
|
آینه های عارف
|
||
اربعين و نوروز
روز بيستم صفر روز اربعين و روز بازگشت حرم امام حسين عليه السلام است از شام . و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به كربلا براي زيارت امام حسين عليه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است و زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است .
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود علامات مؤ من پنج چيز است :
- پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شب و روز گذاردن
- زيارت اربعين
- انگشتر بر دست راست كردن
- پيشاني را در سجده بر خاك گذاشتن
- بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را بلند گفتن
***********
امسال عيد نوروز با ايام عزاي امام حسين (عليه السلام) مصادف شده و از طرفي در آستانه شهادت امام حسن مجتبي و رحلت رسول اكرم و شهادت امام رضا (صلوات الله عليهم ) مي باشد .

نيز اين روزها به خاطر جسارت و بي حرمتي دشمنان اسلام به حرم دو امام بزرگوار حضرت امام هادي و امام عسگري (عليهما السلام) و هتك حرمت قبر مقدس حضرت حكيمه خاتون و حضرت نرجس (سلام الله عليهما) قلب امام زمان (عج ) و شيعيان جريحه دار است بنابر اين شايسته است مردم عزيز و با صفاي ايران اسلامي برنامه ها و رفت و آمد هاي خود را طوري انجام دهند كه به اولياي خداوند بي حرمتي و بي احترامي نشود
البته به ديدار نزديكان رفتن و صله رحم چيزي است كه مورد پسند اسلام عزيز است اما بايد مراقب باشيم كه ملاحظه قلب داغدار امام زمان و حضرت فاطمه ( سلام الله عليهما ) باشيم
از خداي بزرگ سلامتي و موفقيت و سربلندي همه عزيزان را در سال جديد آرزو مي كنم و از همه شما التماس دعا دارم
دوستان خوبم من به علت كار هاي پايان سال و وظايفي كه بر عهده داشتم موفق نشدم به وبلاگ هاي زيبا و پر محتواي شما سر بزنم اميدوارم پس از ايام شهادت امام رضا عليه السلام بتوانم از نوشته هاي خوب شما بهره مند شوم - شاد و سر بلند و سلامت و موفق باشيد عارف
خورشيد بر نيزه
از استاد علي معلم دامغاني
روزي که در جام شفق مل کرد خورش
بر خشک چوب نيزهها گل کرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه گوئي خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟ آري اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است
بر صخره از سيب ز نخ بر ميتوان ديد
خورشيد را بر نيزه کمتر ميتوان ديد![]()
![]()
در جام من مي بيشتر کن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر کن ساقي امشب
بر آبخورد آخر مقدم تشنگانند
مي ده حريفانم صبوري ميتوانند
اين تازه رويان کهنه رندان زمينند
با ناشکيبايان صبوري را قرينند
من صحبت شب تا سحوري کي توانم
من زخم دارم من صبوري کي توانم
تسکين ظلمت شهر کوران را مبارک
ساقي سلامت اين صبوران را مبارک
من زخمهاي کهنه دارم بيشکيبم
من گر چه اينجا آشيان دارم غريبم
من با صبوري کينهي ديرينه دارم
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم
من زخمدار تيغ قابيلم برادر
ميراثخوار رنج ِ هابيلم برادر
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه
از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بر دار با عيسي شريک درد بودم
من با محمد از يتيمي عهد کردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد کردم
بر ثور شب با عنکبوتان ميتنيدم
در چاه کوفه واي حيدر ميشنيدم
بر ريگ صحرا با اباذر پويه کردم
عمار وش چون ابر و دريا مويه کردم
تاوان مستي همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در کام دارم
من زخم خوردم صبر کردم دير کردم
من با حسين از کربلا شبگير کردم
آن روز در جام شفق مل کرد خورشيد
بر خشک چوب نيزهها گل کرد خورشيد
فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد
وادي به وادي خون پاکان موج ميزد![]()
![]()
بي درد مردم، ما خدا ، بي درد مردم
نامرد مردم ، ما خدا ، نامرد
از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما برجاي بوديم
از دست ما بر ريگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند
نوباوهگان مصطفي را سر بريدند
مرغان بستان خدا را سر بريدند
در بر گ ريز باغ زهرا برگ کرديم
زنجير خائيديم و صبر مرگ کرديم
چون بيوهگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
**************
روزي که در جام شفق مل کرد خورشيد
بر خشک چوب نيزهها گل کرد خورشيد

اگر نمی دانيد . . .
در قرآن كريم دو مورد آمده است كه اگر نمي دانيد از آگاهان بپرسيد (فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ) و اين چيزي است كه عقل هم آن را مي پذيرد و تاييد مي كند و انسانهاي عاقل نيز بر اين روال عمل مي كنند
ائمه معصومين (عليهم السلام ) نيزاين نكته را فرموده اند كه مردم غيرمتخصص در امر دين به متخصصان مراجعه نمايند و از آنها پيروي كنند
من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه
هر يك از فقيهان ـ كسانى كه در روايات اهل بيت درنگ كرده و حكم الهى را از آنها بدست آورده اند كه داراى اين شرايط باشدـ : خود نگهدار بوده و نگاهبان دين خود باشد (حرفى نزده و يا كارى نكند كه مايع تضعيف دين خدا شود) با خواهشهاى نفسانى خود مخالفت كند (تهذيب نفس كرده باشد) و در همه ى امور مطيع محض اوامر الهى باشد. پس بر كسانى كه احكام الهى را نمى دانند، لازم است در مسائل از او تقليد كنند (به نظرات او عمل كنند)
البته از آنجا معصومين (عليهم السلام ) حجت هاي الهي هستند و نهايت دلسوزي و مهرباني را نسبت به انسانها دارند در راهنمايي خود فرموده اند شما به كساني مراجعه كنيد كه علاوه بر آگاهي صفاتي نظير دلسوز و امين و باتقوا و . . . نيز داشته باشند
پس در هر كار و مسئله اي كه انسان از آن آگاهي ندارد لازم است به آگاهان و كارشناسان مراجعه و از از آنها كمك بگيرد
اين مسئله در زبان دين و فقه اصطلاحا « تقليد » نامگذاري شده است و غالبا در ابتداي رساله هاي توضيح المسائل كه براي راهنمايي مردم در انجام تكاليف عمومي نوشته مي شود، عبارتي به اين مضمون آمده است : مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد و در فروع دين يا خودش مجتهد باشد و يا از يك مجتهد داراي شرايط تقليد كند .
اين قضيه ي كاملا عقلاني و تاييد شده از طرف خدا و اولياي خدا را برخي نمي پذيرند و تصور مي كنند تقليد يك نوع اهانت به افراد و كوچك شمردن آنهاست . وحتي برخي افراد غافل عبارات زشتي براي اين موضوع به كار بردند كه عكس العمل شديد علماي بزرگ ديني را در پي داشت .
اما همه ما عملا در كارهاي ديگر زندگي خود اين كار ار كاملا عادي مي دانيم مثلا براي تعمير يك دستگاه و يا ساختن يا خانه و . . . به افراد متخصص مراجعه مي كنيم . چون اعتقاد داريم كه كار مورد نظر بايد صحيح انجام شود و براي صحت كار يا خود بايد تخصص و اطلاع كافي داشته باشيم و يا از افراد آگاه و متخصص كمك بگيريم .. . . .
همه مي دانيم كه اگر مراجع محترم تقليد با دلسوزي و آگاهي و تقوا و بصيرت خاص خود در قضاياي اهانت به مرقد مطهر امامان عسگريين (عليهما السلام ) راهنمايي نمي كردند ، امكان ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان بود ، و احتمال بالا گرفتن اختلاف و حتي شروع يك برادر كشي بود ، كه نتيجه اي جز شكست و ضعف ميان مسلمين و خوشحالي و موفقيت دشمنان قسم خورده نبود . اما هوشياري و اعلام نظر مراجع بزرگوار باعث شد توطئه دشمن به ضرر خودش و به نفع وحدت و انسجام و اقتدار بيش از پيش مسلمانان تمام شود فاعتبروا يا اولي الابصار
مناسك عشق


روز عرفه دركوفه
حسين ميا به كوفه كوفه وفا ندارد
كوفي بي مروت شرم و حيا ندارد
هلال محرم
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ورود به كربلا
السلام اي سرزمين كربلا
السلام اي وادي نور خدا
*** اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلا ***
حُرّ ( عليه الرحمه )
حُرّم و نزد تو با روي سياه آمده ام
بي پناهم من و اينجا به پناه آمده ام
عبدالله ابن حسن ( عليه السلام )
من يتيم مجتبايم من عزيز مرتضايم
اي عمو بنگر كه ديگر از گلو نايد صدايم
كودكم اما عمو جان پير عشق
گشته ام آماده بر شمشير عشق
قاسم ابن حسن ( عليه السلام )
در برمن اي عمو مرگ از عسل شيرين تراست
گو مگر خون من از خون علي رنگين تر است ؟
حضرت علي اصغر ( عليه السلام )
اي تير تشنه زود بيا بر گلوي من
تا نزد فاطمه نرود آبروي من
محراب دوش بابم و تير عدوست مهر
خون گلوي كوچكم آب وضوي من
حضرت علي اكبر ( عليه السلام )
به كجا مي روي اي يوسف زهرا پسرم
گرگ بسيار بود در دل صحرا پسرم
در برم سرو قدم چند قدم راه برو
تا كنم قد تو را خوب تماشا پسرم
حضرت عباس ( عليه السلام )
اي اهل حرم مير علمدار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد
سقاي حسين سيد و سالار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد


شب عاشورا
امشبي را شه دين بر حرمش مهمان است - مكن اي صبح طلوع
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است - مكن اي صبح طلوع
صبح عاشورا
- خواهرا آن كهنه پيراهن كه مي داني بيار
- یا حسین زآن كهنه پيراهن سخن بر لب میار
عصرعاشورا
ميان قتلگه خنجر كشيدند حسين بن علي را سر بريدند
به مقتل حق پيغمبر ادا شد حسينش با لب تشنه فدا شد
شام غريبان
خيمه ها مي سوزد و شمع شب تار عزاست
كربلا ماتم سراست
****
گلي گم كرده ام مي جويم او را
به هر گل مي رسم مي بويم او را
گل من يك نشاني در بدن داشت
يكي پيراهن كهنه به تن داشت
روز يازدهم
چون چاره نيست مي روم و مي گذارمت
اي پاره پاره تن به خدا مي سپارمت
*** شيعتي مهما شربتم ماء عذب فاذكروني
*** او سمعتم بشهيد او غريب فاندبوني


دروازه كوفه
غروب نيست خدا يا چرا هلال دميده
هلال را به سر نيزه وقت ظهر كه ديده
گمان نبود كه از هم جدا شويم حسين جان
چرا سر تو زمن زودتر به كوفه رسيده
شهر شام
شام يعني گوشه ويرانه ها
مدفن شمع و گل و پروانه ها
شام شهر بازي چوب و لب است
نيشتر بر زخم بغض زينب است
خرابه شام
كنج خرابه امشب گرديده طور سينا
دردانه حسيني كرده پدر تمنا
آماده كرده خانه بهر قدوم مهمان
بنموده آب وجاروبا اشك چشم ومژگان
در بزم عاشقانه دعوت ز يار كرده
در سفره ضيافت جان را نثار كرده

حسين جان
اي سليمان وجود مورچه ي ناچيزي ران ملخي را بريت هديه آورده
يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
اميد لطف !!
غم عشقت به دل دارم حسين جان
زهجران تو بيمارم حسين جان
زشوق وصل رويت هر شب و روز
به لب نام تورا دارم حسين جان
بود نام تو شيرين تر زشكر
همي ذكرت شده كارم حسين جان
تويي آرام جان و قلب عاشق
تويي آگه زاسرارم حسين جان
تهيدستم ، فقيرم ، ناتوانم
گنه كارم ، گنه كارم حسين جان
بسوزان جان و دل را در عزايت
زديده اشك غم بارم حسين جان
اگرچه روسياهم از گناهان
ولي حب تورا دارم حسين جان
به روز حشر و در ميزان اعمال
به راهت ديدة زارم حسين جان
مكن نوميدم از فيض شفاعت
اميد لطف تودارم حسين جان

شفاي جان
تو بردرد دلها دوايي حسين جان
مرض هاي جان را شفايي حسين جان
تويي رمز عشق و تويي جان هستي
تومحبوب خلق و خدايي حسين جان
تويي خون حق در رگ و جان هستي
تو فرزند خون خدايي حسين جان
به قلبم نظركن مريض گناهم
بده جان و دل را صفايي حسين جان
قيامت چه آيد كتابم به دستت
مبادا كه خوارم نمايي حسين جان
به ميزان و هنگام تبلي السرائر
به جز تو ندارم رجايي حسين جان
اگر حق در آنجا نبندد زبانم
به فرياد گويم كجايي حسين جان
(عارف )
سلام برامام سجادعليه السلام ويران كننده كاخ يزيد
چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسين عليهما السلام اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن براند، و خطيب چنين كرد . حضرت سجاد (عليه السلام ) به خطيب فرمود : خشم خداوند را براي رضايت مخلوقش كسب كردي . . . . و فرمود اي يزيد بگذار من براين چوبها بالا روم و سخني بگويم كه موجب رضاي خدا و ثواب براي مردم باشد . يزيد از قبول اين پيشنهاد سرباز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد عليه السلام نيز به منبر رود.
بالاخره در اثر پافشارى شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود.
آنگاه حضرت سجاد عليه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه اى ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند:
در قسمت اول حمد خداوند و نصيحت به مردم فرمودند كه مي توانيد در اينجا ببينيد و در ادامه چنين فرمودند :
پس هركس مرا شناخت كه شناخته است ، و هركس نشاخت من خود را با حسب و نسب معرفي مي كنم
اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و لبيك گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاهمقام بارى تعالى رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نمازگزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.
من پسر آن كسى هستم كه در حضور پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مىرزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرندهاى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و ارادهاى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزهها در جنگ به هم در مىآميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مىساخت.
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است، كه در همه اين صحنهها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر ، و پدر دو فرزند: حسن و حسين.
آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .
اي مردم من فرزند فاطمه زهرايم ( سلام الله عليها ) من فرزند سرور زنانم ، من فرزند طاهره بتولم ، من فرزند پاره تن رسولم من فرزند خديجه كبرايم .
منم فرزند كسي كه به ظلم كشته شد ، منم فرزند كسي كه سر او را از قفا جدا كردند ، منم فرزند كسي كه تشنه جان داد منم فرزند كسي كه جسمش در كربلا افتاد ، منم فرزند كسي كه عمامه و عبايش را به غارت بردند ، منم فرزند كسي كه فرشتگان آسمان برايش گريه كردند ، منم فرزند كسي كه پيكرش به خون غلطيد ، منم فرزند كسي كه جنيان در زمين و پرندگان در هوا بر او نوحه كردند ، منم فرزند كسي كه سرش بر بالاي نيزه رفت و به هديه برده شد ، منم فرزند كسي كه خانواده اش را اسير كردند و از عراق به شام بردند ، منم فرزند كسي كه آب را به روي او بستند در حالي كه براي همه مخلوقات آزاد بود ، منم فرزند كسي كه غسل و كفن نداشت ، منم فرزند كسي كه در كربلا حرمت حريم او را شكستند ، منم فرزند كسي كه بدنش در يك جا و سرش در جاي ديگر است ، منم فرزند كسي كه در اطرافش جز دشمن كسي را نديد ، منم فرزند كسي كه خانواده اش را اسير كردند و به شام سوغات آوردند ، منم فرزند كسي كه ياور و حامي نداشت ، منم فرزند كسي كه خيمه اش را دشمنان آتش زدند . . . . .
در اين هنگام فرياد شيون و ضجه از مردم بلند بود و يزيد بيمناك شد . براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند!
مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.
و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى دهد.
چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه اى درنگ كن، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مى دانند كه دروغ مى گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مىگويى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله مى استى؟ ! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.
پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند .
تسليت
انا لله وانا اليه راجعون
انفجار حرم مطهر حظرت امام هادي و امام عسكري ( عليما السلام ) و سرداب مقدس امام زمان عليه السلام را به پيشگاه مقدس صاحب الزمان (عج)و به شما و همه شيعيان سليت عرض مي كنم
خدايا دستهاي كثيف ظالمان را از عتبات مطهر كوتاه فرما و مسلمانان را براي دفاع از مقدسات خود بيدار و متحد فرما
آمين رب العالمين ****************************
اي زبان علي در كام
. . . اي زينب
اي زبان علي در كام !
با ملت خويش حرف بزن !
اي زن !
اي كه ، مردانگي ، در ركاب تو جوانمردي آموخت
زنان ملت ما اينان كه نام تو ،آتش و درد بر جانشان مي افكند بتو محتاجند . بيش از همه وقت ، . . . . .
. . . . آنانرا بر ((استحمار كهنه و نو )) بر بندگي ((سنت هاي پوسيده)) و
(( دعوتهاي عفن )) بر ملعبه سازان ((تفنن جديد))
به نيروي فريادهايي كه بر سر يك شهر شهر قساوت و وحشت
مي كوبيدي ، و پايه هاي يك قصر . قصر جنايت و قدرت را مي لرزاندي ،
برآشوب!
تا ، در خويش بر آشوبند، و تار و پود اين پرده هاي عنكبوت فريب را بدرند
وتا در برابر اين طوفان بر باد دهنده اي كه وزيدن آغاز كرده است ((ايستادن)) را بياموزند،
و اين ماشين هولناك را كه از آنها (( بازيچه هاي جديدي مي سازد))
باز براي بلعيدن حريصانه آنچه سرمايه داري به بازار مي آورد، براي لذت بخشيدن به هوسهاي كثيف بورژوازي، براي شور آفريدن به تالارها و خلوت هاي بيشور وبي روح (( اشرافيت جديد)) و براي سر گرمي زندگي پوچ و بي هدف سرد ((جامعه رفاه)) در هم بشكنند ،
و خود را از ((حر م هاي اسارت قديم )) و ((بازارهاي بي حرمت جديد ))
به امامت تو نجات بخشند !
اي زبان علي در كام !
اي رسالت حسين بر دوش !
اي كه از كربلا مي آيي
وپيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداره بندان و جلادان ، همچنان به گوش تاريخ مي رساني ،
زينب !
با ما سخن بگو.
مگو برشما چه گذشت ،
مگو در آن صحرا ي سرخ چه ديدي ،
مگو جنايت آنجا تا به كجا رسيد ،
مگو خداوند آنروز عزيزترين و پر شكوهترين ارزشها و عظمت هايي را كه آفريده است ،يكجا ،در ساحل فرات ، و بر روي ريگزار هاي تفديدهء بيابان تف ، چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگان عرضه كرد ،تا بدانند كه چرا مي بايست بر آدم سجده مي كردند ؟
آري زينب !
مگو كه درآن جا بر شما چه رفت ، مگو كه دشمنانتان چه كردند ، دوستانتان چه كردند؟
آري اي پيامبر انقلاب حسين !
ما مي دانيم ،
ما همه را شنيده ايم ،
تو پيام كربلا را ، پيام شهيدان را به درستي گزارده اي ،
اما بگو ،
اي خواهر ،
بگو ما چه كنيم ؟
لحظه اي بنگر كه ما چه مي كشيم!
دمي بما گوش كن تا مصائب خويش را با تو باز گو ييم ،
با تو اي خواهر مهربان !
اين تو هستي كه بايد بر ما بگريي ،
اي رسول امين بردار ، كه از كربلا مي آيي و طول تاريخ ،بر همه نسلها مي گذري و پيام شهيدان را مي رساني ،
اي كه از باغ هاي سرخ شهادت مي آيي و بوي گلهاي نو شكفته آن ديار را ، در پيراهن داري ،
اي دختر علي ،
اي خواهر ،
اي كه قافله سالار كاروان اسيراني ،
ما را نيز ،در پي اين قافله با خود ببر !
*** كتاب شهادت - دكتر شريعتي - سخنراني روز تاسوعا ( اسفند 1350 )

|
|