تبليغاتX

آینه های عارف
 
آینه های عارف
 
 
 

 اين سفر بود که با هستي من بازي کرد

زير لب زمزمه مي کني : « کاش هزار فرزند مي داشتم و همه را فدي يک تار موي حسين مي کردم .»

و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني :

حسين! حسين! حسين!

حسين اگر بود تحمل همه ين رنج ها و دردها و داغها ينقدر مشکل نبود.حتي داغ علي   اکبر، حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر ، حتي عروج عباس . . .!

عباس ؟! تو با خواهرت چه کردي عباس؟! تو از کجا آمده بودي عباس ؟ تو چگونه خودت را با جگر زينب پيوند زدي ؟

هم اکنون که به مدينه مي رسيم ، من به مادرت چه بگويم ؟

بگويم ام البنين!؟  مادر پسران!؟    کدام پسران ؟ کجيند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟

بگويم ام البنين!  همه مادران عالم بيد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند،همه مردان عالم بيد پيش تو درس ادب بخوانند.

حسين! حسين! حسين!

جاذبه عشق تو با ين چهار جوان چه کرد؟ با پيران و سالخوردگان چه کرد ؟ با حبيب چه کرد؟ با مسلم چه کرد ؟

حسين! حسين! حسين!

تو اگر بودي ، سينه تسلي تو اگر بود، نگاه آرام بخش تو اگر بود، همه غمهي عالم قابل تحمل بود.

*******

زينب ! زينب ! زينب !

تو را به خدا خودت را حفظ کن.

کار تو هنوز به اتمام نرسيده است.

تو تازه بيد پيام کربليي ات را از مدينه رسول الله به تمام عالم منتشر کني.

تو بيد خون حسين را تا ابد زنده نگه داري .

. . . . . . .

 پس گريه نکن زينب ! خودت را حفظ کن زينب !

اکنون آرام آرام به مدينه نزديک مي شوي و رسالتي که در مدينه چشم انتظار توست، از آنچه تاکنون بر دوش خود حمل کرده ي ، کمتر نيست.

. . . . . . .

بشير به تاخت خود را به مدينه مي رساند، مقابل مسجد پيامبر مي يستد وين دوبيت را فرياد مي زند:

«ي اهل يثرب! ديگر مدينه جي ماندن نيست، که حسين به شهادت رسيده است .پس همه چشم ها بيد هماره بر او بگريند که حسين در کربلا به خون تپيد و سرش بر نيزه ها چرخيد.»

و اعلام مي کند که: « ي اهل مدينه ! علي، فرزند حسين با عمه ها و خواهرانش به نزديکي شهر رسيده اند. من جي آنها را به شما نشان خواهم داد .»

خبر، به سرعت باد در همه کوچه پس کوچه ها و خانه هي مدينه مي پيچد و شهر يکپارچه، ضجه و ناله مي شود.

. . . . . . .

پيش از آنکه بشر بازگردد، مردم ضجه زنان و مويه کنان، از مدينه بيرون مي ريزند و با اشک و آه وگريه به استقبال شما مي يند.

مدينه جز هنگام ارتحال پيامبر، چنين درد و داغ و آه و شيوني را به خود نديده است.

زنان ، زنان مدينه، زنان بني هاشم که چند ماه پيش ، تو را بدرقه کردند اکنون تو را به جا نمي آورند. باور نمي کنند که تو همان زينبي باشي که چند ماه پيش ، از مدينه رفته ي. باور نمي کنند که درد و داغ و مصيبت، در عرض چند ماه بتواند همه موهي زني را يک دست سپيد کند، بتواند چشم ها را ينچنين به گودي بنشاند، بتواند رنگ صورت را برگرداند و بتواند کسي را ينچنين ضعيف و زرد ونزار گرداند. وتازه آنها چگونه مي توانند بفهمند که هر مو چگونه سپيد گشته است، و هر چروک با کدام داغ ، بر صورت نقش بسته است.

. . . . . . .

مردم کاروان را بر سر دست و چشم خويش به سوي مدينه پيش مي برند.

وقتي چشم تو به دروازه مدينه مي افتد، زير لب با مدينه سخن مي گويي و به پهني صورت، اشک مي ريزي:

«ما را به خود راه مده ي مدينه ي جد ما، که ما با کوله باري از حزن و حسرت آمده يم.

همه با هم بوديم وقتي که ازپيش تو مي رفتيم، اما اکنون بي مرد و فرزند، باز گشته يم.»

********

به حرم پيامبر که مي رسي، داخل نمي شوي، دو دست بر چهارچوبه در مي گذاري و فرياد مي زني: « يا جداه! من خبر شهادت برادرم حسين را بريت آورده ام. »

و همچون آفتابي که درآسمان عاشورا درخشيد، و در کوفه و شام به شفق نشست،در مغرب قبر پيامبر، غروب مي کني.

افتان و خيزان به سمت قبر پيامبر مي دوي، خودت را روي قبر مي اندازي و درد دلت را با پيامبر، آغاز مي کني. شيد به اندازه همه آنچه که در طول ين سفر گريسته ي، پيش پيامبر، گريه مي کني و همه مصائب و حوادث را مو به مو بريش نقل ميکني و به يادش مي آوري آن خواب را که او بري تو تعبير کرد.

انگار که تو هنوز همان کودکي که در آغوش پيامبر نشسته ي و او اشکهي تو را با لبهيش مي سترد و خواب تورا تعبير مي کند:

« آن درخت کهنسال، جد توست عزيز دلم، که به زودي تند باد اجل اورا از پي در مي آورد، و تو ريسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه مي بندي. و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه ديگر خوش مي کني و پس از پدر، دل به دو برادر مي سپاري که آن دو نيز درپي هم، ترک ين جهان مي گويند، و تورا با يک دنيا مصيبت وغربت، تنها مي گذارند.»

- تعبير شد خواب کودکي هي من پيامبر! ومن اکنون با يک دنيا مصيبت و غربت تنها مانده ام .

( از کتاب: آفتاب درحجاب – سيد مهدي شجاعي )

 

 |+| نوشته شده در  87/04/28ساعت 20  توسط عارف  | 

از گلستان حکمت و بلاغت

ماه رجب باشکوه و عظمت ، و رحمت و برکت همراه خود، دل و جان عاشقان و دلدادگان را سیراب می کند . و لذت دیدار ، وصل ، وبودن در حضور معشوق را به جانهای مشتاق می چشاند.

و نیز نام ماه رجب با خود عطر و روشنی انوار درخشان ولایت و هدایت را دارد . میلاد امامان نور خصوصا ولی الله کامل ، امیر عاشقان و عارفان ، و سرحلقه مومنان و عابدان حضرت علی ابن ابیطالب (ع) ، و همینطور عید بزرگترین نعمت الهی بر همه بندگانش ، عید مبعث اشرف کائنات و خاتم رسولان پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص).

حدیثی نورانی ، و شاخه گلی از باغستان حکمت و بلاغت ، که  در موضوع دعا، توبه ، استغفار و شکراست ، از نهج البلاغه مولای همه عاشقان انتخاب کردم ، که با ماه پر برکت  رجب خصوصا ایام نورانی و خلوت عاشقانه اعتکاف تناسب دارد ، به دوست داران و علاقمندان اهلبیت مطهر پیامبر اکرم (ص)، و دلدادگان ولایت حضرت علی (ع) تقدیم می کنم . این بیان نورانی و هدایت الهی شایسته دل سپردن و توجه خاص است :

قال(عليه السلام): مَنْ أُعْطِيَ أَرْبعاً لَمْ يُحْرَمْ أَرْبَعاً: مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الاِْجَابَةَ، وَمَنْ أُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ، وَمَنْ أُعْطِيَ الاِْسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ، وَمَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ.

     وتصديقُ ذَلكَ في كتَابِ اللهِ، قَالَ اللهُ عزوجل في الدّعَاء: (ادْعُونِي أسْتَجِبْ لَكُمْ)، وقال في الاستغفار: (وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمّ يَسْتَغْفِرِ اللهَ يَجِدِ اللهَ غَفُوراً رَحِيماً)، وقال في الشكر: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاَزِيدَنّكُمْ)، وقال في التوبة: (إنّما التّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السّوءَ بِجَهَالَة ثُم يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب فأُولَئِكَ يَتُوبُ اللهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللهُ عَلِيماً حَكِيماً)              حکمت شماره 130 نهج البلاغه

حضرت علی (علیه السلام) فرمود : کسی که توفیق چهار چیز پیدا کند، از چهار چیز محروم نخواهد شد.
1- کسی که توفیق دعا بیابد ، از اجابت محروم نمی گردد.
2- کسیکه توفیق توبه پیدا کند ، از قبول محروم نمی شود.

3 – کسی که توفیق اسغفار بیابد ، از آمرزش محروم نمی گردد.
4- کسی که توفیق شکر گزاری پیدا کند ، از فزونی روزی محروم نخواهد شد.

** شریف رضی می گوید: قرآن این سخن را تصدیق میکند

چرا که در باره دعا  می فرماید: ( مرا بخوانید شما را اجابت می کنم .  بقره –  آیه 60)

 و راجع به استغفار میگوید : ( آنکس که مرتکب عمل زشتی شود و یا به خود ستم کند سپس از خدا طلب آمرزش کند خداوند را غفور و رحیم خواهد یافت .  نساء –  آیه 110 )

 و در باره شکر فرمود : ( اگر سپاسگزاری کنید ، نعمت را بر شما افزون خواهم کرد . ابراهیم –  آیه  7)

و درباره توبه گفته است : (همانا توبه  در باره کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می دهند و سپس بزودی توبه می کنند . خداوند توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خداوند دانا و حکیم است . نساء –  آیه 17)

دو مطلب زیراز نوشته های قبلی نیز مرتبط با موضوع این یادداشت است ملاحظه بفرمایید

علی(ع) در نگاه محمد (ص)               نامه ای از بهشت

امیدوارم عاشقان و عارفان و عابدان نیاشگر و خلوت گزیدگان مهمانی خاص اعتکاف ما را هم در دعای خیر خود یاد کنند.   (عارف)

 

 |+| نوشته شده در  87/04/21ساعت 7  توسط عارف  | 

وصيتنامه شهيد غلامحسين فتحي

 تولد - 1344 شهادت -20/10/1365- عملیات كربلاي5 -  شلمچه

 بسم الله الرحمن الرحيم

كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسي ان تكرهوا شيئا" و هو خيرلكم و عسي ان تحبوا شيئا" و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون.   (بقره/216) 

بنام الله و بياد الله و براي الله و فتح و نصرت از الله و ستايش و پرستش مخصوص اوست كه لباس هستي بر تن ما پوشانيد و ما را از جهل و ظلمت بسوي معرفت و روشنايي هدايت كرد و بر ما منت نهاد كه در اين زمان از زنده كنندگان دين او باشيم و دين او را خفظ كنيم. . . . .  و هم اكنون كه كفر سراسر دنيا را گرفته و تمامي كفر در برابر اسلام بسيج شده و صف آرايي كرده تا اسلام را محو كنند ، عده اي بسيار قليل لباس جهاد و مبارزه را بر تن كرده اند و براي دفاع از اسلام از تمام هستي خود گذشته اند و به اين اميد مي جنگند كه تنها محب خدا هستند :

(ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله)

 و به اين اميد هستند كه تكليف خود را به نحو احسن انجام داده و رضايت خداي خويش را بدست آورند. و اين حقير كه خداوند توفيق داده و منت نهاده كه لباس سپاه را كه لباس جهاد و شهادت است بر تن پوشيده تا از اسلام و انقلاب اسلامي دفاع كنم، با كمال معرفت و شناخت كامل اين راه را انتخاب كرده و تا آخرين لحظه زندگي و قطره خونم اين راه را دامه داده تا به خيل عزيزان و دوستانم بپيوندم كه فراقشان دلم را سوزانده و آتش عشق محبوبشان آرامش را از من گرفته و منتظر نداي حق تعالي هستم كه :

(يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي) (فجر/27-30)

 آن عزيزاني كه رفتند وظيفه خود را همچون مولا و سرورشان حسين ابن علي (ع) انجام دادند و جنگيدند و حسين وار به شهادت رسيدند و سلاح خونين و آتشين خود را به ما سپردند . و ما بايد با قامتي استوار و با توكل بر خداوند انگيزه و هدف آنها را ادامه دهيم ، كه اگر ما هم اكنون نفس مي كشيم به واسطه خون اين عزيزان است . و امروز كه دفاع و جهاد بر هر فرد مسلمان واجب است اين حقير كه در سنگر جهاد نشسته پيامي و وصيتي دارم كه وظيفه خود مي دانم تذكر بدهم:

امت حزب الله و شهيد پرور! امروز انقلاب ما يك انقلاب اسلامي ،دفاع و جنگ ما دفاع از اسلام و احكام اسلام است . و اطاعت از فرمان حضرت امام بر تمامي مسلمانان خصوصا" شيعيان واجب و لازم است. چرا كه امروز مسئله ، مسئله اسلام است و جز اين نمي تواند باشد. و امام عزيز تكليف ما را روشن كرده و هيچ عذري از هيچ كس پذيرفته نيست كه مسئله اصلي جنگ است ، و از نماز و احكام اسلام بالاتر است. و اين امر بر هيچ كس  پوشيده نيست و از خدا تشكر كنيد تا اين نعمت بزرگي كه به مردم ما داده از ما نگيرد و آن حفظ دين خداست . و بدانيد كه تكليف ما را سيد الشهداء (ع) معلوم كرده و بايد همچون شهداي كربلا از تمام هستي و وجود خود بگذريم كه دين خدا را حفظ كنيم. كه اگر سهل انگاري شود آنچنان اسلام سيلي مي خورد كه تا قرنها نمي تواند سرش را بلند كند ، و اين عزتي كه مسلمانان دارند از بين خواهد رفت. و ديگر اينكه هرگز امام خود را تنها نگذاريد كه تنها گذاشتن امام كنار گذاشتن اسلام و مسلماني است. و تا آخرين قطره خون خود مطيع و فرمانبر او باشيد. و ديگر اينكه اتحاد و وحدت خود را حفظ كنيد كه هر جا نفاق و دوگانگي بوجود آيد به ضرر اسلام و انقلاب است و باعث شادي دشمنان اسلام خواهد شد.

ووصيت من عمل به وصيت و پيام شهدا است و از كليه دوستان و آشنايان مي خواهم كه در زندگي اخلاص و توجه به خداوند را سر منشأ تمام كارها قرار دهيد و از كاري كه موجب خشم و غضب خداوند است بپرهيزيد . و همديگر را بيشتر دوست داشته باشيد ، و منشأ دوستي را حب خداوند قرار دهيد .و از غرائز بپرهيزيد  و بدانيد تنها چيزي كه نجاتبخش آخرت ما خواهد شد عمل صالح و حسن عامل است.

و در آخر چند كلامي به پدر و مادر عزيز و مهربانم، كه فرزند حقيرتان را حلال كنيد، هر چند كه حق فرزندي را بخوبي ادا نكردم ولي از شما خواهانم كه تمام مشكلات و سختي هاي دنيايي را بخاطر خدا و رضايت او تحمل كنيد. و بدانيد كه شيريني آخرت از آن شما است و همه ما رفتني هستیم . شما خوشحال باشيد كه فرزندتان بخاطر اسلام و قرآن رفته و شهادت را انتخاب كرده و خداي نخواسته چيزي جز آنكه امام بخواهد شما نخواهيد.

از برادران عزيزم علي اكبر و محسن نيز حلاليت مي طلبم ، و از آنها خواهانم همانطور كه تا بحال براي اسلام از هيچ چيز دريغ نكرديد تا آخر زندگي در راه اسلام و انقلاب كوشا باشيد، و از خواهرانم نيز حلاليت مي طلبم و اميدوارم كه در سنگر حجاب تا آخرين لحظه زندگي ،از انقلاب و اسلام دفاع كنيد . و فرزندان خود را فقط براي اسلام ترببيت كنيد و مانع خدمت آنها به اسلام و انقلاب نباشيد .

 و برادران كوچكم محمد و رضا را نيز به نحو احسن تربيت كنيد. در آخر از شما مي خواهم كه برايم طلب مغفرت كنيد و دعا كنيد پاك از دنيا بروم و گناهانم مانع از رضايت خداوند نباشد.

وا لسلام عليكم و رحمه الله و بركاته -14/10/65- غلامحسين فتحي

****************************
روحش شاد و یادش جاویدان

 |+| نوشته شده در  87/04/11ساعت 7  توسط عارف  | 
نوشته های قبلی آینه های عارف


عارف -  ازتیرماه 84 تا اسفند 84     عارف - از شهریور84 تا تیرماه 87 

بقیه در ادامه مطلب آمده


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/04/06ساعت 12  توسط عارف  | 

                 از فدک تا محشر

سلام و تبریک بر فرزندان حقیقی و معنوی حضرت زهرای مرضیه (س ) خصوصا به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)
چند سال قبل تولد حضرت زهرا (س) و هفته بسیج همزمان شده بود ومن توفیق یافتم که مثنوی "از فدک تا محشر" را تقدیم آن بزرگوار کنم . اینک ابیاتی ازآن مثنوی تقدیم شما به عنوان عرض تبریک

**********

فاطمه می آید وگل می دهد
باغ هستی بوی سنبل می دهد
دختر احمد زن خیرالورا
مادر زینب چراغ نینوا
فاطمه دریایی از لطف و صفاست
نسخه ای از «عین ذات » مصطفاست
روز مادر روز کوثر روز عشق
روز میلاد وفا آموز عشق

فاطمه می آید از بام بسیج
عاشقی می بارد از بام بسیج
اسوه ایثار در نزد همه
 سیره ی اول بسیجی « فاطمه »
*******
سیرت زهرا بسیجی بودن است
سر به دامان ولایت سودن است
فاطمه غرق ولایت بود و بس
حامی بیت امامت بود وبس
اولین شرط بسیجی عاشقی است
هر که عاشق نیست زهرا گونه نیست
این بسیج همرنگ وبوی فاطمه است
مستی او از سبوی فاطمه است

یاد زهرا قوت جان بسیج
نام زهرا رمز طوفان بسیج
فاطمه سردار عشق و سنگر است
خاک ریزش از فدک تا محشر است
فاطمه هم سنگر هر عاشق است
همدم زهرا به جنت لایق است
فاطمه یاس گلستان جهان
زینت پیشانی رزمندگان
 *******

  مادرم!  من از دعایت سرخوشم
بی تو در هر جا غریب و خامشم
در میان سنگر و در خاک ریز
کوه و دریا باتو هستم ای عزیز
هر طرف رو می کنم تو با منی
« ثم وجه الله » را دم می زنی
هر جه گویم هستی و با این همه
گفته ای هستی کنیز فاطمه
هر دم از زهرا برایم گفته ای
در غلطان از نگاهت سفته ای

لحظه اعزام جبهه دیدمت
اشک می باریدی و بوسیدمت
زیر لب آهسته کردی زمزمه
رو عزیزم ! در پناه فاطمه !!

*******

همره ما در بهشت جبهه ها
عشق بود و فاطمه بود وخدا
بر جمال حق تماشا داشتیم
اقتداء  بر بیت زهرا داشتیم
آن شب نورانی زیبا رسید
از نیستان رمز« یا زهرا » رسید
نفخه حق در نی جانها دمید
کار عشق آن شب به « او ادنی » رسید
هر که سیراب از می زهرا شدی
پر گرفتی و به آن بالا شدی

من که ماندم پای عشقم لنگ بود
راستی بال و پرم از سنگ بود

*******
عاقبت من ماندم و زخم درون
با دلی پر حسرت و لبریز خون
بال پروازم دگر بشکسته شد
دفتر عشق و شهادت بسته شد
هر چه بود امروز تنها مانده ام
در میان سجن دنیا مانده ام
بار حسرت را به دوشم می کشم
با بسیج و یاد زهرا دلخوشم
رو نمودم سوی بیت « مرتضی »
از عطای فاطمه گشتم « رضا »      ((عارف ))

 |+| نوشته شده در  87/04/03ساعت 5  توسط عارف  | 
 
  بالا