
|
آینه های عارف
|
||
پسندم آنچه را جانان پسندد
جابر ابن عبدالله انصاري يکي از سابقين در اسلام است که از روزهاي نخست با پيامبر(ص) بيعت نمود و در اغلب جنگها در رکاب آن حضرت بود .او علاوه بر ميدان جنگ و جهاد در ميدان علم و معارف الهي نيز چهره ممتازي به شمار مي رود، وازعلوم ومعارف خاندان رسالت بهره هاي زيادي اندوخته ، و در نقل آثار و احاديث پيامبر (ص) و امامان شيعه شهرت فراواني دارد.
افتخار و سعادت ديگر جابر اين است که به سبب عمر طولاني توفيق معاشرت و استفاده از محضر هفت تن از چهارده معصوم (عليهم السلام) را داشته است . با اين مقدمه توجه شما دوستان عزيز را به جريان ملاقات او با حضرت امام باقر (عليه السلام) جلب مي کنم :
روي أن جابر بن عبد الله الأنصاري رضي الله عنه ابتلي في آخره بضعف الهرم و العجز فزاره محمد بن علي الباقر (ع) فسأله عن حاله
فقال أنا في حالة أحب فيها الشيخوخة على الشباب و المرض على الصحة و الموت على الحياة
فقال (ع) أما أنا يا جابر فإن جعلني الله شيخا أحب الشيخوخة و إن جعلني شابا أحب الشيبوبة و إن أمرضني أحب المرض و إن شفاني أحب الشفاء و الصحة و إن أماتني أحب الموت و إن أبقاني أحب البقاء
فلما سمع جابر هذا الكلام منه قبل وجهه و قال صدق رسول الله (ص) فإنه قال ستدرك لي ولدا اسمه اسمي يبقر العلم بقرا كما يبقر الثور الأرض فلذلك سمي باقر علم الأولين و الآخرين أي شاقه (از کتاب مسكن الفئواد – نوشته شهيد ثاني - ص87)
****************************
ترجمه: جابر در آخر عمر به ضعف و پيري مبتلا شد ، امام باقر (عليه السلام ) به ديدار او رفت و از حال او پرسيد. جابر گفت حالي دارم که در اين حال پيري را بر جواني ، و بيماري را بر تندرستي ،ومردن را به زيستن ترجيح مي دهم.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود : اما من اگر خدا مرا پير گرداند ، حال پيري را دوست ميدارم ،واگر جوان سازد جواني را. اگر بيمار سازد بيماري را و اگرشفا دهد شفا و سلامتي را دوست دارم ، اگر بميراند مردن را دوست ميدارم و اگر زنده بدارد زندگي را.
جابر چون اين سخنان را شنيد صورت آن حضرت را بوسيد و عرض کرد رسول خدا(ص) راست فرمود . او به من فرمود : يکي از فرزندان مرا خواهي ديد که نام او نام من است ، و مشکلات علم را خواهد شکافت چنان شکافتني که زمين را شخم مي زنند . واز اين جهت به او لقب باقر علم اولين و آخرين خواهند داد. ***************
بعضي بزرگان فرموده اند از اين گفتار امام برمي آيد که جابر در مقام صبر بوده ولي امام باقر (ع) در مقام رضا.
يکي درد و يکي درمان پسندد يکي وصل و يکي هجران پسندد
من از درمان و دردو وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
آري دوستان عزيز مي بينيم که حتي جابر ابن عبدالله نيز پس از يک عمر استفاده از آموزش ها و راهنمايي معصومين به قله نهايي تکامل نمي رسد و از «استاد خاص» که خداي متعال براي انسانها تعيين فرموده بي نياز نمي شود . پس وضع ما چگونه خواهد بود ؟ !!

بي نيازي از انسان کامل در کدام مرحله ؟؟
در يادداشت قبل به اين نکته اشاره شد که عالم ما ظاهر و باطني دارد. ظاهر آن با علم و تجربه دانشمندان قابل شناخت و بررسي است . و از راه اين علوم مي توان قواعد و فرمول زندگي در طبيعت را به تدريج و با آزمون وخطا بدست آورد.
چنانکه دانشمندان پديده هاي مختلف را در شرايط مشخص شناسايي و يا تجزيه و ترکيب نموده و مورد استفاده قرار مي دهند. و انسانها به کمک علوم از نعمتهاي ارزشمند طبيعت در زمين و دريا و هوا بهره مند مي شوند . دستاوردهاي علم در رشته هاي گوناگون تجربي ، توليدي ، صنعتي ، کشاورزي ، علوم پايه و غيره حاصل تلاش انسان در همين راستا بوده ، و البته مفيد و شايسته شکرگزاري است .
اما باطن اين عالم (که در وجودش هيچ ترديدي نيست ) نه با علوم عادي قابل شناخت است و نه قابل کنترل و استفاده . در ميان انسانها کساني هستند که عالم به تعليم الهي شده اند و خداي حکيم به آنها عطا فرموده آنچه را که بشر هرگز قادر به درک آن نبود . که نمونه کامل و اتم اين بزرگان حضرات معصومين (سلام الله عليهم ) مي باشند . آنها با اذن الهي علاوه بر ظاهر عالم ، هم باطن عالم و هم قواعد و قوانين روابط و اسرار باطني عالم را شناخته اند . چنانکه حضرت علي (عليه السلام ) فرمود من به راههاي آسمان آشناتر از راههاي زمين هستم .
و يشر تنها از طريق راهنمايي و دستگيري اين بزرگان مي تواند به آنچه که نياز دارد اما هيچگاه برايش قابل حصول نيست دست يابد .(( و علمکم ما لم تکونوا تعلمون ))
عارف و مفسر و فيلسوف بزرگ شيعه ، حضرت علامه طباطبايي با تعبير "استاد خاص " از اين پاکان و راهنمايان بي بديل ياد مي فرمايد : « و اما استاد خاص آن است که بخصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاي خاصه حقه او هستند و سالک را در هيچ حالي از احوال از مرافقت وهمراهي استاد خاص گزيري نيست ، اگرچه به وطن مقصود رسيده باشد .»
( از رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي الالباب )
آري انسان کامل که که معصوم و پاک از هر رجس و پليدي است ،بر همه عوالم وجود و ظاهر و باطن و روابط و اسرارهمه موجودات عالم آگاه است، و نياز ما و امثال ما به او هيچ پايان و حدي ندارد . يعني در هيچ مرحله اي از مراحل پيشرفت و تکامل بي نياز ازدستگيري و راهنمايي آن بزرگان نخواهيم بود حتي اگر سالهاي طولاني عمر خود را از تعاليم و ارشاد آنها بهره مند شده باشيم .
در اين باب توجه عزيزان همراه را به قضيه تاريخي برخورد يک شاگرد خوب و مطيع و با سعادت مکتب معصومين (عليهم السلام ) جلب ميکنم . کسي که از ميان چهارده نور پاک عصمت با هفت تن از آنان معاشرت و موانست و همنشيني داشته يعني جابر ابن عبدالله انصاري . او که در جواني از ياران پيامبر اکرم (ص) بود و تمام عمر خود را در ارتباط و خدمت اهلبيت ايشان گذراند ، دراواخر عمر برخوردي با حضرت امام باقر (عليه السلام ) داشت و طي گفتگويي با ايشان برايش معلوم شد که پس از اين همه سال هنوز پله هاي بسياري از راه تکامل را طي نکرده و در حضور امام نه مي تواند اظهار وجود کند و نه به هيچ وجهي با معصوم قابل مقايسه است .
چون قصد من پرهيز از طولاني شدن مطلب است ،دوستان مي توانند براي اطلاع به کتاب مسکن الفواد نوشته شهيد ثاني مراجعه فرمايند . اميدوارم همه عزيزان در راه رشد و رسيدن به قله هاي بلند انسانيت با عنايت خداي متعال مورد توجه و لطف وجود مقدس معصومين (عليهم السلام ) قرار گيرند . محتاج دعاي همه شما - التماس دعا
وبلاگ آینه های عارف از تاریخ ۸/۴/۸۴ راه اندازی شد در بلاگفا که تاریخ و لیست یاد داشتها اینجاست
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
******************
مدتی نیز علاوه بر بلاگفا در پارسی بلاگ هم یادداشت می نوشتم که تاریخ و لیست آنها این است :
[يكشنبه 29/8/1384] مهر خوبان
[دوشنبه 23/8/1384] او برتر از يك فرشته بود
[يكشنبه 15/8/1384] بيا ساقي
[سهشنبه 10/8/1384] عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
[شنبه 7/8/1384] نامه اي از بهشت
[يكشنبه 1/8/1384] سي هزار شب ؟؟؟؟؟؟
[دوشنبه 25/7/1384] كريم آل طاها خوش آمدي
[شنبه 16/7/1384] جرعه اي از جام ابو حمزه
[سهشنبه 12/7/1384] نذر جمال تو
[يكشنبه 10/7/1384] دعوت نامه براي بندگان خدا
[شنبه 9/7/1384] يك مهماني با حال
[چهارشنبه 6/7/1384] تشكر از پارسي بلاگ
[سهشنبه 5/7/1384] درد دلي با محبوبم
[جمعه 1/7/1384] رو نما
[دوشنبه 28/6/1384] سلام و تبريك
[يكشنبه 23/11/1384] يا حسين يا حسين يا حسين
[چهارشنبه 12/11/1384] بابا جون منو با خودت ببر
[يكشنبه 9/11/1384] هيئت دل ها
[چهارشنبه 28/10/1384] علي در نگاه محمد
[دوشنبه 26/10/1384] كلاس ولايت
[دوشنبه 19/10/1384] قيامت ميقات
[شنبه 17/10/1384] سلام بر مروج علم اولين و آخرين
[يكشنبه 11/10/1384] درياي پاكي و علم در كودكي
[سهشنبه 6/10/1384] در حسرت ديدار
[سهشنبه 29/9/1384] دلم براي خودم تنگ شده
[چهارشنبه 23/9/1384] آقاجان سلام - 2
[چهارشنبه 23/9/1384] آقاجان سلام -1
[شنبه 19/9/1384] شهيد محراب - گناهان كبيره
[سهشنبه 15/9/1384] قاب خيال
[سهشنبه 8/9/1384] اسوه راستگويي
[پنجشنبه 5/2/1387] ملک و ملکوت
[يكشنبه 26/12/1386] عيد الزهراء مباركباد
[پنجشنبه 12/11/1385] باباجون منو تنها نذار
[دوشنبه 18/10/1385] عيد ولايت مبارك
[جمعه 19/8/1385] يا علي
[يكشنبه 25/4/1385] سلام و تبريك
[چهارشنبه 20/2/1385] همنشين
[شنبه 27/12/1384] اربعين و نوروز
[يكشنبه 21/12/1384] خورشيد بر نيزه
[چهارشنبه 17/12/1384] اگر نمي دانيد . . . .
[يكشنبه 14/12/1384] مناسك عشق
[سهشنبه 9/12/1384] اميد لطف ---- شفاي جان
[شنبه 6/12/1384] . . . . ويران كننده كاخ يزيد
[چهارشنبه 3/12/1384] اي زبان علي در كام
[جمعه 28/11/1384] آيه هاي كربلايي
[دوشنبه 3/4/1387] از فدك تا محشر
[پنجشنبه 23/3/1387] زندگي نامه و يادي از شهيد فتحي
[جمعه 17/3/1387] شرح شهادت حضرت زهرا (س)
[سهشنبه 7/3/1387] قزباني امامت . . . . . . . . ناله حيدر
[جمعه 20/2/1387] پسندم آنچه را جانان پسندد
[جمعه 13/2/1387] بي نيازي از انسان کامل ؟؟
[يكشنبه 24/4/1386] براي دخترم
[جمعه 19/3/1385] دو خاطره از دو رهبر عزيز
[دوشنبه 3/11/1384] محرم نامه
[چهارشنبه 2/9/1384] جلوه هاي عشق
[چهارشنبه 20/7/1384] عشق گوهرشادي
*******************
ولی پس از مدتی که پیگیری نکرده بودم رمز وبلاگ بلاگفا را فراموش کردم و فقط پارسی بلاگ را ادامه دادم تا اینکه ناچار شدم وبلاگ جدید را شروع کنم که فعلا ملاحظه می کنید
امیدوارم در فرصت مناسب بتوانم یادداشت ها را سرو سامانی بدهم که راحت در دسترس باشد
۶/۴/۸۷ عارف
ملک و ملکوت
آنچه در عالم هستي موجود است دوچهره دارد : چهره ظاهر و چهره باطن . ظاهر عالم که ما با آن مانوس هستيم ، طبيعت و عالم ملک است . عالم طبيعت درهمه پديده هايش نظم و دقت و حساب و کتاب باور نکردني دارد. و همين خاصيت طبيعت در بسياري از موارد براي انسانها شاهدي و آيتي براي شناختن و پي بردن به مدير و مدبرو حکيم و ناظم آن مي باشد .
و آنها که ديده عبرت بين دارند در اين عالم با اين نگاه در هرجايي نقشي از روي باغبان را مشاهده مي کنند :
عکس روي باغبان پيداست در هر برگ گل سير کن نقش خدا را در پر پروانه ها
اشياء و عناصر و ذرات طبيعت با يکديگر نيز روابطي بسيار منظم و حيرت آور دارند و اصل عليت که در همه جلوه ها وچهره هاي زيباي طبيعت جاري است ، براساس همين قوانين و روابط دقيق که به تعبير کلام خداوندي سنت الله نام دارد، دانشمندان و عالمان رشته هاي گوناگون علوم طبيعي را ياري مي کند تابتوانند از کوچکترين ذرات عالم ماده تا بزرگترين ثوابت و سيارات و کهکشانها را مورد مطالعه قرار دهند ، و عالم طبيعت را در تسخير انسان قرار دهند تا زندگي اش آسانتر ، زيباتر ، شيرينتر ، مفيدتر و بهتر گردد. «سخر لکم ما في السموات وما في الارض »
اما به تعبير بزرگان انسانيت همه ذرات عالم و همه پديده ها و حرکتها چنانکه ظاهري دارند ، باطني هم دارند و اين باطن را ملکوت عالم مي گويند و البته انسان عادي که راه درکش فقط محدود به حس و عقل است به ملکوت دسترسي ندارد. وهيچ شاخه اي از علوم حصولي و کسبي را به آن سراپرده راهي نيست
« ولله غيب السموات والارض » .
دسترسي و درک و شهود عالم بالا فقط نصيب کساني مي شود که ماذون به اذن الهي و با صاحب اين خانه محرم باشند. آنها که به اين سراپرده راه مي يابند نه با علم و قدرت خود که با تعليم الهي و دستگيري پروردگار رمز و رموز وچهره حقيقي و باطني عالم آشنا را در مي يابند.
رموز علم ادريسي بود ذوقي نه تدريسي
« وکذلک نري ابراهيم ملکوت السموات والارض و ليکون من الموقنين » که ابراهيم (عليه السلام) محرم حرم شد و به ديدار مفتخر .که ابراهيم (عليه السلام) نيز با عنايت الهي به مشاهده ملکوت رسيد . و حتي بالاتر و والاتر از حضرت ابراهيم (عليه السلام) نبي مکرم اسلام حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه و آله و سلم ) بود که به لطف و عنايت خاص ميزبان به معراج رفت و آنچه را که براي ديگران ناديدني بود مشاهده فرمود « سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا »
شايد از نظر برخي اين مطالب و اين ظاهر و باطن ، وملک و ملکوت ،وحرم و محرم ، وعروج و شهود باور کردني نباشد ، که البته هميشه چنين افرادي بوده اند .
هرکه شد محرم دل درحرم يار بماند وانکه اين کار ندانست در انکار بماند
اما شواهد و قرائن عقلي و نقلي ترديد ناپذير حکايت از صدق و ثبوت اين خبرها دارد و همانطور که دانشمندان طبيعي ويژگي روابط و رموز اين عالم را شناسايي و گزارش مي کنند ، پاکان و خاصاني که به تعليم الهي عالم شده اند و آنها که به نسبت براين سراپرده آگاهي يافته اند ، حقايقي را از آسمان و زمين و دل و جان عالم و آدم فرموده اند و آثار و نتيجه بسياري از اعمال و صفات قلبي و افکار که از ديد علم طبيعي پنهان است براي استفاده همه انسانها بيان کرده اند.
و البته اين حقايق که قوانين ثابت ولايتغير باطن عالم است از دسترس حس و عقل به دور و پنهان است و فقط کساني که با يقين و اطمينان قلبي به برگزيدگان الهي ايمان دارند بهره مند شده و به راه درست و مطمئن هدايت در باطن زندگي و اعمال خود مي رسند « هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب »
حضرت علي ابن ابيطالب (عليه السلام) که به فرموده رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) باب مدينه علم است ، در سخنان گهربار خود از اين قوانين پرده برداشته که اينک عبارتي کوتاه اما گرانبها از آن ولي خدا تقديم شما عزيزان مي کنيم . اگر بعد از اين هم فرصت و عنايتي نصيب ما شد ، نمونه هاي ديگري تقديم مي شود:
أي بني لا شرف أعلى من الإسلام و لا كرم أعز من التقوى و لا معقل أحرز من الورع و لا شفيع أنجح من التوبة
فرزند عزيزم شرافتي بالاتر از اسلام نيست ، وکرم و بزرگواري عزيزتر از تقوا نيست ،و پناهگاهي محکمتر از ورع نيست ،و هيچ شفاعت کننده اي کامياب کننده تر از توبه نيست .( بحارالأنوار ج : 74 - و تحف العقول)
|
|