تبليغاتX

آینه های عارف
 
آینه های عارف
 
 
 

تقدیم به بانوی بزرگی که همه مصائب جانگداز کربلا و تحمل اسارت را در راه خدا و حفظ اهداف حجت خدا زیبا می دید. زینب کبرای سلام الله علیها ، عاشق خالص و یار و همراه و همسفر و همدل و همسنگر و خواهر عظیم الشان حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام

مارأیت الّاجمیلا

پرورده عشقم من و فرزند وفایم

پیوسته قرین با صفت صبر و رضایم

صد شکر نه ، بل هر نفسم حمد، خدارا

عمری است که در دامن الطاف خدایم

مام و پدرم زینت والای وجودند

من زینت امّ و أب وهم آل کسایم

در بوته عشق علی و فاطمه رستم

لیک از می صهبای حسینی است بقایم

یک جلوه نمود و دل وجان برد به تاراج

از روز ولادت سر کویش شده جایم

******

سودای غمت را ز ازل چون بگزیدم

جزبارِقه ی دلبر جانانه ندیدم

بال و پر عشقم سفر کرببلا بود

معراج من از مقتل تو تا به خدا بود

محراب غمم طاق دو ابروی تو جانا

نامت همه احوال مرا ذکر و دعا بود

                                    (عارف)

 |+| نوشته شده در  87/11/18ساعت 19  توسط عارف  | 
عید میلاد حضرت امام رضا (علیه السلام )را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم امیدوارم در سایه الطاف آن بزرگوار سعادت دنیا و آخرت نصیب شما گردد

 شعر ناقابلی را این حقیر قبلا در آینه های عارف نوشتم که می توانید ملاحظه بفرمایید ضامن آهو

و نیز شعر زیبایی را در وبلاگ ( کاروان دل آقای یوسف رحیمی ) دیدم که با اجازه ایشان به شما تقدیم می کنم

سخن به مدح تو بايد فصيح و كامل گفت
هم از شكوه مقامت ، هم از فضائل گفت

شبيه صائبِ صاحب سخن قصيده نوشت
غزل غزل سر زلف تو را چو بيدل گفت

نه چند مثنوي و قطعه و غزل ، بايد
كه شرح قصة حسن تو در رسائل گفت

عبا ، نه ... اينكه گداي شما شدم كافيست
حديث
حسن تو كي مي توان چو دعبل گفت

تفضلي ! كه فقط از تو خوانده ام يك عمر
و من نگفته ام و هر چه بود اين دل گفت

زلال اشك مرا از تبار كوثر كن
در آسمان دو دستت مرا كبوتر كن

به قفل بسته كليد اجابت است اينجا
كه آستانة جود و كرامت است اينجا

به دلنوازي جان در رواق او بنشين
چرا كه قبر مسيحاي عترت است اينجا

بكوش تا پرِ پروانه اش شوي ،‌ زيرا
پر از تلأ لؤ شمع هدايت است اينجا

زلال اشك تو از چشمة خلوص دل
هميشه إذن دخولِ زيارت است اينجا

نه ديدن حرم و قبر و صحن و گلدسته
هدف وصال حقيقي حضرت است اينجا

دوباره كسبِ ثواب هزار حج كردم
طواف قبرِ تو يا ثامن الحجج كردم

ببين كه حال و هواي حرم چه عرفانيست
پر از بلور و كبوتر پر از چراغانيست

به لطف گنبد و گلدسته هاي زر پوشش‌
هميشه صحن حرم پر فروغ و نورانيست

كجاست روضة رضوان به غير از اين مرقد
كجاست جنت الأعلي اگر كه اينجا نيست

صداي پر زدن بال جبرئيل است اين
در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانيست

حديث سلسله از يادمان نخواهد رفت
ولايتت به خدا شرطي از مسلمانيست

هزار مرتبه شكر خدا كه نور تو
چراغ زندگي مردمان ايرانيست

كتاب رأفت و مهرت پر از حكايتها
نظيرِ قصة آن پير مرد سلمانيست

ز يادِ مردمِ سايه نشين ايوانت
نرفته خاطره هاي نماز بارانت

سلام ! مظهر يكتاي « ليس إلا هو »

سلام ! حضرت خورشيد ! ماهِ يوسف رو

مقام عصمتتان « إنما يريد الله »
قسم به اشهد أن لا اله الا هو

شبي نشان بده از باب « يطمئن قلوب »
به چشم خسته­ مان گوشه اي از آن ابرو

دخيل گريه ببنديد زائران اينجا
به حلقه هاي ضريح مطهر از هر سو

چگونه ضامن دلهاي ما نخواهد شد
رئوف شهر كه كرده ضمانت آهو

خوشا به حال كسي كه شبيه اهل نظر
به خدمت حرمش گيرد از مژه جارو

غباري از اثر رفت و آمدش شايد
شبيه فرش حرم بر روي سرش باشد

هميشه باغ لبش غنچة تبسم داشت
كه خنده با لب نورانيش تفاهم داشت

تمام عمر شريفش ، مكارم الأخلاق
به لحظه لحظة  اوقات او تجسم داشت

اگر امام رئوف است ، بسكه همواره
به سينه دغدغة مشكلات مردم داشت
           

براي رزق تمامِ كبوتران شهر
حياط خانة آقا هميشه گندم داشت

هر آنكه جرعه اي از جام معرفت نوشيد
سري به خاك قدوم امام هشتم داشت

و هر فرشته براي تبرك بالش
به خاك راه امامِ رضا تيمم داشت

براي ما به جز اين آستان پناهي نيست
از آسمانِ حرم تا بهشت راهي نيست


تويي كه اين همه دارالشفايِ دل داري
نرفته از حرمت نا اميد بيماري

دوباره نغمة نقّاره خانه مي آيد
شفا گرفته كسي با تفضّلت ! آري

كجاست گوش دلي تا كه بشنود هر روز
از اين ترنم نقاره بانگ بيداري

دو بال پر زدنت را قنوت اشكت كن
ببين براي پريدن عجب سبكباري

دوباره پنجره فولاد و إذن كرب و بلا
ميان صحن حرم شد چه گريه بازاري

دوباره روضه گرفتند زائران اينجا
بياد مشك عطش نوش و خشك سرداري

رهاست در نفس اين حرم شميم ياس
به ياد علقمه و قبر حضرت عباس

 |+| نوشته شده در  87/08/20ساعت 15  توسط عارف  | 

سيماى قائم آل محمد (عج ) از قلم علامه حسن زاده آملی

دوازدهمين ، موسوم است به نام رسول خدا صلى الله عليه وآله و مكناست به كنيه آن حضرت . رزق و روزى جهانيان به يمن وجود اوست و بقاى دنيا، به يمن بركت و بقاى او.خاتم اوصيا و شرف زمين و آسمان است . و او بقيه الله است در ارضش و منتقم از اعدايش . او حجت آل محمد، صاحب زمان و خليفه رحمان ، امام و مولايمان فرزند حسن عسكرى عليه السلام است ، كه خداى ، فرجش را نزديك فرمايد!
سنش در هنگام وفات پدر بزرگوارش پنج سال بود، وليكن خداوند در اين سن اندك او را رحمت و فصل الخطاب عنايت فرمود و آن حضرت را آيت عالمين قرار داد.
بدو حكمت ارزانى داشت ؛ چنان كه با يحيى نيز در كودكى چنين كرد. او را در طفوليت امام قرار داد؛ همچنان كه عيسى را در گهواره به پيامبرى رسانيد.

او از پليدى و نا پاكى منزه است و از عصيان و نافرمانى به دور، و سيره اش سيره پدرانش عليهم السلام مى باشد . و كسى است كه خداوند به وسيله او زمين را از قسط و عدل پر مى كند؛ همچنان كه پيش ‍ از قيامش از ظلم و جور پر مى شود.
اخبار از رسول خدا صلى الله عليه وآله با سندهاى بسيار و طرق متعدد از هر دو فرقه ، بسيار وارد شده است كه : مهدى عليه السلام از فرزندان آن حضرت صلى الله عليه وآله و همنام اوست و سلطنتش از مشرق تا مغرب حاكم خواهد شد و خداوند به وسيله او زمين را پر از قسط و عدل مى كند؛ همچنان كه پيش از قيامش پر از ظلم و جور مى شود.

 وانگذاشت پدر بزرگوارش فرزندى به حسب ظاهر و باطن به غير از آن حضرت . و واگذاشت او را در حالتى كه غايب و مستتر بود
همچنان كه در پيش ذكر شد. و مولد شريف آن حضرت نيمه شعبان بود از سال دويست و پنجاه و پنجم . مادر معجز پرورش ام ولدى بود كه او را نرجس مى گفتند، و سن مباركش در وقت وفات پدر بزرگوار خود پنج سال بود . و او را در حال طفوليت ظاهره آيت و حجت ساخت ، همچنان كه عيسى بن مريم عليه السلام را در گهواره پيغمبر كرد.
و به تحقيق كه نص بر آن حضرت در ملت اسلام پيرايه سبقت يافته بود از نبى هدى صلى الله عليه وآله و بعد از آن اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام و پدر بزرگوارش نزد كسانى كه محل وثوق و از خاصان شيعه او بودند، نص بر آن حضرت به امامت ، و اشاره به او به خلافت مى فرموده . و پيش از آن كه آفتاب جهانتاب وجود لازم السعودش روشنى بخش عرصه امكان شود، خبر در باب غيبت آن سرور ثابت و به دولت او قبل از غيبت مستفيض و متواتر بود. و اوست صاحب سيف از جمله ائمه هدى عليه السلام و قائم به حق و منتظر از براى دولت ايمان .
و او را پيش از قيام و ظهور دو غيبت است كه يكى اطول از ديگرى است ، همچنانكه در اخبار بسيار وارد شده ، اما غيبت صغرى پس از وقت ولادت لازم السعادت است تا انقطاع سفارت و رسالت ميانه او و شيعيان او، و سفراء به وفات معدوم شدند. و اما غيبت طولى كه آنرا غيبت كبرى گويند، پس آن بعد از غيبت اولى است و در آخر غيبت كبرى قيام خواهد فرمود با سيف ، قال الله عزوجل : و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فی الرض ونجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (الايه) ، و قال سبحانه و تعالى : و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (الآيه).
و رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است كه : هرگز منقضى نخواهد شد ايام و ليالى تا اين كه مبعوث سازد الله تعالى مردى از اهل بيت مرا كه اسمش با اسم من موافق باشد، پر ميكند زمين را از عدل و داد همچنان كه پر شده است از ستم و جور و بيداد.
و باز از جناب مستطاب نبوى صلى الله عليه وآله مروى است كه مى فرمايد: اگر باقى نماند دنيا مگر يك روز، البته دراز مى كند الله تعالى آن روز را تا اين كه بر انگيزد در آن روز مردى از اولاد مرا كه اسمش همچو اسم من باشد، پر مى كند دنيا را از عدل و قسط همچنانكه پر است از ظلم و جور.

(از کتاب : فضائل و سيره چهارده معصوم (عليهم السلام ) در آثار استاد علامه حسن زاده آملى ) (نوشته  ‏عباس عزيزى)

همچون شمايل جدّش ظاهر مى شود

روزى حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم در جمع بعضى از شاگردان خود پيرامون شروع ظهور قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّريف ، چنين اظهار نمود:
به خدا سوگند! او را مى بينم كه در حال ورود به مكّه معظّمه مى باشد، در حالتى كه پيراهن و عباى رسول اللّه صلى الله عليه و آله را بر تن ؛ و عمامه آن حضرت را بر سر و كفش هاى وصله دارش را در پاى خود كرده ؛ و نيز چوب دستى او را در دست گرفته و به عنوان يك چوپان به همراه چند گوسفند مى آيد تا داخل مكّه گردد
... .
با اين كه صدها سال از عمر مباركش سپرى شده ، امّا با شكل و قيافه جوانى شاداب ظاهر مى گردد و هيچ اثر پيرى در او ديده نمى شود؛ و به تنهائى وارد مسجدالحرام و به كعبه پناهنده مى گردد
.
و چون شب فرا رسد و مردم به خواب بروند، جبرئيل به همراه ميكائيل و تعدادى از ديگر ملائكه نازل مى شوند و نزد حضرت ولىّ عصر، امام زمان صلوات اللّه عليه مى آيند
.
در اين هنگام ، جبرئيل عليه السلام به صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف گويد: اى سرور من ! گفتار تو مقبول و دستور تو نافذ خواهد بود
.
پس از آن ، امام زمان عليه السلام دستى بر صورت خود مى كشد و اظهار مى دارد: حمد و ستايش مخصوص خداوندى راست كه وعده اش فرا رسيده و ما را وارث زمين گردانيده است و جايگاه ما بهشت خواهد بود، خداوند بهترين پاداش را براى عمل كنندگان مخلص قرار داده است
.
بعد از آن ، حضرت بين ركن و مقام مى ايستد و با فريادى رعدآسا ندا مى دهد: اى كسانى كه خدا شما را براى يارى من ذخيره داشته است ، به پاخيزيد و به سوى من بشتابيد و مرا يارى كنيد
.
امام صادق عليه السلام در ادامه فرمايش خود افزود: صداى امام زمان به گوش همگان در شرق و غرب عالَم خواهد رسيد
.
و چون اين صدا به گوش همه برسد، تمامى اصحاب و ياران آن حضرت كمتر از يك چشم بر هم زدن گرد او جمع خواهند شد، كه تعداد آن ها سيصد و سيزده نفر، به تعداد اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله در جنگ بدر خواهد بود
.
سپس تمامى افراد با حضرت بيعت خواهند كرد؛ و اوّل كسى كه دست امام زمان را مى گيرد و بيعت مى كند، جبرئيل امين عليه السلام است و پس از آن ساير ملائكه كه بر زمين فرود آمده اند؛ و سپس جنّيانى كه در ركاب آن حضرت بايد باشند و بعد از آن ها مؤمنينى كه كنار آن حضرت اجتماع كرده اند، بيعت مى نمايند.

(از کتاب چهل داستان و چهل حديث از امام زمان عليه السلام )(مؤلّف : عبداللّه صالحى)

 |+| نوشته شده در  87/05/27ساعت 19  توسط عارف  | 

 نشانه هائى از امامت

25 رجب روز شهادت جانگداز حضرت امام کاظم (علیه السلام) است، با عرض تسلیت به شیعیان و دوستداران آن حجت خدا، خصوصا به محضر فرزند گرامی اش حضرت امام زمان (علیه السلام) حدیث بسیار ارجمندی  در مورد آن بزرگوار تقدیم می گردد.

ابوبصير روايت كند:
روزى به محضر مبارك امام موسى كاظم (علیه السلام)  وارد شدم و عرضه داشتم : فدايت گردم ، امام چگونه شناخته مى شود و نشانه هاى امامت چيست ؟
حضرت فرمود: امامت نشانه ها و علامتهاى بسيارى دارد:
يكى آن بود كه پدرم انجام داد  (جريان بينا شدن ابوبصير توسّط امام صادق (علیه السلام)  .
و از طرف خداوند متعال به وسيله حضرت رسول صلى الله عليه و آله منصوب و معرّفى شود، همانطور كه امام علىّ (علیه السلام) را نصب نمود.
و ديگر آن كه آنچه از او در هر موضوعى سئوال كنند، جواب آن را بداند و بتواند پاسخ دهد، و با مردم از هر قبيله و نژادى و صاحب هر لغتى كه باشند، سخن گويد.
سپس افزود: اى ابوبصير! هم اكنون نشانه اى از آن را مشاهده و ملاحظه خواهى نمود.
آن گاه لحظاتى گذشت ، ناگهان شخصى از اهالى خراسان وارد شد و با زبان عربى با حضرت سخن گفت ؛ ولى امام (علیه السلام)  به فارسى و زبان محلّى با آن خراسانى صحبت مى فرمود.
مرد خراسانى با حالت تعجّب گفت : يا ابن رسول اللّه ! من با شما به زبان عربى سخن مى گويم ؛ ليكن شما به زبان فارسى صحبت مى فرمائى ؟!
حضرت فرمود: اگر ما نتوانيم به زبان فارسى و محلّى با شما سخن گوئيم ؛ پس چه مزيّت و فضيلتى بر ديگران داريم .
پس از آن ، حضرت به من خطاب نمود و فرمود: اى ابوبصير! امام به تمام لغات انسانها آشنا است ، و نيز زبان تمام حيوانات را مى فهمد و با آنها سخن مى گويد؛ و كسى كه داراى اين مزايا و اوصاف نباشد، امام نيست .

بحارالا نوار: ج 48، ص 47، ح 33، قرب الا سناد: ص 146، اصول كافى : ج 1، ص 255، ح 7، عيون المعجزات : ص 102،

 

 

 

گوشه زندان ویران و خرابم عار نیست

 خوش دلم کاینجا کسی همراه من جز یار نیست

خوش بود گربسته باشد پای من در سلسله
 رشته عشق است این عمامه و دستار نیست

محرم اسرار عشقم کاین چنین زندانی ام 

 کس به غیر از من در اینجا محرم اسرار نیست

گوشه زندان بغداد و غریب و مبتلا
غیر زنجیر جفایم یاور و غمخوار نیست

عاشق روی نگارم در رهش جان می دهم
 جنت و فردوس من غیر از وصال یار نیست

گرچه زندانبان زند با  تازیانه هرشبم
 محو روی دلبرم باکم از این این آزار نیست

یوسف زهرایم و زندان شده چاه غمم
عاشقی باشد گناهم غصه ام در کار نیست

                                             ( ناشناس )

 

 |+| نوشته شده در  87/05/04ساعت 18  توسط عارف  | 

 اين سفر بود که با هستي من بازي کرد

زير لب زمزمه مي کني : « کاش هزار فرزند مي داشتم و همه را فدي يک تار موي حسين مي کردم .»

و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني :

حسين! حسين! حسين!

حسين اگر بود تحمل همه ين رنج ها و دردها و داغها ينقدر مشکل نبود.حتي داغ علي   اکبر، حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر ، حتي عروج عباس . . .!

عباس ؟! تو با خواهرت چه کردي عباس؟! تو از کجا آمده بودي عباس ؟ تو چگونه خودت را با جگر زينب پيوند زدي ؟

هم اکنون که به مدينه مي رسيم ، من به مادرت چه بگويم ؟

بگويم ام البنين!؟  مادر پسران!؟    کدام پسران ؟ کجيند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟

بگويم ام البنين!  همه مادران عالم بيد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند،همه مردان عالم بيد پيش تو درس ادب بخوانند.

حسين! حسين! حسين!

جاذبه عشق تو با ين چهار جوان چه کرد؟ با پيران و سالخوردگان چه کرد ؟ با حبيب چه کرد؟ با مسلم چه کرد ؟

حسين! حسين! حسين!

تو اگر بودي ، سينه تسلي تو اگر بود، نگاه آرام بخش تو اگر بود، همه غمهي عالم قابل تحمل بود.

*******

زينب ! زينب ! زينب !

تو را به خدا خودت را حفظ کن.

کار تو هنوز به اتمام نرسيده است.

تو تازه بيد پيام کربليي ات را از مدينه رسول الله به تمام عالم منتشر کني.

تو بيد خون حسين را تا ابد زنده نگه داري .

. . . . . . .

 پس گريه نکن زينب ! خودت را حفظ کن زينب !

اکنون آرام آرام به مدينه نزديک مي شوي و رسالتي که در مدينه چشم انتظار توست، از آنچه تاکنون بر دوش خود حمل کرده ي ، کمتر نيست.

. . . . . . .

بشير به تاخت خود را به مدينه مي رساند، مقابل مسجد پيامبر مي يستد وين دوبيت را فرياد مي زند:

«ي اهل يثرب! ديگر مدينه جي ماندن نيست، که حسين به شهادت رسيده است .پس همه چشم ها بيد هماره بر او بگريند که حسين در کربلا به خون تپيد و سرش بر نيزه ها چرخيد.»

و اعلام مي کند که: « ي اهل مدينه ! علي، فرزند حسين با عمه ها و خواهرانش به نزديکي شهر رسيده اند. من جي آنها را به شما نشان خواهم داد .»

خبر، به سرعت باد در همه کوچه پس کوچه ها و خانه هي مدينه مي پيچد و شهر يکپارچه، ضجه و ناله مي شود.

. . . . . . .

پيش از آنکه بشر بازگردد، مردم ضجه زنان و مويه کنان، از مدينه بيرون مي ريزند و با اشک و آه وگريه به استقبال شما مي يند.

مدينه جز هنگام ارتحال پيامبر، چنين درد و داغ و آه و شيوني را به خود نديده است.

زنان ، زنان مدينه، زنان بني هاشم که چند ماه پيش ، تو را بدرقه کردند اکنون تو را به جا نمي آورند. باور نمي کنند که تو همان زينبي باشي که چند ماه پيش ، از مدينه رفته ي. باور نمي کنند که درد و داغ و مصيبت، در عرض چند ماه بتواند همه موهي زني را يک دست سپيد کند، بتواند چشم ها را ينچنين به گودي بنشاند، بتواند رنگ صورت را برگرداند و بتواند کسي را ينچنين ضعيف و زرد ونزار گرداند. وتازه آنها چگونه مي توانند بفهمند که هر مو چگونه سپيد گشته است، و هر چروک با کدام داغ ، بر صورت نقش بسته است.

. . . . . . .

مردم کاروان را بر سر دست و چشم خويش به سوي مدينه پيش مي برند.

وقتي چشم تو به دروازه مدينه مي افتد، زير لب با مدينه سخن مي گويي و به پهني صورت، اشک مي ريزي:

«ما را به خود راه مده ي مدينه ي جد ما، که ما با کوله باري از حزن و حسرت آمده يم.

همه با هم بوديم وقتي که ازپيش تو مي رفتيم، اما اکنون بي مرد و فرزند، باز گشته يم.»

********

به حرم پيامبر که مي رسي، داخل نمي شوي، دو دست بر چهارچوبه در مي گذاري و فرياد مي زني: « يا جداه! من خبر شهادت برادرم حسين را بريت آورده ام. »

و همچون آفتابي که درآسمان عاشورا درخشيد، و در کوفه و شام به شفق نشست،در مغرب قبر پيامبر، غروب مي کني.

افتان و خيزان به سمت قبر پيامبر مي دوي، خودت را روي قبر مي اندازي و درد دلت را با پيامبر، آغاز مي کني. شيد به اندازه همه آنچه که در طول ين سفر گريسته ي، پيش پيامبر، گريه مي کني و همه مصائب و حوادث را مو به مو بريش نقل ميکني و به يادش مي آوري آن خواب را که او بري تو تعبير کرد.

انگار که تو هنوز همان کودکي که در آغوش پيامبر نشسته ي و او اشکهي تو را با لبهيش مي سترد و خواب تورا تعبير مي کند:

« آن درخت کهنسال، جد توست عزيز دلم، که به زودي تند باد اجل اورا از پي در مي آورد، و تو ريسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه مي بندي. و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه ديگر خوش مي کني و پس از پدر، دل به دو برادر مي سپاري که آن دو نيز درپي هم، ترک ين جهان مي گويند، و تورا با يک دنيا مصيبت وغربت، تنها مي گذارند.»

- تعبير شد خواب کودکي هي من پيامبر! ومن اکنون با يک دنيا مصيبت و غربت تنها مانده ام .

( از کتاب: آفتاب درحجاب – سيد مهدي شجاعي )

 

 |+| نوشته شده در  87/04/28ساعت 20  توسط عارف  | 

شرح شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) 


ضمن عرض تسلیت به حضرت امام زمان (عج)و رهبر عزیزمان و همه برادران و خواهران مسلمان ،اخیرا توفیقی پیش آمد و با جمعی همدل مسائل مربوط به شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) مورد مطالعه قرارگرفت . مطلبی که تقدیم می شود خلاصه قسمتهایی است که در این کتابها مطالعه شد:
1- فاطمه از ولادت تا شهادت – آیت الله سید محمد کاظم قزوینی
2- زندگی حضرت فاطمه - آیت الله شهید دستغیب شیرازی
3- سوگنامه آل محمد – محمد محمدی اشتهاردی
4- نهج البلاغه
*********************************
در روز آخر، حضرت زهرا (سلام الله علیها) ساعتی خوابید، در خواب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) را دید، پدرش فرمود :
-  به سوی من بیا که مشتاق دیدار توام.
- پدرجان به خدا سوگند من به دیدار شما شور و شوق بیشتری دارم.
- دخترم امشب نزد من خواهی بود.
حضرت از خواب بیدار شد. حال خوشی داشت ، چون موقع دیدار پدر رسیده بود. و غمگین بود ، چون علی و فرزندان خرد سالش (علیهم السلام) را در موج غمها تنها می گذاشت. با سختی از جا برخاست . لباسهای بچه ها را با دستان لرزان شست. و خود فرزندانش را شستشو داد. در این اثنا علی (علیه السلام) رسید، وقتی این حالت رادید ، سوال کرد :
- چکار میکنی؟ چرا از بستر بلند شدی ؟
- خواستم خودم کارهای فرزندانم را انجام بدهم .امروز آخر عمر من است ، پدرم به من خبر داده . . .
و خواب خود را برای علی (علیه السلام) گفت.
بعد ازانجام کارها به بسترش رفت و با علی (علیه السلام) به گفتگو پرداخت :
- امروز ازجهان می روم ، می خواهم وصیت کنم .
- خدا به تو سلامتی بدهد ، هرچه دوست داری بگو.
- یابن عم ماعهدتنی کاذبه ولا خائنه و لا خالفتک منذ عاشرتنی .
- پناه برخدا ! به خدا سوگند توداناتر و با تقواتر و بزرگوارتر از آنی که من بجز آنچه گفتی بنگرم . . . . فاطمه جان دوری و جدایی تو برای من خیلی گران است . . . . به خدا با شهادتت مصیبت جانسوز رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم )را بر من تجدید می کنی ، وفات و فقدان تو خیلی برای من سنگین است ، انالله و انا الیه راجعون.
ساعتی هردو گریستند. . . . علی (علیه السلام) سر زهرا (سلام الله علیها) را به سینه چسبانید وفرمود هروصیتی داری بقرما ، و فاطمه (س) دعایش کرد و اینگونه وصیت کرد:
اول - اینکه پس ازمن همسری اختیار کن (و کسی را معرفی کرد ) که با فرزندان من مهربان است.
دوم – مبادا کسانی که به من ستم کردند به جنازه من حاضر شوند . . . فانهم عدوی وعدورسول الله (ص) ولا تترک أن یصلی علی احد منهم ولا من اتباعهم . . . وشب مرا غسل بده و شب کفن کن و به خاک بسپار . . . .
* (در وصیت دیگری هم آمده)
مرا زیر پوشش پیراهنم غسل بده و از حنوط باقیمانده از پدرم حنوط کن و خودت و افراد نزدیک برمن نماز بگذار ، و پنهانی در شب به خاک بسپار و قبرم را مخفی کن ، مبادا از آنها کسی در تشییع من شرکت کند. . . . و نوشته اند که حضرت (سلام الله علیها) این اشعار را خواند:
أبکنی إن بکیت یا خیر هادی              و اسبل الدمع فهو یوم الفراق
یا قرین البتول اوصیک بالنسل           فقد اصبح حلیف اشتیاق
ابکنی وابک للیتامی و لا تنس            قتیل العدی بطف العراق
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده:
حضرت زهرا در لحظات آخر گریه کرد.
علی (علیه السلام) سئوال کرد چرا گریه میکنی؟
- به ظلمی که پس از من به تو می شود گریه می کنم.
- . . . این رنج ها چون در راه خدا است بر من آسان است.

************************

عصر آن روز حضرت زهرا (سلام الله علیها) به سلمی (همسر ابن رافع) فرمود مقداری آب حاضر کند، و خودش را شستشو کرد ، غسل نمود و لباس پاکیزه پوشید، و روبه قبله در بستر خوابید. قبل از آن هم دخترانش را به خانه بستگان فرستادتا در موقع وفات کنار مادرشان نباشند.
در لحظات آخر که فقط اسما (و طبق نقلی فضه هم ) در خانه بودند. یک مرتبه به اطراف نگاه کرد وفرمود :
السلام علی جبرئیل،السلام علی رسول الله ، الهم مع رسولک، الهم فی رضوانک و جوارک و دارک دارالسلام. بعد به زنها فرمود : اترون ما اری ؟ پرسیدند مگر شما چه می بینید ؟ فرمود:هذه مواکب اهل السماوات و هذا جبرئیل، و هذا رسول الله (ص) . . .  پدرم می گوید دختر عزیزم بشتاب نزد ما. . .   

پس چشمان مبارکش را بست و از دنیا رحلت فرمود. * * * * * *
اسماء گریان شد، ناله می زد و بدن حضرت را می بوسید . ودر این لحظه حسنین (علیهما السلام) آمدند . پرسیدند اسماء مادر ما که این وقت روز نمی خوابید چه شده است که خوابیده ؟  اسماء جریان را به آنها گفت و ایشان نالان و گریان کنار بدن مادر آمدند هرکدام در حال گریه و ناله با مادر درد دلی داشتند . . . .

********************
در تاریکی شب طبق سفارش حضرت زهرا (سلام الله علیها) بدن مبارک را علی (علیه السلام) با کمک اسماء غسل دادند ، و کفن کردند . . . در این لحظات علی (علیه السلام) رو به فرزندان نمود و فرمود : هلموا و تزودوا من امکم فهذاالفراق و اللقاء فی الجنه
بچه ها به کنار بدن مادر آمدند و با سوز و آه، گریه و با مادر خدا حافظی می کردند. نقل شده است که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند :

اشهد الله انها حَنَّت و انَّت و اخرجت یدیها من الکفن و ضمّتهما الی صدرها
. . .و در این لحظه ملائکه ندا دادند:
یا علی کودکان را از سینه زهرا (سلام الله علیها) بردار فرشتگان آسمان به گریه در آمدند.  . . . .

****************************

با تعداد اندک نماز بر بدن زهرای اطهر (س) خواندند و شبانه تشییع کردند و به خاک سپردند. . . .
*****   طبق خطبه 202 نهج البلاغه هنگام دفن حضرت فاطمه (س) امیرالمومنین(ع)  با پیامبر(ص)  چنین نجوا فرمود :
 ای رسول خدا از جانب من و دخترت که هم اکنون در جوارت قرارگرفته و به سرعت بر تو ملحق شده سلام . ای پیامبر از فراق دختر برگزیده و پاکت پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته . . . اما پس از رحلت تو هر مصیبتی به من برسد کوچک است ،. . . .  ای پیامبر امانتی که به من سپرده بودی هم اکنون باز داده شد و گروگان باز پس دادم ، اما اندوهم همیشگی است و شبهایم همراه بیداری ،تا آن دم که خداوند سر منزل تو را که در آن اقامت گزیده ای برایم انتخاب کند .
بزودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امتت در ستم کردن به وی اجتماع کرده بودند، سرگذشت وی را از او بی پرده بپرس . . . . . سلام من به هردوی شما باد . . . . . .

 |+| نوشته شده در  87/03/17ساعت 5  توسط عارف  | 

پسندم آنچه را جانان پسندد

جابر ابن عبدالله انصاري يکي از سابقين در اسلام است که از روزهاي نخست با پيامبر(ص) بيعت نمود و در اغلب جنگها در رکاب آن حضرت بود .او علاوه بر ميدان جنگ و جهاد در ميدان علم و معارف الهي نيز چهره ممتازي به شمار مي رود، وازعلوم ومعارف خاندان رسالت بهره هاي زيادي اندوخته ، و در نقل آثار و احاديث پيامبر (ص) و امامان شيعه شهرت فراواني دارد.
افتخار و سعادت ديگر جابر اين است که به سبب عمر طولاني توفيق معاشرت و استفاده از محضر هفت تن از چهارده معصوم (عليهم السلام) را داشته است . با اين مقدمه توجه شما دوستان عزيز را به جريان ملاقات او با حضرت امام باقر (عليه السلام) جلب مي کنم :
روي أن جابر بن عبد الله الأنصاري رضي الله عنه ابتلي في آخره بضعف الهرم و العجز فزاره محمد بن علي الباقر (ع) فسأله عن حاله
فقال أنا في حالة أحب فيها الشيخوخة على الشباب و المرض على الصحة و الموت على الحياة
فقال (ع) أما أنا يا جابر فإن جعلني الله شيخا أحب الشيخوخة و إن جعلني شابا أحب الشيبوبة و إن أمرضني أحب المرض و إن شفاني أحب الشفاء و الصحة و إن أماتني أحب الموت و إن أبقاني أحب البقاء
فلما سمع جابر هذا الكلام منه قبل وجهه و قال صدق رسول الله (ص) فإنه قال ستدرك لي ولدا اسمه اسمي يبقر العلم بقرا كما يبقر الثور الأرض فلذلك سمي باقر علم الأولين و الآخرين أي شاقه        (از کتاب مسكن الفئواد – نوشته شهيد ثاني - ص87)

                           
                            ****************************
ترجمه: جابر در آخر عمر به ضعف و پيري مبتلا شد ، امام باقر (عليه السلام ) به ديدار او رفت و از حال او پرسيد. جابر گفت حالي دارم که در اين حال پيري را بر جواني ، و بيماري را بر تندرستي ،ومردن را به زيستن ترجيح مي دهم.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود : اما من اگر خدا مرا پير گرداند ، حال پيري را دوست ميدارم ،واگر جوان سازد جواني را. اگر بيمار سازد بيماري را و اگرشفا دهد شفا و سلامتي را دوست دارم ، اگر بميراند مردن را دوست ميدارم و اگر زنده بدارد زندگي را.
جابر چون اين سخنان را شنيد صورت آن حضرت را بوسيد و عرض کرد رسول خدا(ص) راست فرمود . او به من فرمود : يکي از فرزندان مرا خواهي ديد که نام او نام من است ، و مشکلات علم را خواهد شکافت چنان شکافتني که زمين را شخم مي زنند . واز اين جهت به او لقب باقر علم اولين و آخرين خواهند داد.                                     ***************
بعضي بزرگان فرموده اند از اين گفتار امام برمي آيد که جابر در مقام صبر بوده ولي امام باقر (ع) در مقام رضا.

                يکي درد و يکي درمان پسندد                  يکي وصل و يکي هجران پسندد
               من از درمان و دردو وصل و هجران               پسندم آنچه را جانان پسندد

آري دوستان عزيز مي بينيم که حتي جابر ابن عبدالله نيز پس از يک عمر استفاده از آموزش ها و راهنمايي معصومين به قله نهايي تکامل نمي رسد و از «استاد خاص» که خداي متعال براي انسانها تعيين فرموده بي نياز نمي شود . پس وضع ما چگونه خواهد بود ؟ !!

 |+| نوشته شده در  87/02/20ساعت 11  توسط عارف  | 

عيد الزهراء  مبارک

با عرض تبريک به مناسبت  آغاز ولايت و امامت حضرت صاحب الزمان ( عج ) دو حديث در باره آن بزرگوار از کتاب ارزشمند قطره  تاليف آيت الله علامه سيد احمد مستنبط   که توسط آقاي محمد ظريف ترجمه شده است ،خدمت دوستان تقديم مي کنم اميدوارم خداوند به همه ما توفيق دهد که از شيعيان و دوستان واقعي آن حضرت باشيم

1- صفحه 794 حديث 109 : نقل از : (تفسير قمي 2/205- تفسير برهان 1/163ح8 و 3/355ح2 – بحار الانوار52/315- منتخب الاثر 422ح2 ):
علي بن ابراهيم  قمي در تفسير خود از امام باقر (عليه السلام) نقل کرده است که فرمود:
به خدا سوگند گويا قائم (عليه السلام) را مي بينم  که تکيه بر حجر الاسود داده و مردم را در باره حق خود به خدا سوگند مي دهد و مي فرمايد:
اي مردم کسي که در باره خدا با من محاجه کند (حجت و دليل آورد ، مناظره و گفتگو کند ) من از هرکس به او نزديکترم و سزاوازترم . اي مردم هرکس در باره آدم با من گفتگو کند من از هرکس به آدم نزديکتر و آشنا ترم . اي مردم هرکس بامن در باره نوح  ...... در باره ابراهبم ...... در باره موسي ..... در باره عيسي ....
اي مردم هرکس بامن در باره محمد ( صلي الله عليه و آله وسلم ) گفتگو کند من از هرکس به محمد نزديکترو سزاوارترم . اي مردم هرکس  در باره کتاب خدا بامن بحث و گفتگو کند من از هرکس به کتاب خدا نزديکتر و عالم ترم .

سپس به کنار مقام ابراهيم مي رود دو رکعت نماز مي خواند ودوباره مردم را درباره حق خود به خدا سوگند مي دهد .
آنگاه امام باقر (عليه السلام) فرمود: به خدا قسم مقصود از مضطر در اين آيه شريفه اوست : (أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ)
پس اول کسي که با او بيعت مي کند جبرئيل است و پس از او سيصد و سيزده نفر اصحاب او مي باشند .هريک از آنها در بين راه باشد فورا به او مي رسد ، و هر کس مسير را طي نکرده از بسترش ناگهان ناپديد مي شود ( يعني بدون اينکه زحمت پيمودن را داشته باشد از ميان بستر ناگهان به اعجاز امام (عليه السلام) خدمت آن حضرت مي رسد ) و اين گفتار امير المومنين (عليه السلام) است که در باره اصحاب مهدي فرموده است : ( هم المفقودون عن فرشهم ) همانطور که خداوند تبارک وتعالي فرموده است :(فاستبقوا الخيرات اينما تکونوا يات بکم الله جميعا ) در خيرات و کارهاي نيک از يکديگر پيشي گيريد ، هرکجا باشيد خداوند همه شما را گرد آورد.

فرمود مقصود از اين خيرات ولايت ما اهلبيت است . 

2-    صفحه 756 حديث 66 نقل از ( اثبات الرجعه ح12- اثبات الهداه 3/700ح 136 ):
شيخ حر عاملي در کتاب اثبات الهداه مي گويد : فضل ابن شاذان در کتاب اثبات الرجعه از ابراهيم بن محمد نقل کرده است که گفت :
هنگامي که عمروبن عوف حاکم آن وقت تصميم به قتل من گرفت ،ترس فراواني به من دست داد با اهل و عيال خود وداع کردم و به طرف خانه مولايم امام عسکري (عليه السلام) آمدم تا با آن حضرت نيز وداع کنم و با خود نيت کرده بودم که فرار کنم .

چون خدمت آن حضرت (عليه السلام) رسيدم پسر بچه اي را ديدم در کنار او نشسته بود که چهره اش مانند ماه شب چهارده نوراني و درخشان بود بطوري که مرا متحير کرد و نزديک بود آنچه مي دانستم فراموش کنم ، به من فرمود :
اي ابراهيم فرار نکن ، زيرا خداوند شر اورا از تو کفايت ميکند .
سرگرداني و تحيرم بيشتر شد. به امام عسکري (عليه السلام) عرض کردم : مولاي من اي فرزند رسولخدا ( صلي الله عليه و آله وسلم ) اين پسر بچه کيست که ازباطن من و آنچه در خاطر داشتم خبر داد؟

فرمود : هو ابني و خليفتي من بعدي . او فرزند من است و پس از من جانشين من خواهد بود . 
 

 |+| نوشته شده در  86/12/26ساعت 6  توسط عارف  | 

 تبریک وعذر خواهی

سلام  به همه دوستان خوب و عزيز كه دلم براي همه تون تنگ شده
عيد ميلاد حضرت فاطمه (سلام الله عليها ) را به فرزند عزيزش (مهدي عج  (و رهبر عزيزمان و علما و مراجع بزرگوار و مردم خوب و ولايت مدار تبريك عرض مي كنم

اما تبريك مخصوص به شما وبلاگ نويسهاي نازنين گلهاي معطري كه در يك سال گذشته چقدر از افكار زيبا و نوشته هاي قشنگتان استفاده كردم  ، مهرباني هاتون ، ابراز محبت تون ، بعضي موقع ها اخم تون ، و . . . . اميدوارم تا سال ديگر روز تولد خانم دو عالم هميشه تندرست و سلامت ، موفق و پيروز و شاد و مسرور باشيد
عزيزاني كه واقعا به خاطر مشكلات نتونستم به تك تك وبلاگ هاتون سر بزنم اميدوارم منو ببخشيد

اسم وبلاگ هاتون را اينجا ميذارم كه بدونيد چقدر دوستتون دارم  و حسرت روزهاي گذشته و ارتباط با شما را مي خورم ، نويسندگان وبلاگ های خوب:   منتظر   نجوا    غروب كارون    يه دل خسته   شاعرانه 2   تا بي نهايت    ورق پاره هايم    روح زندگي  با سيد علي تا فتح قدس و مكه.        بهارستان   شبرنگ         عشق ملكوتي        لحظه     به اميد وصال       پرستوهاي مهاجر     آه عاشقان     رد پاي احساس     ققنوس    منتظر يار        همسفر مهتاب       بچه هاي باصفا     هيئت عاشقان       سجاده نور      در انتظار ظهور   نجوا      بوي ظهور          يادگار شاپركها            يا عباس              منتظر عاشق        سكوت شبانه        نسيم حيات           خرابه كوچه كربلا      به ياد او   كيمياي ناب     بوي مهرباني        پروانه محبت        عبدالقادر     سجاد     عطش    كمالي     زيتون
اميدوارم كوتاهي منو كه واقعا عمدي نيست ببخشيد  و شما لطفتون را قطع نكنيد  اين مشكل من هم انشاءالله حل ميشه و مثل گذشته شما را زيارت خواهم كرد

 |+| نوشته شده در  85/04/25ساعت 11  توسط عارف  | 

سلام برامام سجادعليه السلام ويران كننده كاخ يزيد

چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسين عليهما السلام اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن براند، و خطيب چنين كرد . حضرت سجاد (عليه السلام ) به خطيب فرمود : خشم خداوند را براي رضايت مخلوقش كسب كردي . . . . و فرمود اي يزيد بگذار من براين چوبها بالا روم و سخني بگويم كه موجب رضاي خدا و ثواب براي مردم باشد .  يزيد از قبول اين پيشنهاد سرباز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد عليه السلام نيز به منبر رود.
بالاخره در اثر پافشارى شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود.
آنگاه حضرت سجاد عليه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه ‏اى ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند:

در قسمت اول حمد خداوند و نصيحت به مردم فرمودند كه مي توانيد در اينجا ببينيد  و در ادامه چنين فرمودند :
پس هركس مرا شناخت كه شناخته است ، و هركس نشاخت من خود را با حسب و نسب معرفي مي كنم
اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و لبيك گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاه‏مقام بارى تعالى رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نمازگزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.

من پسر آن كسى هستم كه در حضور پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى‏رزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده‏اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه ‏دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه‏ها در جنگ به هم در مى‏آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى‏ساخت.
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است، كه در همه اين صحنه‏ها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر ، و پدر دو فرزند: حسن و حسين.
آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .

اي مردم من فرزند فاطمه زهرايم ( سلام الله عليها ) من فرزند سرور زنانم ، من فرزند طاهره بتولم ، من فرزند پاره تن رسولم من فرزند خديجه كبرايم .
منم فرزند كسي كه به ظلم كشته شد ، منم فرزند كسي كه سر او را از قفا جدا كردند ، منم فرزند كسي كه تشنه جان داد  منم فرزند كسي كه جسمش در كربلا افتاد ، منم فرزند كسي كه عمامه و عبايش را به غارت بردند  ، منم فرزند كسي كه فرشتگان آسمان برايش گريه كردند  ، منم فرزند كسي كه پيكرش به خون غلطيد  ، منم فرزند كسي كه جنيان در زمين و پرندگان در هوا بر او نوحه كردند  ، منم فرزند كسي كه سرش بر بالاي نيزه رفت و به هديه برده شد  ، منم فرزند كسي كه خانواده اش را اسير كردند و از عراق به شام بردند ، منم فرزند كسي كه آب را به روي او بستند در حالي كه براي همه مخلوقات آزاد بود  ، منم فرزند كسي كه غسل و كفن نداشت  ، منم فرزند كسي كه در كربلا حرمت حريم او را شكستند  ، منم فرزند كسي كه بدنش در يك جا و سرش در جاي ديگر است  ، منم فرزند كسي كه در اطرافش جز دشمن كسي را نديد  ، منم فرزند كسي كه خانواده اش را اسير كردند و به شام سوغات آوردند  ، منم فرزند كسي كه ياور و حامي نداشت  ، منم فرزند كسي كه خيمه اش را دشمنان آتش زدند .  . . . . 

در اين هنگام فرياد شيون و ضجه از مردم بلند بود و يزيد بيمناك شد .  براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند!
مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.
و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى ‏دهد.
چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه ‏اى درنگ كن، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مى ‏دانند كه دروغ مى ‏گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى‏گويى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله مى استى؟ ! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.
پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند .

 |+| نوشته شده در  84/12/06ساعت 8  توسط عارف  | 

تسليت

انا لله وانا اليه راجعون
انفجار حرم مطهر حظرت امام هادي و امام عسكري ( عليما السلام ) و سرداب مقدس امام زمان عليه السلام را به پيشگاه مقدس صاحب الزمان (عج)و به  شما و همه شيعيان سليت عرض مي كنم
خدايا دستهاي كثيف ظالمان را از عتبات مطهر كوتاه فرما و مسلمانان را براي دفاع از مقدسات خود بيدار و متحد فرما
آمين رب العالمين ****************************

اي زبان علي در كام

. . .  اي زينب
اي زبان علي در كام !
با ملت خويش حرف بزن
!
اي زن !
اي كه ، مردانگي ، در ركاب تو جوانمردي آموخت
زنان ملت ما اينان كه نام تو ،آتش و درد بر جانشان مي افكند بتو محتاجند . بيش از همه وقت ،  . . . . .
. . . .  آنانرا بر ((استحمار كهنه و نو )) بر بندگي ((سنت هاي پوسيده)) و

(( دعوتهاي عفن )) بر ملعبه سازان ((تفنن جديد))
به نيروي فريادهايي كه بر سر يك شهر شهر قساوت و وحشت

مي كوبيدي ، و پايه هاي يك قصر . قصر جنايت و قدرت را مي لرزاندي ،

برآشوب!
تا ، در خويش بر آشوبند، و تار و پود اين پرده هاي عنكبوت فريب را بدرند
وتا در برابر اين طوفان بر باد دهنده اي كه  وزيدن آغاز كرده است ((ايستادن)) را بياموزند،

و اين ماشين هولناك را كه از آنها (( بازيچه هاي جديدي مي سازد))
باز براي بلعيدن حريصانه آنچه سرمايه داري به بازار مي آورد، براي لذت بخشيدن به هوسهاي كثيف بورژوازي، براي شور آفريدن به تالارها و خلوت هاي بيشور وبي روح (( اشرافيت جديد))  و براي سر گرمي زندگي پوچ و بي هدف سرد ((جامعه رفاه)) در هم بشكنند ،
و خود را از ((حر م هاي اسارت قديم )) و ((بازارهاي بي حرمت جديد ))
به امامت تو نجات بخشند !

اي زبان علي در كام !
اي رسالت حسين بر دوش
!
اي كه از كربلا مي آيي
وپيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداره بندان و جلادان ، همچنان به گوش تاريخ مي رساني ،

زينب !
با ما سخن بگو.
مگو برشما چه گذشت ،
مگو در آن صحرا ي سرخ چه ديدي ،
مگو جنايت آنجا تا به كجا رسيد ،

مگو خداوند آنروز عزيزترين و پر شكوهترين ارزشها و عظمت هايي را كه آفريده است ،يكجا ،در ساحل فرات ، و بر روي ريگزار هاي تفديدهء بيابان تف ، چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگان عرضه كرد ،تا بدانند كه چرا مي بايست بر آدم سجده مي كردند ؟
آري زينب !
مگو كه درآن جا بر شما چه رفت ، مگو كه دشمنانتان چه كردند ، دوستانتان چه كردند؟
آري اي پيامبر انقلاب حسين !
ما مي دانيم ،
ما همه را شنيده ايم ،
تو پيام كربلا را ، پيام شهيدان را به درستي گزارده اي ،
اما بگو ،
اي خواهر ،
بگو ما چه كنيم ؟
لحظه اي بنگر كه ما چه مي كشيم!
دمي بما گوش كن تا مصائب خويش را با تو باز گو ييم ،
با تو اي خواهر مهربان
!
اين تو هستي كه بايد بر ما بگريي ،
اي رسول امين بردار ، كه از كربلا مي آيي و طول تاريخ ،بر همه نسلها مي گذري و پيام شهيدان را مي رساني ،

اي كه از باغ هاي سرخ شهادت مي آيي و بوي گلهاي نو شكفته آن ديار را ، در پيراهن داري ،
اي دختر علي ،
اي خواهر ،
اي كه قافله سالار كاروان اسيراني ،
ما را نيز ،در پي اين قافله با خود ببر !

*** كتاب شهادت - دكتر شريعتي - سخنراني روز تاسوعا ( اسفند 1350 )

 |+| نوشته شده در  84/12/03ساعت 20  توسط عارف  | 

آيه هاي كربلايي

پيامبر اکرم ( صلي الله عليه وآله و سلم )  براي تضمين سعادت امت دو يادگار سنگين و ارزشمند از خود به يادگار گذاشت که کتاب خدا و اهلبيت عصمت ( عليهم السلام ) بوده است . واين دويادگار تا قيامت از هم جدا نمي شوند. و هرگاه فرد و يا جامعه اي يکي از آن دو را رها کند ، به گمراهي دچار مي شود.
در آموزه هاي ديگري که از معصومين ( عليهم السلام ) رسيده است ، به مردم سفارش شده که قرآن براي شما سخن نمي گويد وتفسير آيات الهي را نخواهيد دريافت مگر اينکه از ما بگيريد . که معاني و تفسير ثقل اکبر فقط از ثقل ديگر ساخته است ولا غير.
از مطالعه در زندگي اهلبيت ( عليهم السلام ) به دست مي آيد که مسلمانان در هر زمينه و موضوعي که نياز به راهنمايي داشتند و مسئله اي برايشان مطرح بود ، مرجع قابل اعتماد و معصومانه براي بيان و توضيح مسئله و پاسخ گويي به مسائل مردم تنها اهلبيت و امامان معصوم ( عليهم السلام ) بودند .و در حدود دويست و پنجاه سال پس از پيامبر اکرم ( صلي الله عليه وآله و سلم ) ، قول و فعل و تقرير و در واقع سنت معصومين ( عليهم السلام ) جامعه انساني را از نور و روشني و هدايت برخوردار مي نمود .

حضرت ابا عبدالله الحسين ( عليه السلام ) نيز که لحظه لحظه زندگي سراسر نور او به اراده پروردگار از رجس و پليدي و گمراهي مبرا بود ، همه سخن و عمل و تصميم ايشان آميخته با قرآن و هماهنگ با کتاب خدا بود. و به حق او خود قرآن مجسم و قرآن ناطق بود .
بنا براين نهضت مقدس کربلا که زيبا ترين حماسه عشق و عرفان و بندگي حق است ، به يقين بهترين و کاملترين تفسير و بيان براي آيات نوراني قرآن و کلام پروردگار است .
اما علاوه بر اعمال و رفتار، و تصميم و اقدام آن سرور عاشقان که مطابق و مفسر قرآن است ، آن بزرگوار در مراحل و مقاطع متعددي از قيام کربلا  آيات قرآن را براي مخاطبان تلاوت فرموده اند که اين موارد درخشندگي و حلاوت خاصي دارد . در اين يادداشت برخي موارد که از ايشان نقل شده است تقديم عاشقان قرآن و عترت مي کنيم :

(1) هنگام خروج از مكه زماني كه كاروان حسيني حج را نيمه تمام گذاشت و به سوي كوفه حركت نمود، از طرف فرماندار مكه كساني آمدند و به امام ( عليه السلام ) گفتند آيا از خدا نمي ترسي كه در بين امت پيامبر تفرقه مي اندازي؟
امام ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت كرد:
« لي عملي و لكم عملكم انتم بريئون مما اعمل و انا بريء مما تعملون- يونس/41» عمل من از آن من است و عمل شما از آن شما؛ شما از آنچه من انجام مي دهم بيزاريد و من از آنچه شما مي كنيد بيزارم. ( ابي مخنف – 277 )
(2)  در يكي از منازل قبل از رسيدن به كربلا ،  افرادي به كاروان امام برخورد كردند كه از كوفه مي آمدند. امام ( عليه السلام ) از آن ها اوضاع كوفه را جويا شد. در پاسخ گفتند كه حضرت مسلم و هاني به شهادت رسيدند و پيكر آن ها را در كوچه و بازار به اين سو و آن سو مي كشيدند. 
 ابا عبد الله ( عليه السلام ) آيه استرجاع را تلاوت فرمود:
«انا لله و انا اليه راجعون-بقره/56».  ( ابي مخنف – 234 ، منتهي الآمال – 381)
( 3)
 وقتي سپاه كوفه به فرماندهي حر با امام ( عليه السلام ) برخورد كردند و جلوي ايشان را گرفتند، پس از مذاكراتي قرار شداز راهي بروند كه به سوي كوفه يا مدينه نباشد. در ادامه راه امام ( عليه السلام ) براي ياران خود وسپاه حر خطبه اي بيان كرد كه با اين عبارات شروع شد :  ايها الناس إن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) قال : من رأي سلطانا جائرا  . . . . در اين خطبه امام ( عليه السلام ) نكات بسيار مهمي را بيان كرد و ازجمله خود را معرفي نمود ، مردم را نصيحت كرد ، و يادآوري نمود كه شما نامه نوشتيد و مرا دعوت كرديد ، و اكنون اين عهد شكني شما بي سابقه نيست . شما با پدرم و برادرم و مسلم نيز چنين كرديد . . . . و در ادامه اين آيه را تلاوت نمود: « و من نكث فإنما ينكث علي نفسه –فتح/10 » هركس پيمان شكني كند درواقع به زيان خودش پيمان شكني كرده . ( ابي مخنف – 244 )
(4) 
 به امام ( عليه السلام ) خبر دادند كه قيس ابن مسهر صيداوي به شهادت رسيده ، و گفتند كه عبيد الله از قيس خواست بر فراز بام رفته و بر پدرت علي ( عليه السلام ) ناسزا بگويد. اما قيس به پدرت درود گفت و به ابن زياد و پدرش لعنت فرستاد ومردم را از آمدن شما آگاه كرد و . . . سپس به فرمان ابن زياد قيس را از بالاي بام به پايين انداختند و سرش را از پيكر جدا كردند .
 از شنيدن اين خبر امام ( عليه السلام ) چشمان مباركش پر از اشك شد و اين آيه را تلاوت فرمود: « فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلااحزاب / 23 » برخي پيمان خود را به آخر رساندند وبه شهادت رسيدند وبعضي درانتظارند و هيچ تغييري در پيمان خود ندادند . ( ابي مخنف – 248 ، منتهي الآمال – 379 )
(5)  در بين را كه امام ( عليه السلام ) برمركب سوار بود ، لحظاتي به خواب رفت و بيدارشد ، و اين آيه را تلاوت فرمود :
« انا لله و انا اليه راجعون ، والحمد لله رب العالمين » و اين عبارات را دو سه بار تكرار كرد . فرزندش علي اكبر ( عليه السلام ) عرض كرد پدرجان فدايت شوم چرا جملات استرجاع را فرمودي؟ امام ( عليه السلام ) فرمود : علي جان در خواب كسي را ديدم كه مي گفت اين كاروان به سوي قربانگاه مي رود و مرگ نيز به دنبال آنان روان است . علي اكبرگفت : پدر جان آيا ما بر حق نيستيم ؟ امام فرمود : چرا به خدا سوگند ما بر حق هستيم . و علي گفت « اذا لا نبالي بالموت ، نموت محقين » در اين صورت از مرگ هراسي نداريم ، مي ميريم در حالي كه بر حق هستيم »  (ابي مخنف – 252 ، منتهي الآمال – 387 )
(6 )
 روز تا سوعا سپاه ابن سعد قصد داشت جنگ را شروع كند ، امام حسين ( عليه السلام ) به حضرت ابالفضل ( عليه السلام ) فرمود «إن استطعت أن تصرفهم عنا في هذااليوم فافعل ، لعلنا نصلي لربنا في هذه الليله، فإنه يعلم أني احب الصلاة له و تلاوت كتابه » با آنها صحبت كن وجنگ را تا فردا به تاخير بينداز ، به اين اميد كه دراين آخرين شب به پيشگاه پروردگار نماز بگذاريم ، و آمرزش بخواهيم . خدا خودش مي داند كه من چقدر در پيشگاه او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم .  ( ابي مخنف – 278 ، منتهي الآمال – 395 ، لهوف – 164 )
( 7) در شب عاشورا تعدادي سواران دشمن از نزديك خيمه ها عبور كردند و در هنگام عبور آنها امام حسين ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود :
« ولا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خيرا لأنفسهم ، انما نملي لهم ليزدادوا إثما ولهم عذاب مهين – آل عمران/ 178 » آنها كه كافر شدند تصور نكنند اگر به آنها مهلت مي دهيم به سود ايشان است ، ما به آنها مهلت مي دهيم فقط براي اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براي آنها عذاب خوار كننده اي است .   ( ابي مخنف – 288 ) 
(8 )
 صبح روز عاشورا كه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك شد، امام ( عليه السلام ) بر مركب سوار شد و به آنها چنين فرمود : ايها الناس إسمعوا قولي  . . . . اي مردم سخن مرا گوش دهيد و در باره جنگ با من شتاب نكنيد تا شما را نصيحت كنم  . . . . و در اين خطبه امام ( عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود : « فأجمعوا أمركم و شركائكم ثم لا يكن أمركم عليكم غمة ثم اقضوا إلي و لا تنظرون – يونس / 71 » شما به اتفاق خدايان باطل خود هر مكر و تدبيري داريد انجام دهيد تا امر بر شما پوشيده نباشد ، و در باره من هر مكر و انديشه اي كه داريد به كار ببريد . و در ادامه اين آيه را فرمود : « إن وليي الله الذي نزل الكتاب و هو يتولي الصالحين – اعراف / 196 » همانا ولي و سر پرست من خدايي است كه كتاب قرآن را نازل كرده و او همه صالحان را سر پرستي مي كند  ( ابي مخنف – 306 )
(9)  روز عاشورا در يك هجوم سپاه كوفه مسلم ابن عوسجه به شهادت رسيد. امام ( عليه السلام ) خود را به بالين او رساند ودر حالي كه مسلم هنوز رمقي به تن داشت ، به او فرمود : اي مسلم پروردگارت باران رحمتش را بر تو ببارد. و بعد اين آيه را تلاوت فرمود
« فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا – احزاب / 23 »  ( ابي مخنف – 327 ، منتهي الآمال – 418 )
(10)
 زيد ابن ارقم مي گويد من در غرفه اي نشسته بودم، سر امام حسين ( عليه السلام ) را از آن مكان عبور دادند و شنيدم كه سر مبارك اين آيه را تلاوت كرد : « أم حسبت أن اصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا – كهف/ 9» آيا گمان كردي كه اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند . ( مقرم – 405 )
(11)
 روايت شده كه سر امام ( عليه السلام ) را در محل پر رفت وآمد دمشق نصب كرده بودند و مردم متوجه آن سر شدند . سر مقدس آيات سوره كهف را تا اين آيه تلاوت فرمود : إنهم فتية آمنوا بربهم و زدناهم هدي و لاتزد الظالمين الا ضلالا  در روايت ديگري آمده كه سر مقدس امام را به درختي نصب نموده بودند . مردم پيرامون آن را گرفتند و نوري هم از سر مبارك ساطع بود . آنگاه سر مقدس اين آيه را تلاوت فرمود و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون – شعرا /227   نها كه ستم كردند به زودي خواهند دانست كه بازگشت آنها به كجا مي باشد ( مقرم – 406 )
(12)
 منهال ابن عمرو مي گويد سر حسين ابن علي ( عليه السلام ) را در دمشق بر نيزه ديدم ، در جلوي آن مردي بود كه سوره كهف را قرائت مي كرد . وقتي به اين آيه رسيد «أم حسبت أن اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا » سر مبارك به سخن آمد و به زبان فصيح گفت : شگفت انگيز تر از داستان اصحاب كهف كشتن من است .  ( مقرم- 407 ، منتهي الآمال – 494 )

 ***  علاوه بر مواري كه آيات قرآن از قول امام حسين ( عليه السلام ) نقل شده است ، در جريان كربلا از ياران واصحاب و اهلبيت آن بزرگوار هم آيات قرآني روايت شده ، خصوصا خطبه ها و سخنان حضرت سجاد ( عليه السلام ) و حضرت زينب (سلام الله عليها ) كه در كوفه و شام ايراد نموده اند اشارات زيادي به آيات نوراني قرآن داشته اند ، كه چون بنا بر اختصار بود از ذكر آنها خودداري شد .


السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
-----------------------------------------------------

منابع مورد استفاده :
1-   مقتل الحسين – ابي مخنف – ترجمه علي كرمي
2 -
  منتهي الآمال – شيخ عباس قمي
3- 
 مقتل الحسين – عبد الرزاق الموسوي المقرم – ترجمه عزيز الله عطاردي
4-
  لهوف – سيد ابن طاووس- ترجمه محمد طاهر دزفولي

 |+| نوشته شده در  84/11/28ساعت 10  توسط عارف  | 

غدير عيد سروري و برادري
علي در نگاه محمد ( صلوات الله عليهما )

1- يا علي - انا منك ، و انت مني ، روحك روحي ، و شيعتك شيعتي و اولياوك اوليائي
2- يا علي- تو وصي و جانشين من هستي ، هر كس بر سر خلافت با تو نزاع كند ، به هيج وجه در اسلام نيست ، ومن روز قيامت دشمن او خواهم بود
3- يا علي-  تو امام بعد از من هستي و تو وزير و ياور مني ، و تقسيم كننده بهشت و جهنم مي باشي
4- يا علي- خداوند مرا براي نبوت و تو را براي امامت برگزيد ، پس هركس امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار كرده
5- يا علي- تو مولاي هر مسلمان و امام هر مومن و پيشواي هر پرهيزكار هستي
6- يا علي- خوشا بر كسي كه تو را دوست بدارد ، و واي بر كسي كه تو را دشمن بدارد
7- يا علي- من دوستم با كسي كه دوست تو باشد و دشمن هستم با كسي كه دشمن تو باشد
8- يا علي-  شيعه تو شيعه خداست ، و ياران تو ياران خدا هستند ، و حزب تو حزب خداست و آنها رستگار هستند
9- يا علي- آنكه ولايت تو را دارد سعادتمند است ، و آنكه دشمن تو است شقي است
10- يا علي- تو و شيعيان تو قائم بر قسط هستيد
11- يا علي- شيعيان تو آنهايند كه در پنهان و آشكار از خدا مي ترسند
12- يا علي- اعمال شيعيان تو در هر جمعه بر من عرضه مي شود ، پس من از اعمال صالح آنها خوشحال مي شوم واز كار هاي بدشان نزد خدا اسغفار مي كنم (شرمنده مي شوم )
13- يا علي- ذكر شيعيان تو در آسمان بيشتر از ذكر آنها در زمين است ، پس اين را به آنها بشارت بده
14- يا علي-  به شيعيان و دوستانت بگو خود را از اعمالي كه دشمنان آنها انجام مي دهند منزه كنند . پس روز و شبي نيست كه رحمت خدا بر آنها نازل نشود
15- يا علي- جانشينان بعد از من دوازده نفرند كه تو اولين آنها هستي ، و آخرين آنها قائمي است كه خدا به وسيله او شرق و غرب عالم را فتح مي كند

 از كتاب مشارق انوار اليقين صص 88-89-90-107-108 -


 

عهد اخوت

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  علي عليه السلام را به عنوان برادر خود انتخاب كرد و از اعمال روز عيد غدير انجام صيغه برادري است و طي جملات زيبايي كه در مفاتيح آمده انجام مي شود . و در ان تعهد مي كنند كه ديدار و دعا و شفاعت را در حق يكديگر فراموش نكنند
 ياد عزيزاني را كه با ما اين عهد را بستند و امروز خيلي جلو و بالا هستند گرامي ميداريم ، به اين اميد كه آنها هم در نزد مولا يادي از به جا ماندگان و عقب افتاده ها بكنند :
شهيدان عزيز :
 1- عباس ك 2- محمود ج 3- اكبر ر 4- مسعود ق 5- جمال ج 6- ناصر ف 7- جعفر ا،  8-مسعود گ ، 9- محمد م ، 10- ابوالفضل ج ، 11-محمد رضا ش ن ، 12-قدرت م ، 13-مصطفي ل ، 14- محمود ط ، 15-عباس ر، 16- قربانعلي م ، 17-حشمت الله س ، 18-محمدرضا ع ، 19-مصطفي م ، 20-محمد حسين م ، 21-جواد ك ، 22-حميد ب،23-بهرام ا، 24- سيد اسدالله ق ، 25- محمد  م ،26-يعقوب ص، 27-كاوه ن ،
 ( براي شادي روح نوراني همه شهدا فاتحه و صلوات تقديم كنيد )
و جانبازان عزيزكه  همچون گل ها و ستاره هاي نوراني زندگي ما و فضاي جامعه اسلامي  را نوراني و معطر كرده اند : ( بدون اشاره به نام فاميل )
رضا - جواد - صادق - اسماعيل  - مجتبي  - جواد  - قاسم  - اصغر  - حميد - عليرضا- غلامحسن - سيد مهدي - علي - اسماعيل - حشمت الله - سيد محسن - علي - سيد مهدي - مهدي - سيد محمود - محمد علي - محمد - محمد - غلام - هادي - سيد عطا -

براي سلامتي و شفاي كامل و طول عمر همه عزيزان جانباز صلوات

 |+| نوشته شده در  84/10/28ساعت 10  توسط عارف  | 

تولد پيشواي هدايت هادي امت حضرت علي بن محمد الهادي ( عليه السلام ) مبارك باد
 امام هدايت ، درس ولايت

حضرت امام هادي ( عليه السلام ) پدران و اجداد گرامي خويش را با زيارت هاي خاصي زيارت مي كرد كه مشهورترين آنها  زيارت جامعه كبيره است .
اين زيارت مجموعه گرانبهايي است كه در بردارنده اوصاف و مقامات و فضائل و مناقب آن بزرگواران است . و برترين و شناخته شده ترين زيارات ائمه اطهار است . و شيعيان به اين زيارت اقبال خاصي نشان مي دهند . و حفظ آن و زيارت ائمه اطهار با اين زيارت را خصوصا در روزهاي جمعه اهميت مي دهند . علماي بزرگ عنايت و توجه خاصي به آن دارند . در مورد حضرت امام خميني (ره ) نوشته اند تمام سالهايي كه در نجف بودند هر روز صبح و در حرم امام علي  ( عليه السلام ) اين زيارت را قرائت مي كردند .
 زيارت جامعه کبیره يك كلاس و درس كامل بلكه اكمل از امام شناسي است . سند صحت آن به درجه قطع و يقين مي رسد . شيخ طوسي در تهذيب ، شيخ صدوق در الفقيه ، و ديگران آن را نقل كرده اند و مرحوم محدث قمي با عنايت ويژه اي آن را در مفاتيح الجنان آورده است .

علامه مجلسي در باره آن گفته است : اين زيارت داراي بهترين سند ، عميق ترين مفهوم ، فصيح ترين الفاظ، بليغ ترين معني ، وعالي ترين شأن  است. و از جمله بهترين زيارات بشمار مي رود .
زيارت جامعه كبيره از استواري ، بزرگي بيان ، و فصاحت شگفت انگيزي برخوردار است . و با الفاظ شيرين و دلنشين مزين شده است . ضمنا زيباترين تعابير و دقيق ترين معاني و مفاهيم را بيان مي كند . همه اين موارد دليل محكم و روشني است كه متن اين زيارت از طرف معصوم ( عليه السلام ) صادر شده است .
سند زيارت : موسي بن عبدالله نخعي مي گويد به حضرت علي بن محمد الهادي ( عليه السلام ) عرض كردم : يابن رسول الله مرا كلامي نيك ، رسا و بسيار شيوا بياموز تا هر وقت خواستم يكي از شما را زيارت كنم آن را به زبان بياورم .

حضرت  ( عليه السلام ) فرمود : چون بدرگاه رسيدى بايست و بگو شهادتين را با حال غسل و چون داخل حرم شوى و قبر را به بينى باءيست و سى مرتبه اَللَّهُ اكْبَرُ بگو پس اندكى راه برو به آرام دل و آرام تن و گامها را نزديك يكديگر گذار پس باءيست و سى مرتبه اَللَّهُ اكْبَرُ بگو پس نزديك قبر مطهّر رو و چهل مرتبه اَللَّهُ اكْبَرُ بگو تا صد تكبير تمام شود
 (و شايد چنانكه مجلسى اوّل گفته وجه تكبير اين باشد كه اكثر طباع مايلند بغُلوّ مبادا از عبارات امثال اين زيارت بغُلوّ افتند يا از بزرگى حق سبحانه و  تعالى غافل شوند يا غير اينها)
 پس بگو

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ 
 سلام بر شما اى خاندان نبوت و جايگاه رسالت و مركز رفت و آمد فرشتگان و جاى فرود آمدن وحى (الهى ) . . . . 
 سلام بر جايگاههاى شناسائى خدا و مسكن هاى بركت خدا و كانهاى حكمت و فرزانگى خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان كتاب خدا و اوصياء پيامبر خدا . . . .
پس آنكه از شما رو گرداند از دين خارج گشته و آنكه ملازم شما بود به حق رسيده و آنكه كوتاهى كرد در حق شما نابود گرديد، و حق همراه شما و در ميان شما خاندان و از جانب شما است و به سوى شما بازگردد و شمائيد اهل حق ومعدن آن ، وميراث نبوت  نزد شما است . . . .
 هر كه شما را دوست دارد خداى را دوست داشته و هر كه شما را دشمن دارد خداى را دشمن داشته و هركس به شما محبت داشته باشد به خدا محبت داشته و هركس با شما كينه توزد با خدا كينه توزى كرده و هركه . . . . . .
 . . .  وَعادَتُكُمُ الاِْحْسانُ وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَشَاْنُكُمُ الْحَقُّ وَالصِّدْقُ  . . . .
 بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفْسى بِمُوالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعالِمَ دِينِنا وَاَصْلَحَ ماكانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيانا وَبِمُوالاتِكُمْ  . . . . .
 فَاِنّى لَكُمْ مُطيعٌ مَنْ اَطاعَكُمْ فَقَدْ اَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَمَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللَّهَ وَمَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ  اللَّهَ

اَللّهُمَّ اِنّى لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاَّءَ اَقْرَبَ اِلَيْكَ مِنْ مُحَمِّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ الاَْخْيارِ الاَْئِمَّةِ الاَْبْرارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعاَّئى فَبِحَقِّهِمُ الَّذى اَوْجَبْتَ لَهُمْ  عَلَيْكَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُدْخِلَنى فى جُمْلَةِ الْعارِفينَ بِهِمْ وَبِحَقِّهِمْ وَفى  زُمْرَةِ الْمَرْحُومينَ بِشَفاعَتِهِمْ اِنَّكَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ  الْوَكيلُ

متن كامل زيارت جامعه كبيره در مفاتیح الجنان هست مراجعه بفرمایید.
التماس دعا  -  عارف ۲۶-۱۰-۸۴

 |+| نوشته شده در  84/10/26ساعت 12  توسط عارف  | 

سلام بر گسترش دهنده علم اولين و آخرين

روز هفتم ذي الحجه سال 114 قمري پنجمين امام معصوم شيعيان و جانشين برحق رسول الله حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام ) به شهادت رسيد . اين مصيبت بزرگ را به همه دوستداران و پيروان اهلبيت ( عليهم السلام ) خصوصا حجت خدا مهدي فاطمه ( عليه السلام ) تسليت عرض مي كنيم .
آن حضرت در اول ماه رجب سال 57 قمري به دنيا آمد . پدر بزرگوارش امام سجاد ( عليه السلام ) و مادرش فاطمه دختر امام مجتبي ( عليه السلام ) بود . لذا  ايشان هم از طرف پدر و هم از مادر علوي بود .
در چهار سالگي در كربلا حضور داشت و شاهد همه حوادث عاشورا بود . و با همان سن كم مصائب كربلا و اسارت را تحمل كرد و يكي از راويان كربلا مي باشد .   بيشتر دوران امامتش مصادف با حكومت هشام ابن عبدالملك ظالم و ستگر اموي بود . كه امام ( عليه السلام ) را شديدا تحت نظر و سانسور قرار مي داد.
 به سبب ضعف و آغاز افول حكومت اموي فرصتي پيش آمد كه امام ( عليه السلام ) توانست حوزه تدريس و تعليم تشكيل دهد و معارف ناب اسلام محمدي را به مردم بياموزد .

آن حضرت را باقر لقب دادند چون علوم اولين وآخرين را شكافت و ظاهر ساخت . و دلش درياي پهناور و چشمه جوشان علم و دانش بود . 
جابر ابن عبدالله انصاري كه از اصحاب رسول خدا ( صلي الله عليه و آله وسلم) بود نقل كرده كه پيامبر ( صلي الله عليه و آله وسلم) به من فرمود : (( اي جابرتو زنده مي ماني تا پسرم محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابيطالب را ، كه در تورات به باقر معروف است ملاقات مي كني . پس چون او را ديدي از جانب من به او سلام برسان ))
بيشترين احاديث و روايات كه شيعيان در علوم ديني و تفسير قرآن و آداب و احكام استفاده مي كنند از حضرت باقر ( عليه السلام ) و فرزندش حضرت صادق ( عليه السلام ) مي باشد .

جلوه هايي نوراني از باقر العلوم:
1- كمال ، و تمام كمال : تفقه و بصيرت يافتن در دين ، صبر در مصيبت و دشواري ها ، و اندازه نگهداشتن در معيشت است .
2- سه چيز از مكارم دنيا و آخرت است : كسي را كه بر تو ستم كرده عفو كني ، آنكه از تو پيوند قطع كرده با او متصل شوي ، وبا كسي كه از روي ناداني به تو ستم كرده حلم بورزي.
3- عالمي كه مردم از او بهره ببرند از هفتاد هزار عابد برتر است .
4- چهار چيز از گنج هاي نكو كاري است : كتمان حاجت ،كتمان صدقه ، كتمان درد ، و كتمان مصيبت .
5- حيا و ايمان در يك ريسمان مقرون همند، و هرگاه يكي از آنها برود ديگري هم به دنبالش خواهد رفت .

يا وجيها عندالله ، اشفع لنا عندالله

اي دومين محمد و اي پنجمين امام 
از خلق و از خداي تعالي تو را سلام
چشم و چراغ فاطمه خورشيد هفت نور
روح روان احمد و فرزند چار امام

صف تو را نگفته خدا جز به افتخار
نام تو را نبرده نبي جز به احترام
حكم خدا به همت تو گشته پايدار
دين نبي به دانش تو مانده مستدام

با آن همه جلال و مقامي كه داشتي
ديدي ستم زخصم ستمگر علي الدوام
گه ديد چشم پاك تو بيداد از يزيد
گاهي شنيد گوش تو دشنام از هشام

گاهي به دشت كرببلا بوده اي اسير
گاهي به كوفه بر تو ستم شد گهي به شام
گه كف زدند اهل ستم پيش رويتان
گه سنگ ريختند به سرهايتان زبام

داريم حاجتي كه زلطف و عنايتت
بر قبر بي چراغ تو گوئيم ما سلام
(( ميثم )
)

 |+| نوشته شده در  84/10/17ساعت 22  توسط عارف  | 

درياي علم وپاكي در كودكي

مبناي اعتقادي:


1-    امامت چون يك منزلت الهي است ، پس همچون نبوت توسط خداوند تعيين مي شود
2-
   
امامت چون منصبي الهي است ، علم امام ازجانب خدا به او اعطا مي شود
3-
     امامت چون با تاييد و تعيين خداوندي است ، پس مقيد به سن خاصي نيست

پيشواي نه ساله :
امام جواد (عليه السلام ) در هنگام شهادت پدر بزرگوارش امام رضا  (عليه السلام ) نه سال داشت و شيعيان از كوچكي سن او نگراني و تامل داشتند . علما و بزرگان شيعه پس از انجام اعمال حج به خدمت آن حضرت رسيدند و در اين ديدار از كرامات و علوم سرشار و كمالاتي كه از آن بزرگوار ديدند ، اقرار به امامت ايشان نمودند و زنگ شبهه و ترديد از دلها زدوده شد .
طبق روايات وارده توسط مخالفين نيز  درچندين مجلس متوالي هزاران مسئله از مسائل مشكل و غامض از آن درياي علوم و فضائل سئوال كردند و در تمام موارد جواب كامل شنيدند .

جوان ترين امام شهيد :
امام محمد تقي الجواد  (عليه السلام ) بنا بر تحميل مامون با ام الفضل دختر او ازدواج كرد . ام الفضل نازا بود و امام  (عليه السلام ) با زني پاك به نام سمانه ازدواج كرد كه امام دهم  (عليه السلام ) از ايشان به دنيا آمد .
ام الفضل كينه امام را به دل گرفت . مرتب جاسوسي مي كرد و خبر هاي خانه امام را براي مامون و بعد از او براي معتصم مي برد . عمويش معتصم عباسي نتوانست وجود امام  (عليه السلام ) را تحمل كند و سر انجام توطئه قتل امام جواد  (عليه السلام ) به دست ام الفضل عملي شد .  او زهري در انگور قرار داد و حضرت جواد  (عليه السلام ) را  مسموم و شهيد نمود .
وقتي امام  (عليه السلام ) در بستر شهادت افتاد آن زن پشيمان شد و گريه مي كرد . امام جواد  (عليه السلام ) به او فر مود : (( چرا گريه مي كني ؟ گريه تو سودي ندارد . سوگند به خدا به زودي به فقر و دردي گرفتار مي شوي كه نه در مان دارد و نه نجات مي يابي ))

مدتي پس از شهادت امام  (عليه السلام ) ام الفضل بيمار شد و هرچه دارايي داشت براي درمان صرف كرد ولي بهبودي نيافت و با وضع بدي از دنيا رفت .

علم بي كران امامت :
  
يحيي ابن اكثم قاضي بغداد بود ، او را انتخاب كردند تا در مجلسي با حضور مامون و عده اي ديگر با امام جواد  (عليه السلام ) كه در سن كودكي بود، مباحثه علمي نموده و او را نزد همه شكست دهد . يحيي سئوال كرد :
-       
چه مي فرمايي در مورد كسي كه در حال احرام صيدي را كشته است ؟
امام  (عليه السلام ) براي اينكه نشان
دهد اين مسئله شاخه هاي زيادي دارد و هر شاخه و فرع آن جواب خاص خود را دارد فرمود : به من بگوييد كه

 
1- آن شخص در محل حرم صيد را كشته  يا در غير حرم ؟

2-    به مسئله علم داشته ويا جاهل بوده ؟
3-
  
 از روي عمد كشته يا از خطا و غير عمد ؟
4-
   آن فرد بنده بوده يا آزاد بوده ؟
5-
  
صغير بوده يا كبير بوده ؟
6-
  
 اين اولين صيد او بوده يا قبلا هم صيد كرده ؟
7-
     آن فرد بر كار خود اصرار دارد يا پشيمان شده ؟
8-
    در شب صيد نموده يا در روز ؟
9-
    در احرام عمره بوده يا در احرام حج ؟
10-
  صيد او از پرندگان بوده يا از غير پرنده؟
11-
آن حيوان صغير بوده يا كبير بوده ؟

يحيي با شنيدن اين همه فروعات و شاخه هاي مسئله حيران شد و هوش از سرش رفت و عجز و درماندگي از چهره اش پيدا شد ، زبانش در لكنت افتاد و در اينجا مامون به حاضران گفت حالا دانستيد با چه كسي طرف هستيد ؟

چند سخن گهر بار از امام تقي عليه السلام

1-    لا تكن ولي الله في العلانيه و عدوا  له في السر = در ظاهر دوست خدا و در باطن دشمن خدا نباش
2-    اياك والمصاحبه الشرير ، فانه كالسيف المسلول ، يحسن منظره و يقبح آثاره = بپرهيز از رفاقت با آدم بد ، زيرا كه مثل شمشير كشده است . ظاهرش زيباست ولي اثرش زشت است .
3-  كفي بالمرء خيانه ان يكون امينا للخونه = در خيانتكاري انسان همين بس كه براي خائنان مورد اطمينان باشد
4-  الموءمن يحتاج الي ثلاث خصال : توفيق من الله ، و واعظ من نفسه ، و قبول ممن ينصححه = موءمن به سه خصلت نياز دارد : توفيق از طرف خداوند ، و واعظ و پند دهنده اي ازدرون خودش ، و قبول از كسي كه او را نصيحت مي كند.
5-  من اطاع هواه ، اعطي عدوه مناه = هركس خواسته دل خود و هواي نفسش را اطاعت كند آرزوي دشمن خود را برآورده كرده

 |+| نوشته شده در  84/10/11ساعت 12  توسط عارف  | 

اسوه ي صداقت و راستگويی

اول :  نهضت علمي

زمان امام صادق ( عليه السلام ) براي ترويج و گسترش علوم اسلامي زمينه و اوضاع مساعد تري بود . زيرا از يك طرف در اثر انتشار حديث هاي امام باقر ( عليه السلام ) و تبليغ پرورش يافتگان مكتب وي مردم نياز خود را به معارف اسلامي و علوم اهلبيت  ( عليهم السلام ) بيشتر احساس كردند و براي يادگيري حديث تشنه تر بودند . و از طرف ديگر امويان منقرض شده و هنوز عباسيان استقرار كامل پيدا نكرده بودند و بني عباس هم در اوايل كار براي جلو بردن مقاصد خود به اهلبيت  ( عليهم السلام ) روي خوش نشان مي دادند.

امام صادق ( عليه السلام ) به نشر و گسترش علوم پرداخت و مشتاقان علم ودانش از هر طرف به سوي ايشان روي آوردند .  در رشته هاي مختلف معارف اسلامي ، اخلاق ، حكمت ، موعظه، تاريخ انبيا و امم بهره هاي فراوان بردند .
در اين مكتب پر بركت شاگرداني پرورش يافتند و چهارصد كتاب از احاديث و بيانات علمي آن بزرگوار تاليف كردند كه به هريك اصل ميگفتند . و اصول چهارصدگانه ( اصول اربعماة ) در ميان علماي شيعه معروف است .  ابهام هايي كه در مقاصد و مسائل ديني شيعه بود ،از بركت آن حضرت  ( عليه السلام ) بكلي روشن شد ، و مجهولات مذهبي حل گرديد . به همين سبب مذهب شيعه كه در اصل همان اسلام حقيقي و مذهب اهلبيت ( عليهم السلام ) مي باشد در ميان مردم به مذهب جعفري معروف شد . و شيعه نه يك شاخه جدا شده از اسلام ، كه همان اسلام پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) بدون كم و زياد مي باشد .

دوم:  ضمانت بهشت

ابو بصير روايت كرده : همسايه اي داشتم كه از راه جور و ستم مال فراواني به دست آورده بود . كنيزان آوازه خوان گرفته و هميشه عده اي اهل خوشگذراني و لهو ولعب را دور خود جمع مي كرد و مجلس شراب و آواز راه مي انداخت .
من از كارهاي زشت او اذيت مي شدم . چندبار به او شكوه كردم اما اثري نداشت . چون اصرار من زياد شد او گفت : اي ابو بصير من مبتلا به هوا و هوس هستم و نمي توانم رها كنم . تو برو حال مرا به امام خود بيان كن شايد مرا نجات دهد .
سخن او در من تاثير كرد و هنگامي كه به مدينه رفتم جريان او را به حضرت صادق ( عليه السلام ) عرض كردم . امام ( عليه السلام ) فرمود : وقتي به كوفه برگشتي او به ديدن تو مي آيد ، پس به او سلام برسان و بگو جعفر ابن محمد گفته است اگر كارهاي منكر و گناه را رها كني من ضامن مي شوم كه خدا تو را به بهشت ببرد.

به كوفه برگشتم ، وقتي آن مرد را ديدم به او گفتم : حال تو را به امام صادق ( عليه السلام ) عرض كردم . ايشان به تو سلام رساند و فرمود : اگر كارهاي منكر و گناه را رها كني من ضامن مي شوم كه خدا تو را به بهشت ببرد.
با شنيدن اين سخنان گريست و گفت تورا به خدا آيا جعفر ابن محمد چنين گفت ؟ من قسم ياد كردم كه :آري . او گفت : همين براي من بس است . و رفت .

چند روز بعد به من پيغام داد كه به ديدنش بروم . به خانه او رفتم ، ديدم برهنه است و لباس برتن ندارد . گفت هرچه داشتم از حرام بود و همه را از خانه بيرون كردم . حالا لباسي ندارم . برايش لباس حلال تهيه كردم تا خود را پوشاند.
مدتي بعد خبر شدم كه مريض است . به عيادتش رفتم . خيلي اميدوار بود . من مرتب به ديدن او مي رفتم . هنگام مرگش رسيد . در حال جان كندن چند لحظه بيهوش شد . وقتي به هوش آمد گفت : اي ابو بصير امام تو حضرت جعفر ابن محمد( عليه السلام ) به وعده خود وفا كرد. . . اين را گفت واز دنيا رفت .

در ايام حج من به مدينه رفتم . خواستم به زيارت امام صادق ( عليه السلام ) بروم . وقتي اجازه ورود گرفتم و خواستم داخل خانه شوم ، در همان لحظه حضرت صادق ( عليه السلام ) از داخل مرا صدا زد و فرمود : اي ابوبصير ما به آنچه براي رفيقت ضامن شده بوديم وفا كرديم ....

سوم: آخرين سفارشها

نقل شده است امام صادق ( عليه السلام ) در آخرين لحظات عمر خود به دو چيز تاكيد فراوان كردند ( كه مضمون آنها چنين است ) :
1-   حتي بوي بهشت به دو كس نمي رسد ، كسي  كه پدر و مادر از او ناراضي باشند(عاق والدين ) و كسي كه صله رحم ( رفت و آمد با بستگان ) را قطع كند.
2-   شفاعت ما اهلبيت به كسي كه نماز را سبك بشمارد نخواهد رسيد .

******* سلام و درود بي پايان خداوند بر او و بر اجداد و اولاد طاهرينش باد** ۸/۹/۸۴

اين متن را به عنوان تشكر از دقت نظر و دلسوزي مسئولين محترم پارسي بلاگ اضافه مي كنم - عارف
بنام خدا
((پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ فارسي))

مدير محترم وبلاگ آينه هاي عارف
در تاريخ
سه‏شنبه 8 آذر 1384نوشته (اسوه راستگويي) شما به فهرست متون برگزيده در صفحه اصلي پارسي بلاگ افزوده شده است. موفق باشيد.

رونوشت :
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)
روزنامه آسيا
روزنامه جام جم
روزنامه شرق
هفته نامه سروش
ماهنامه دختران
ماه‏نامه سروش جوان

با تشكر        
مديريت
پارسي بلاگ

 |+| نوشته شده در  84/09/08ساعت 9  توسط عارف  | 

تولد کريم اهلبیت

امام سجّاد زين العابدين  ( (عليه السلام ))مى فرمايد:
چون حضرت فاطمه زهراء عليها السلام اوّلين نوزاد خود را به دنيا آورد، از همسرش امام علىّ  ( (عليه السلام ))درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نمايد
.
امام علىّ  ( (عليه السلام ))فرمود: من در اين امر هرگز بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) سبقت نخواهم گرفت
.
هنگامى كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را تحويل حضرتش دادند
.
. . . .ايشان  به امام علىّ  ( (عليه السلام ))خطاب كرد، و فرمود:
آيا اسمى برايش تعيين كرده ايد؟
حضرت على  ( (عليه السلام ))اظهار داشت : يا رسول اللّه ! ما بر شما سبقت نخواهيم گرفت ، و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) فرمود: و من نيز بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .
در همين بين خداوند متعال توسّط جبرئيل  ( (عليه السلام ))وحى فرستاد: اى محمّد! چون علىّ بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است ؛ پس اسم اين نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده
.
حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) پرسيد: فرزند هارون چه نام داشته است ؟

جبرئيل  ( (عليه السلام ))پاسخ داد : شُبَّر.
حضرت رسول اظهار داشت : زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است ، جبرئيل پاسخ داد، نام او را حسن بگذاريد
.
و آن گاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در گوش راست نوزاد اذان ؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! اين نوزاد را از تمام آفات و شرور شيطان رجيم در پناه تو قرار مى دهم

1-  مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ
ترجمه : هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند.

2-  وَ إ نّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.
ترجمه : همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) ) سبب ريزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد

3-  مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إ مّا مُعَجَّلةٌ وَإ مّا مُؤ جَلَّةٌ.
ترجمه : كسى كه قرآن را - با دقّت - قرائت نمايد، در پايان آن - اگر مصلحت باشد - دعايش سريع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آينده مستجاب مى گردد

4- مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إ فادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.
ترجمه : هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.

5-  مَنْ عَرَفَ اللّهَ اءحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.
ترجمه : هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد
.
6-  هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إ بْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ

ترجمه :هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است : تكبّر، حرص ، حسد.
تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان - با آن همه عبادت ملعون گرديد
.
حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم  ( (عليه السلام ))به وسيله آن از بهشت خارج شد
.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.

7-  بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما رَاءَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيرا
ترجمه : بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است ؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.   

 ۲۵/۷/۸۴   با استفاده از سايت غدير

 |+| نوشته شده در  84/07/25ساعت 21  توسط عارف  | 

خطبه شعبانيه پيامبر اكرم ( ص)
دعوت نامه
در آخرين جمعه ماه شعبان پيامبر اكرم مردم را به مهماني خدا دعوت كردند :

 

اي مردم!
ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است.
ماهي كه نزد خدا، بهترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست.
ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد.
نفسهاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دلهاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد. شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود.
در اين ماه با گرسنگي و تشنگيتان، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد.
به فقيران و درماندگان كمك و تصديق كنيد.
  
به پيران و كهنسالان احترام و ارج بنهيد.
به كودكانتان ملاطفت و مهرباني كنيد.        با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.
زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد.
ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوشهاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، باز داريد.

با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند.
از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد.
در اوقات نماز، دستهاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعتهاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.
اي مردم!
جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.
اي مردم!
هركه از شما روزه دار مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت.
برخي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد.
اي مردم!
هركه اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدمها، بر آن بلغزد. هركه در اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند.
هركه در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت، خشم خود را از او باز دارد.

هركه در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند.
هركه در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هركه در اين ماه رابطه اش را با خويشان خود قطع كند، خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد.
هركه در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماههاي ديگر را به او عطا كند.
هركه در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند.
كسي كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماههاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.
اي مردم!
درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد و درهاي جهنم در اين ماه بسته است، از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد.
شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند. از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.
علي«ع» مي فرمايد: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم، اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ حضرت فرمود: اي ابا الحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.

                 (وسايل الشيعه- كتاب روزه - به نقل از كيهان)

 |+| نوشته شده در  84/07/10ساعت 11  توسط عارف  | 
 
  بالا