع قابل اعتماد و معصومانه براي بيان و توضيح مسئله و پاسخ گويي به مسائل مردم تنها اهلبيت و امامان معصوم ( عليهم السلام ) بودند .و در حدود دويست و پنجاه سال پس از پيامبر اکرم ( صلي الله عليه وآله و سلم ) ، قول و فعل و تقرير و در واقع سنت معصومين ( عليهم السلام ) جامعه انساني را از نور و روشني و هدايت برخوردار مي نمود .
حضرت ابا عبدالله الحسين ( عليه السلام ) نيز که لحظه لحظه زندگي سراسر نور او به اراده پروردگار از رجس و پليدي و گمراهي مبرا بود ، همه سخن و عمل و تصميم ايشان آميخته با قرآن و هماهنگ با کتاب خدا بود. و به حق او خود قرآن مجسم و قرآن ناطق بود .
بنا براين نهضت مقدس کربلا که زيبا ترين حماسه عشق و عرفان و بندگي حق است ، به يقين بهترين و کاملترين تفسير و بيان براي آيات نوراني قرآن و کلام پروردگار است .
اما علاوه بر اعمال و رفتار، و تصميم و اقدام آن سرور عاشقان که مطابق و مفسر قرآن است ، آن بزرگوار در مراحل و مقاطع متعددي از قيام کربلا آيات قرآن را براي مخاطبان تلاوت فرموده اند که اين موارد درخشندگي و حلاوت خاصي دارد . در اين يادداشت برخي موارد که از ايشان نقل شده است تقديم عاشقان قرآن و عترت مي کنيم :

(1) هنگام خروج از مكه زماني كه كاروان حسيني حج را نيمه تمام گذاشت و به سوي كوفه حركت نمود، از طرف فرماندار مكه كساني آمدند و به امام ( عليه السلام ) گفتند آيا از خدا نمي ترسي كه در بين امت پيامبر تفرقه مي اندازي؟
امام ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت كرد:« لي عملي و لكم عملكم انتم بريئون مما اعمل و انا بريء مما تعملون- يونس/41» عمل من از آن من است و عمل شما از آن شما؛ شما از آنچه من انجام مي دهم بيزاريد و من از آنچه شما مي كنيد بيزارم. ( ابي مخنف – 277 )
(2) در يكي از منازل قبل از رسيدن به كربلا ، افرادي به كاروان امام برخورد كردند كه از كوفه مي آمدند. امام ( عليه السلام ) از آن ها اوضاع كوفه را جويا شد. در پاسخ گفتند كه حضرت مسلم و هاني به شهادت رسيدند و پيكر آن ها را در كوچه و بازار به اين سو و آن سو مي كشيدند.
ابا عبد الله ( عليه السلام ) آيه استرجاع را تلاوت فرمود:«انا لله و انا اليه راجعون-بقره/56». ( ابي مخنف – 234 ، منتهي الآمال – 381)
( 3) وقتي سپاه كوفه به فرماندهي حر با امام ( عليه السلام ) برخورد كردند و جلوي ايشان را گرفتند، پس از مذاكراتي قرار شداز راهي بروند كه به سوي كوفه يا مدينه نباشد. در ادامه راه امام ( عليه السلام ) براي ياران خود وسپاه حر خطبه اي بيان كرد كه با اين عبارات شروع شد : ايها الناس إن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) قال : من رأي سلطانا جائرا . . . . در اين خطبه امام ( عليه السلام ) نكات بسيار مهمي را بيان كرد و ازجمله خود را معرفي نمود ، مردم را نصيحت كرد ، و يادآوري نمود كه شما نامه نوشتيد و مرا دعوت كرديد ، و اكنون اين عهد شكني شما بي سابقه نيست . شما با پدرم و برادرم و مسلم نيز چنين كرديد . . . . و در ادامه اين آيه را تلاوت نمود: « و من نكث فإنما ينكث علي نفسه –فتح/10 » هركس پيمان شكني كند درواقع به زيان خودش پيمان شكني كرده . ( ابي مخنف – 244 )
(4) به امام ( عليه السلام ) خبر دادند كه قيس ابن مسهر صيداوي به شهادت رسيده ، و گفتند كه عبيد الله از قيس خواست بر فراز بام رفته و بر پدرت علي ( عليه السلام ) ناسزا بگويد. اما قيس به پدرت درود گفت و به ابن زياد و پدرش لعنت فرستاد ومردم را از آمدن شما آگاه كرد و . . . سپس به فرمان ابن زياد قيس را از بالاي بام به پايين انداختند و سرش را از پيكر جدا كردند .
از شنيدن اين خبر امام ( عليه السلام ) چشمان مباركش پر از اشك شد و اين آيه را تلاوت فرمود: « فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا – احزاب / 23 » برخي پيمان خود را به آخر رساندند وبه شهادت رسيدند وبعضي درانتظارند و هيچ تغييري در پيمان خود ندادند . ( ابي مخنف – 248 ، منتهي الآمال – 379 )
(5) در بين را كه امام ( عليه السلام ) برمركب سوار بود ، لحظاتي به خواب رفت و بيدارشد ، و اين آيه را تلاوت فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون ، والحمد لله رب العالمين » و اين عبارات را دو سه بار تكرار كرد . فرزندش علي اكبر ( عليه السلام ) عرض كرد پدرجان فدايت شوم چرا جملات استرجاع را فرمودي؟ امام ( عليه السلام ) فرمود : علي جان در خواب كسي را ديدم كه مي گفت اين كاروان به سوي قربانگاه مي رود و مرگ نيز به دنبال آنان روان است . علي اكبرگفت : پدر جان آيا ما بر حق نيستيم ؟ امام فرمود : چرا به خدا سوگند ما بر حق هستيم . و علي گفت « اذا لا نبالي بالموت ، نموت محقين » در اين صورت از مرگ هراسي نداريم ، مي ميريم در حالي كه بر حق هستيم » (ابي مخنف – 252 ، منتهي الآمال – 387 )
(6 ) روز تا سوعا سپاه ابن سعد قصد داشت جنگ را شروع كند ، امام حسين ( عليه السلام ) به حضرت ابالفضل ( عليه السلام ) فرمود «إن استطعت أن تصرفهم عنا في هذااليوم فافعل ، لعلنا نصلي لربنا في هذه الليله، فإنه يعلم أني احب الصلاة له و تلاوت كتابه » با آنها صحبت كن وجنگ را تا فردا به تاخير بينداز ، به اين اميد كه دراين آخرين شب به پيشگاه پروردگار نماز بگذاريم ، و آمرزش بخواهيم . خدا خودش مي داند كه من چقدر در پيشگاه او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم . ( ابي مخنف – 278 ، منتهي الآمال – 395 ، لهوف – 164 )
( 7) در شب عاشورا تعدادي سواران دشمن از نزديك خيمه ها عبور كردند و در هنگام عبور آنها امام حسين ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود : « ولا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خيرا لأنفسهم ، انما نملي لهم ليزدادوا إثما ولهم عذاب مهين – آل عمران/ 178 » آنها كه كافر شدند تصور نكنند اگر به آنها مهلت مي دهيم به سود ايشان است ، ما به آنها مهلت مي دهيم فقط براي اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براي آنها عذاب خوار كننده اي است . ( ابي مخنف – 288 )
(8 ) صبح روز عاشورا كه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك شد، امام ( عليه السلام ) بر مركب سوار شد و به آنها چنين فرمود : ايها الناس إسمعوا قولي . . . . اي مردم سخن مرا گوش دهيد و در باره جنگ با من شتاب نكنيد تا شما را نصيحت كنم . . . . و در اين خطبه امام ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود : « فأجمعوا أمركم و شركائكم ثم لا يكن أمركم عليكم غمة ثم اقضوا إلي و لا تنظرون – يونس / 71 » شما به اتفاق خدايان باطل خود هر مكر و تدبيري داريد انجام دهيد تا امر بر شما پوشيده نباشد ، و در باره من هر مكر و انديشه اي كه داريد به كار ببريد . و در ادامه اين آيه را فرمود : « إن وليي الله الذي نزل الكتاب و هو يتولي الصالحين – اعراف / 196 » همانا ولي و سر پرست من خدايي است كه كتاب قرآن را نازل كرده و او همه صالحان را سر پرستي مي كند ( ابي مخنف – 306 )
(9) روز عاشورا در يك هجوم سپاه كوفه مسلم ابن عوسجه به شهادت رسيد. امام ( عليه السلام ) خود را به بالين او رساند ودر حالي كه مسلم هنوز رمقي به تن داشت ، به او فرمود : اي مسلم پروردگارت باران رحمتش را بر تو ببارد. و بعد اين آيه را تلاوت فرمود « فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا – احزاب / 23 » ( ابي مخنف – 327 ، منتهي الآمال – 418 )
(10) زيد ابن ارقم مي گويد من در غرفه اي نشسته بودم، سر امام حسين ( عليه السلام ) را از آن مكان عبور دادند و شنيدم كه سر مبارك اين آيه را تلاوت كرد : « أم حسبت أن اصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا – كهف/ 9» آيا گمان كردي كه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند . ( مقرم – 405 )
(11) روايت شده كه سر امام ( عليه السلام ) را در محل پر رفت وآمد دمشق نصب كرده بودند و مردم متوجه آن سر شدند . سر مقدس آيات سوره كهف را تا اين آيه تلاوت فرمود : إنهم فتية آمنوا بربهم و زدناهم هدي و لاتزد الظالمين الا ضلالا در روايت ديگري آمده كه سر مقدس امام را به درختي نصب نموده بودند . مردم پيرامون آن را گرفتند و نوري هم از سر مبارك ساطع بود . آنگاه سر مقدس اين آيه را تلاوت فرمود : و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون – شعرا /227 نها كه ستم كردند به زودي خواهند دانست كه بازگشت آنها به كجا مي باشد ( مقرم – 406 )
(12) منهال ابن عمرو مي گويد سر حسين ابن علي ( عليه السلام ) را در دمشق بر نيزه ديدم ، در جلوي آن مردي بود كه سوره كهف را قرائت مي كرد . وقتي به اين آيه رسيد «أم حسبت أن اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا » سر مبارك به سخن آمد و به زبان فصيح گفت : شگفت انگيز تر از داستان اصحاب كهف كشتن من است . ( مقرم- 407 ، منتهي الآمال – 494 )
*** علاوه بر مواري كه آيات قرآن از قول امام حسين ( عليه السلام ) نقل شده است ، در جريان كربلا از ياران واصحاب و اهلبيت آن بزرگوار هم آيات قرآني روايت شده ، خصوصا خطبه ها و سخنان حضرت سجاد ( عليه السلام ) و حضرت زينب (سلام الله عليها ) كه در كوفه و شام ايراد نموده اند اشارات زيادي به آيات نوراني قرآن داشته اند ، كه چون بنا بر اختصار بود از ذكر آنها خودداري شد .
منابع مورد استفاده :
1- مقتل الحسين – ابي مخنف – ترجمه علي كرمي
2 - منتهي الآمال – شيخ عباس قمي
3- مقتل الحسين – عبد الرزاق الموسوي المقرم – ترجمه عزيز الله عطاردي
4- لهوف – سيد ابن طاووس- ترجمه محمد طاهر دزفولي


باباي خوبم منو با خودت ببر
باباي خوبم بابا حسينم ، باباي مهربونم ، باباي عزيزم ، چقدر دلم برات تنگ شده بود . آخه خيلي وقته تو رو نديدم .
چه كار خوبي كردي كه اومدي . خوب شد كه به ما سر زدي، بابا اين چه سفري بود كه رفتي ؟ چقدر دير اومدي . آخه من هروقت از عمه مي پرسيدم بابا كجاست مي گفت بابات رفته سفر . بابا اينقدر برات حرف دارم !! ولي باباجونم ! تو جوري اومدي كه من حرفام يادم رفت ! چرا اينطوري اومدي ؟ چرا فقط با سرت اومدي ؟ پس بدنت كجاست ؟
بابا جون كي رگ هاي گردنت رو بريده ؟ كي صورتت رو خون آلود كرده ؟ باباجونم نكنه از چوب يزيد لبهات خوني شده ؟ آخه من ديدم كه اون نامرد با چوب به لبهات مي زد . خيلي غصه خوردم ولي عمه زينب بيشتر گريه كرد . بابا جون تو كه هميشه مي گفتي هركس قرآن بخونه بايد بهش جايزه بدن ؟ پس چرا وقتي قرآن خوندي تو رو با چوب زدن ؟؟ اينقدر قرآن خوندن تو رو دوست دارم بابا جون ! يه دفعه ديگه قرآن تو رو شنيدم اونجا كه سرت روي نيزه بود . اون دفعه هم عمه ام خيلي گريه كرد بابا !
بابا حسين ! صورتم ،بدنم ، پاهام درد مي كنن . آخه هم پياده زياد دويدم ! هم خيلي به من سيلي زدند ! هر وقت من مي گفتم بابا ! يا مي گفتم حسين ، منو سيلي مي زدند ! من شنيده بودم اسم شما بهترين اسمه ! شما بهترين آدم ها هستي ! اما چرا اينها منو مي زدند ؟
بابا جون يك شب توي راه كه من سوار شتر بودم ، داشتم اسم تو رو مي بردم _ آخه دلم برات تنگ شده بود _ اون مرد دشمن منو از بالاي شتر انداخت روي زمين . چند بار گفت : اسكتي يا بنت الحسين ! اسكتي يا بنت الخارجي ! وقتي ديد من ساكت نشدم كتكم زد اما من بازم اسم تو رو مي گفتم ، آخرش اون مرد خيلي ناراحت شد منو گرفت از بالاي شتر انداخت روي زمين ! خيلي بدنم درد گرفت . من پا برهنه بودم ، دويدم پيش عمه ! پاهام روي زمين زخم شد ! آخه زمين پر از خار بود ! وقتي پيش عمه رسيدم به اون گفتم : عمه جون مگه ما بچه هاي پيغمبر نيستيم ؟ مگه مادر ما حضرت فاطمه نيست ؟ عمه انگار مي دونست من چي ميخوام بگم . منو بغل كرد و با گريه گفت چرا عزيزم همين طوره . من گفتم پس چرا اين مرده به من ميگه دختر خارجي ؟ عمه فقط گريه كرد و من رو بوسيد.
بابا اصلا اونا از همه آدماي خوب بدشون ميومد ! از اسم علي از محمد از فاطمه ! چرا اونا اينطوري اند بابا ؟
باباي خوشگلم ! اگه بدوني چقدر ما سختي كشيديم ! ! ( البته عمه مي گفت بابات چون امام هست همه چيز رو مي دونه ! بابا جون بيشتر از همه ما عمه اذيت شد ! چون بيشتر وقتها كه مي خواستند ما رو بزنن ، عمه ميومد خودشو سپر مي كرد و تازيانه ها به بدنش مي خورد. بابا اصلا عمه خيلي خوبه ! حتي از مادر هم برا ما مهربون تر بود!
ميدوني بابا تو كه نبودي ، عمو عباس هم نبود ، داداش اكبر ، پسر عموها ، . . . اصلا اون همه مرد كه موقع رفتن به كربلا با ما بودن هيچ كدوم موقع برگشتن نبودند . فقط داداش سجادم بود كه اون هم مريض شده بود و احتياج به مراقبت داشت ، تازه عمه به اون هم بايد رسيدگي مي كرد .
بابا جون آخرين باري كه تو رو ديدم وقتي بود كه خدا حافظي كردي و رفتي ميدون ! اونوقت خيلي تشنه بودي ! آخه چند روز بود آب نخورده بودي ! بابا بعد از اون من هر جا آب ميديدم ياد تو بودم .
بابا جون برا همينه كه لبهات اينطور خشك شده ؟ فربون لباي خشكت برم بابا ! دوست داشتم وقتي ميايي ، منو بغل كني و نوازشم كني . . . . ولي انگار فقط من بايد تو رو بغل كنم .. . . . . اما بابا جون اين دفعه ديگه ازت جدا نيمشم ! ! ! اگه عمه هم بخواد منو جدا كنه نميذارم تنها بري ! بايد منم با خودت ببري . . . بابا جون منو با خودن ببر . . . . منو ببر بابا حسين . . .. . . بابا جون بابا جون . . . . . با. . با . . . . با . انا لله و انا الیه راجعون
هيئت دلها
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفائك باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از كجا كز او
كار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام كه نامش محرم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين ماه مشرقين
پرورده كنار رسول خدا حسين
بازم ماه محرم اومد ، خيمه هاي حسيني بر پاشد ، دل و جان عاشقا ماتم گرفت. هر كس توي اين عزا خونه بياد مورد عنايت خدا و امام زمانه . خوشا به حال ما كه اين توفيق رو داريم . خدا اين نعمت رو از ما نگيره . . .خدا رو شكر كنيم كه يك سال ديگه به ما عمر داد محرم را درك كنيم ، همه سر به سجده بگذاريم خدا را شكر كنيم ، زنده مونديم ، پيرهن مشكي پوشيديم ، تو مجلس اربابمون حاضر شديم
اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم الحمد لله علي عظيم رزيتي . اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهمجهم دون الحسين عليهم السلام
ممنونم آقا جون امام زمان ، اي صاحب عزاي اصلي اين ماه، ازت ممنونم دستمو گرفتي تو مجلس بابات آوردي . اگه تو نخواي اگه تو دعوت نكني كسي موفق به اين همه توفيق نميشه ، آقا جان آجرك الله في مصيبت جدك الحسين . آقا تسليت ميگم به شما ، قربون اشكاي چشمت ، قربون شال عزات برم مولا قربون كرمت . مجلس عزاي باباي مظلومت را با نام اولين قرباني قيام حسيني ، اولين فدايي كربلايي حضرت مسلم شروع مي كنيم .
دلها رو روانه كوفه كنيد . با پاي دل سفر كنيد با چشم دل ببينيد مسلم وقتي ديد گروه گروه مردم كوفه اومدند بيعت كردند . حضرت مسلم نامه نوشت : حسين جان مردم آماده ياري شما هستند بيا كوفه . . . .
اما بميرم يه وقت رسيد كه آقا نماز مغرب و عشا رو خوند بعد از نماز ديد كسي نمونده ، همه رفتند .. .. .با دل شكسته به هر طرف رو مي كرد ازش رو مي گردوندند . جايي رو نداشت بره مسلم تو كوچه هاي كوفه غريبانه مي رفت و زمزمه مي كرد واي واي
اي خدا ـ اين دلِ شب من چه كنم يك تن و اين همه دشمن چه كنم
صبح، بودند همه يار ـ مرا شب به جان، دشمنِ خونخوار مرا
صبح ـ من شمع و همه پروانه شام، بيگانه تر از بيگانه
صبح با من همگي پيوستند شب، درِ خانه به رويم بستند
صبح، همراه مرا فوج سپاه شب، مرا پيرزني داد پناه
صبح، بر دامن من چنگ زدند شام، از بام مرا سنگ زدند
امشب اي طُوعه مرا خانه بده مرغِ بشكسته پرم ـ لانه بده
امشب اي زن به وفا مَردي كن با من دِلشُده همدري كن
گر چه پيمان شكني شد با من رفته تن ها و شدم تنها من
مي كِشي گر چه به پايِ دارم دست از دوست كجا بردارم
شنيديد با حضرت مسلم چه كردند . با نامردي آقا رو دستگير كردند با دست بسته مي كشيدند طرف دارالاماره ، بعضيها به آقا طعنه مي زدند . . . مردم به او سنگ مي زدند . . .
هركس نكرد ترك سر از اهل درد نيست
در راه دوست هركه نشد كشته مرد نيست
ناصح مده تو پند و غم درد ما مخور
ما عاشقيم و در خور ما غير درد نيست
محنت كش وصالم و در گرد كوچه ها
جز گرد كوچه گرد من كوچه گرد نيست
به من سنگ بزنيد من از سنگ هراسي ندارم . هرچه ميخواهيد سنگ به من بزنيد . اما اي مردم ديگه به زينب سنگ نزنيد . ديگه بچه هاي حسين رو سنگ نزنيد . . . اما بدونيد هرچه به من سنگ بزنيد من دست از آقايم حسين بر نمي دارم . . . . . .
بيهوده به سنگم مزنيد از در و از بام من عاشق سر باخته ام دار بياريد
خواهيد اگر عاقبت عشق ببينيد فردا همگي روي به بازار بياريد
**************
بذار يك صحنه هم از كاروان كربلا برات بگم . كاروان در يك منزلي توقف كرده بود ، قاصدي از كوفه اومد . اباعبدالله از اوضاع كوفه پرسيد . گفت حسين جان كوفيان دلهاشون با شماست ولي شمشير هاشون بر عليه شماست . من از كوفه بيرون نيومدم مگر اينكه ديدم بدن بي سر مسلم رو از بالاي دار الاماره به زمين انداختند .. . . . . نقل كردند آقا فرمود دختر مسلم رو بياريد . . . دختر كوچولوي مسلم رو در آغوش گرفت نوازش مي كرد . . . دخترم غصه نخور من تو رو مثل دختر خودم دوست دارم . . . . . اما اين صحنه رو همبازي دختر مسلم يعني رقيه خانم هم ميديد . . . حسين جان . . . حسين جان . . . . . الا لعنه الله علي القوم الظالمين
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
محرم نامه
كعبه را بگذار رو كن سوي يار
حائل است اين خانه بنگر روي يار
رو به سوي قبله عشاق كن
شوق را دروصل او مشتاق كن
كاروان عشق آنك سر رسيد
عارفي سر تا به پا محشر رسيد
جمله زيبا رخان در هلهله
ماه در خجلت شد از اين قافله
خيمه معراج را بر پا ببين
باز سبحان الذي اسري ببين
مسجد الا قصي نه ، اينجا كربلاست
اين تماشا خانه قالوا بلي است
![]()
![]()
اين مناي ذبح اسماعيل نيست
قوس ادني مسكن جبريل نيست
ني زبان اينجا توانا بر سخن
ني قلم اينجا چراغ انجمن
اين زمين كربلا يا محشر است !؟
اين ظهورستان عشق داور است !
هر كه اين مي خانه آمد مست شد
وآن دگر سر مست شد، بي دست شد
دست وسر ديگر حجاب ساقي است
ساقي اينجا تشنه تر از باقي است
اي ملائك چشم خود را وا كنيد
طفل دردي نوش را معنا كنيد
![]()
![]()
كودك اينجا اگر نابالغ است
رهبر نام آوران عاشق است
تشنگي اينجا براي آب نيست
گاه وصل آمد، كسي را تاب نيست
اين كه جان تقديم جانان مي كند
عرشيان را مات و حيران مي كند
رمز اني اعلم اينجا بر ملاست
اين حسين آباد عرش كبرياست
اي ملائك سجده بر آدم كنيد
ديگر اين چون وچراها كم كنيد
اين محرم نامه را امضا دهيد
جام را بر ساقي جان ها دهيد
![]()
![]()
در نوا با تعزيه داران شويد
انجمن هاي قلم گريان شويد
اين محرم نامه خونين نامه شد
كربلا ورد زبان خامه شد
از محرم عشق جوشان مي شود
رود غيرتها خروشان مي شود
از محرم دل جلا پيدا كند
تكيه بر پيدا و ناپيدا كند
پير ما در كربلا پيرانه شد
با محرم فاضل و فرزانه شد
پير ما مي گفت مكتب كربلاست
داستان كربلا در روضه هاست
![]()
![]()
كربلا را خون عاشق بيمه كرد
خون مگر شمشيرها را نيمه كرد!
اين سياهي ها كه بر ديوارها است
رمز استمرار در پيكارها است
اين سيه پوشان گريان غمين
نوحه خوانان شقايق زار دين
از فرات آب عطشان آمدند
مست و سيراب از مي جان آمدند
اين محرم نامه ها احيا گرند
نوحه ها بيداد را رسوا گرند
سينه زن ها محو عترت مي شوند
غرق درياي محبت مي شوند
![]()
![]()
اين محرم ها بسيجي پرور است
هر نم اشكي شهيدي ديگر است
شاهد ما خاك ريز عاشقان
كربلايي هاي بي نام و نشان
نينوائي زادگان جبهه ها
راويان قصه قالوا بلي
وه كه عشق اينجا عجب زيباستي!!
قصه جف القلم اينجاستي!
« عارف »
![]()
![]()
|
|