
|
آینه های عارف
|
||
نگاهی به تاریخچه وهابیت
احمد بن تیمیه درسال 661 در توابع شام متولد شد . در 17 سالگی همراه پدر به دمشق رفت . از آغاز قرن هشتم افکار انحرافی او بروز یافت و با مسلمات اسلام و آرای علما مخالفت کرد.
او حنبلی بود و چند قرن پس از متروک شدن افکار و آرای خوارج، مطالبی در مسائل مختلف اسلامی بیان کرد که موافق با نظریات خوارج بود. علما و پیشوایان دینی افکار او را نقد و رد نموده، به انحراف و ارتداد او فتوا دادند. و پس از بارها زندانی و تبعید شدن در شام و مصر به سال 728 در زندان شام از دنیارفت. مخالفت علما و فقهای سه مذهب شافعی حنفی و مالکی با عقاید ابن تیمیه موجب شد که در مدت کوتاهی عقاید او متروک و از صحنه خارج شود. تا اینکه درقرن یازدهم محمد بن عبدالوهاب نظرات او را تبلیغ و ترویج نمود و عملا اجرا کرد.
ابن تیمیه به علوم مختلف فقه و تفسیر و حدیث آشنا و در فن خطابه مهارت زیادی داشت ،و برخلاف روش علما در مقابل مخالفان خود ادب و احترام را رعایت نمی کرد و الفاظ اهانت آمیز و هتاکانه را به راحتی به کار می گرفت.
او بیشترین مخالفت و اهانتها را در باره شیعیان و بزرگان و پیشوایان شیعه داشته ولی درباره صحابه و علمای اهل سنت هم اعتراضات و جسارتهای فراوانی نموده است. و درباره او گفته اند روحیه معتدل نداشت و با اینکه خود راشیخ الاسلام حنبلی می دانست، تا آخر عمر همسر اختیار نکرد.
وهابیت، تجدید تفکر خوارج و ابن تیمیه
فرقه وهابیت منسوب به شیخ محمدبن . . . . (لطفا ادامه مطلب را ببینید)
باتوجه به علاقه و استقبال دوستان نسبت دستورالعمل قبلی از حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله ) یکی دیگر از دستور العملهای آن بزرگوار را تقدیم عزیزان می کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن علی أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ و ناشناسها همدیگر را نصیحت نمی کنند.
2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.
3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »
4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.
5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »
6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین »
17 ربیع المولود 1419
انا لله و انا الیه راجعون
روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم « عجل الله تعالی فرجه الشریف »، ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای ، و عموم شیعیان تسلیت عرض می کنم .

به عنوان تبرک یکی از دستورالعملهای آن بزرگوار را تقدیم دوستدارانش می کنم
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العلماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »
وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
دانشمندان سنی که شیعه شده اند -۲
۱۰- مجاهد و رهبر فلسطيني محمد شحّاده:
او كسي است كه هنگام گذراندن محكوميّت خود در زندان هاي اسرائيل با بحث هاي فراواني كه با شيعيان لبناني در بند زندان هاي اسرائيل داشت پي به حقانيت شيعه برد و با انتخاب تشيع و مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صريح و علني مردم فلسطين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است. اينك قسمت هايي از مصاحبه اي را كه با او انجام گرفته نقل مي نماييم:« بازگشت فلسطين به محمد و علي است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پيروي از امام و پيشواي آزاد مردان حسين ـ عليه السّلام ـ دعوت مي كنم.»
و نيز مي فرمايد:« من هم دردي فراواني با مظلوميت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارم و احساسم اين است كه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و اين احساس به مظلوميت آن حضرت ـ عليه السّلام ـ در من عميق تر و ريشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگري در فلسطين بيشتر شود.
جهل من به تشيع عامل اين بود كه در گذشته در تسنّن باقي بمانم. و اميدوارم كه من آخرين كسي نباشم كه مي گويم: « ثم اهتديت»؛ آنگاه هدايت شدم. « رجوع من به تشيع هيچ ربطي به مسئله سياسي ندارد كه ما را احاطه كرده است. من همانند بقية مسلمانان افتخار ها و پيروزي هايي را كه مقاومت در جنوب لبنان پديد آورد در خود احساس مي كنم, كه در درجة اول آن را « حزب الله» پديد آورد. ولي اين بدان معنا نيست كه عامل اساسي در ورود من در تشيع مسائل سياسي بوده است, بلكه در برگرفتن عقيدة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از حانب من, در نتيجه پذيرش باطني من بوده و تحت تأثير هيچ چيز ديگري نبوده است. راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه حق است كه من به آن تمسك كرده ام». « تشيع من عقيدتي است نه سياسي». « زود است كه در نشر مذهب امامي در فلسطين بكوشم و از خداوند مي خواهم كه مرا در اين امر كمك نمايد».
« امام قائم آل بيت نبوت ـ عليه السّلام ـ براي ما بركت ها و فيض هاي دارد كه موجب تحرك مردم فلسطين است. و در ما جنب و جوشي دائمي ايجاد كرده, كه نصرت و پيروزي را در مقابل خود مشاهده مي كنيم و فرج او را نزديك مي بينيم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا مي كنم و از او مي خواهم كه ما را در اين موقعيت حساس مورد توجه خود قرار دهد».
« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصيحت مي كنم كه قيام حسين ـ عليه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سكوت بر ظلمي را كه آمريكا, شيطان بزرگ و اسرائيل آن غدة سرطاني كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده, رو اندازد».
من در كنفرانس ها و جلساتي كه در فلسطين تشكيل مي شود و مرا براي سخنراني دعوت مي كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سيرة اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار مي دهم كه اين سخنان سهم به سزايي در تغيير وضع موجود در جامعة فلسطين رابطه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ داشته, و اين روش را ادامه مي دهم تا اين كه مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشيت خداوند به پيروزي برسند...».
زود است كه با مشيّت خداوند با گروهي از برادران مؤمنم مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در فلسطين منتشر خواهيم كرد تا اين كه زمينه ساز ظهور مهدي آل محمد عجل الله تعالي و فرجه الشريف گردد.»
هنگامي كه رئيس علماي ازهر مصر به طور صريح به جهت نشر تشيع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( اين را ) مي گويم: بار خدايا قوم مرا هدايت كن, كه آنان نمي دانند ... » سپس مي گويد: « من مردود كلامي را كه به زبان جاري كرد: كه جهل و ناداني من نسبت به مذهب شيعه باعث شد كه وارد تشيع شوم و تنها بر اين نكته تأكيد مي كنم كه در حقيقت اين جهل به تشيع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقي گذارد, تا الآن كه به حقانيّت آن اعتراف مي كنم.»
۱۱- طبيب فلسطيني اسعد وحيد قاسم:
او نيز بعد از مطالعات بسيار در رابطة با شيعه, تشيع را انتخاب نمود و از راه هاي مختلف در صدد اثبات حقانيت و نشر تشيع بر آمد و در اين راه سعي و كوشش فراوان نمود. در مصاحبه اي كه با او انجام گرفته مي گويد:« به عقيدة من تشيع همان اسلام است و اسلام نيز همان تشيع.»او نيز تأليفاتي در دفاع از مذهب تشيع دارد كه از آن جمله مي توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره كرد.
۱۲-نـويـسـنـده اهـل سـوريـه سـيـد يـاسـيـن مـعـيوف البدرى : كه كتابى به نام يا ليت قومى يعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده است .
۱۳-مـحـدث جـليل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عياش :معروف به عياشى , او قبل از شيعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واكنون از بزرگان علماى شيعه اماميه است , او تفسيرى ماثور به نام تفسير عياشى دارد.
۱۴- شـيخ سليم بشرى :كه از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوباررياست جامع شريف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , ميان اووعبدالحسين شرف الدين كه از علماى شيعه است مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت كه در كتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واين مناظرات فقهى سبب تشيع شيخ سليم بشرى گشت .
او در اولين مناظره اعلام كرد كه متعصب نبوده ومى گويد: من تنها جوينده يك گمشده وخواهان يك حقيقت مى باشم , پس اگر حق آشكار شد,مسلما پيروى از حق سزاواتر است , واگر نشد من مانند گوينده اين بيتم : نحن بما عندنا وانت بما عندك راض والراى مختلف
(هر يك از ما وشما به آنچه دارد راضى است , هر چند كه آراءمختلف باشد).
ايـن مناظرات بيانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقيقت جويى دوطرف بوده ودر پايان مناظرات شيخ سليم بشرى اعلام مى دارد: پـوشـيـده هـا نـمـايان , حقيقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنايى صبح براى هر بينائى پديدار گـشـت , خدا را شكر مى كنم كه ما را به دين خود هدايت وتوفيق عمل در راه خود را به ما عنايت نمودوصلوات وسلام خدا بر پيامبر وآل او باد.
۱۵-شيخ محمود ابوريه : دانشمند ونويسنده مصرى , كه داراى كتابهاونوآورى هاى فراوانى است , از جمله : اضواء على السنة المحمديه وكتاب ابوهريره شيخ المضيره
۱۶-احمد حسين يعقوب :با خواندن ماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوكتابهاى النظام الـسـيـاسـى فـي الاسـلام , نـظـريه عدالة الصحابه و الخط السياسيه لتوحيد الامة الاسلاميه را به نگارش در آورده است .
۱۷-نويسنده وخبرنگار سيد ادريس حسينى: از مغرب عربى , داراى كتابهاى لقد شيعنى الحسين , الخلافة المغتصبه وهكذا عرفت الشيعه
۱۸- سـعيد ايوب :داراى كتاب عقيدة المسيح الدجال , او در اول كتابش مى گويد: خود را هنگام تحقيق ديدم , كه چگونه سعى مى كنم حقايق را از زير آوار بيرون آورده , تا حقيقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشكار گردد .
اين آوار توسط اساتيد حقپوش , در طول تاريخ انسانيت بوجود آمده است ! هـنـگـامى كه تبر را به دست گرفته تا دريچه هاى گمراهى را از ميان بردارم , وسايل كافى براى انجام اين كار در اختيار داشتم
او كتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته است .
۱۹-نويسنده مصرى صالح الوردانى : داراى كتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشيعه حركة اهـل الـبـيـت (ع ) الـشيعة في مصرعقائد السنة وعقائد الشيعه التقارب والتباعد السيف والسياسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول
۲۰- شـيـخ عـبـداللّه نـاصـر از كنيا :او شيعه شد پس از آنكه از بزرگان شيوخ وهابيت بود, ايشان چـنـديـن كـتـاب در ايـن زمينه نوشته است مانند: الشيعة والقرآن , الشيعة والحديث , الشيعة والصحابه , الشيعة والتقيه والشيعة والامامة .
۲۱- محمد عبدالحفيظ نويسنده مصرى:مولف كتاب لماذا اناجعفرى
۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره جناب سيد على بدرى :او پس از شيعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بيت (ع )نموده است , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاكـرده اسـت , وبـه دنبال آن كتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب في حقائق المذاهب را نوشته كه بزودى به چاپ مى رسد.
۲۳-دكتر عصام العماد:شيعه شدنش را هديهي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بنباز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرنها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين (ع) و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عدهاي موج ميزند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي (ع) و امام حسين(ع) را در مجالس علمي عربستان مشاهده ميكردم و ميديدم ظلمهاي يزد و معاويه توجيه ميشود ولي به راحتي امامان شيعه نقد ميشوند
۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر:او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلايل متعددى وجود دارد و فردى كه به دنبال حقيقت است، بايد كتابهاى اصيل تاريخى از قبيل تاريخ طبرى، الكامل ابن اثير، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و محمد عبدُه و... را كه به وسيله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه كند. علاوه بر اين يك دليل بسيار ساده وجود دارد و آن اين است كه در زبان عربى مىگويند: «اهل البيت أدرى بما فى البيت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاهترند.» چنان كه صاحب خانه بهتر مىداند وسايل و ظروف خانه در كجا قرار دارد؛ اهل بيت نبوت«ع» هم به مسائل و احكام دين آگاهترند؛ البته علماى ديگر هم مسائلى را مىدانند؛ ولى همانند اهل بيت«ع» آگاهى ندارند. دلايل بسيارى دارد كه در اين مجال كوتاه نمىگنجد.
۲۵-محمد سعيد دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنتحلب بود و پس از خواندن الغدير با پدرش محمد بشير و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شيعه شده و از مروجين مذهب شيعه جعفری شدند.
لازم به ذكر است كه حقانيت تشيع باعث گرايش تعداد فراوان از پيروان اهل سنّت و ساير اديان به اين مذهب گرديده و انسانهاي پاك نهاد و حقيقت گرا؛ پس از درك حقانيّت شيعه, پيرو اين مكتب پويا و مقدس مي شوند. و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند.
آن چه در اين مختصر آورده شد, تنها به عنوان نمونه مطرح گرديد.
************ منبع : سایت غدیر خم
http://ghadirekhom.com/modules/smartsection/item.php?itemid=177
دانشمندان سنی که شیعه شدند
السلام علیک یا امیرالمومنین
با تبریک عید بزرگ غدیر به همه دوستان و شیعیان امام علی (علیه السلام)مطلبی را در چند سایت معتبر دیدم در موردچگونگی شیعه شدن چند تن از علمای اهل سنت ، به شما عزیزان تقدیم می کنم .

تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل سنت توانستند زنجيرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـيـغـاتـى عـبور كنند و فرياد حق سر داده وخود را پیرو و مبلغ مكتب اهل بيت (ع ) اعلام كنند.
ايـن جـريـان شـامـل هزاران روشنفكر ونويسنده قديم ومعاصرمى شود كه مجال ذكر اسامى همه آنها نيست و تنها به چند نمونه از ميان آنان اكتفا مى كنيم :
۱-علامه شيخ محمّد مرعي, امين انطاكي: فارغ التحصيل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .
او داراى موقعيت علمى واجتماعى بوده , كه خداوند متعال او را به پيروى ازمـكـتـب اهـل بيت (ع ) هدايت نمود .
او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشيعه كه چاپ ومنتشر شده است وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شيعه شدند.
او در عوامل و اسبابي كه منجر به تمسك به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد مي گويد:
اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شيعه مجزي است و ذمة مكلف را به طور قطع بري مي كند. بسياري از علماي اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نيز به صحت آن فتوا داده اند ...
ثانياً: با دلايل قوي, برهان هاي قطع آور و حجت هاي واضع , كه مثل خورشيد درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانيت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اين كه آن مذهب همان مذهبي است كه شيعه آن را از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بيت نيز از رسول خدا و او از جبرائيل و او از خداوند جليل اخذ كرده است ...
ثالثاً: وحي در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از ديگران بهتر مي دانند كه در خانه چيست. لذا بر عاقل مدبّر است كه دليل هايي كه از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده رها نكرده, و نظر بيگانگان را دنبال نكنند.
رابعاً: آيات فراواني در قرآن كريم وارد شده كه دعوت به ولايت و مرجعيت ديني آنان نموده است.
خامساً: روايات فراواني از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعوت مي كند, كه بسياري از آنها را در كتاب الشيعه و حججهم في التشيع آورده ام.
۲- علامه شيخ احمد امين انطاكي:
او برادر شيخ محمد امين است كه بعد از مطالعة كتاب المراجعات سيد شرف الدين عاملي و تدبر و تفكّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشيع را انتخاب نموده است. او نيز در مقدمة كتابش في طريقي إلي التشيع مي گويد: « سبب تشيع من گفتاري است از پيامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح است, هر كسي بر آن سوار شد نجات يافت هر كسي از آن سرپيچي كرد غرق شد». ملاحظه كردم كه اگر از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيروي كرده و احكام دينم را از آنان اخذ كنم بدون شك نجات يافته ام. اگر آنان را رها كرده و احكام دين خود را از غير آنان اخذ نمايم, از گمراهان خواهم بود ... ».
و نيز مي فرمايد: « با تمسك به مذهب جعفري, ضمير و درونم آراشم يافت. مذهبي كه در حقيقت مذهب آل بيت نبوت ـ عليهم السّلام ـ است, كه درود و سلام خدا تا روز قيامت بر آنان باد. به عقيده ام از عذاب خداوند متعال با پذيرفتن ولايت آل رسول ـ عليهم السّلام ـ نجات يافته ام, زيرا نجات جز با ولايت آنان نيست .
۳- دكتر محمد تيجاني سماوي:
او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ايام طفوليت , به كشورهاي غربي مسافرت نمود, تا بتواند از شخصيتهاي مختلف علمي بهره مند شود. در مصر, علماي الزهر از او دخواست كردند كه در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولي قبول نكرد و در عوض سفري كه به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علماي شيعة امامية , مذهب تشيع را انتخاب نمود و الآن در دنيا از مروجين تشيع شناخته مي شود و كتابهايي را نيز در دفاع از اين مذهب تأليف نموده است.
او در بخشي از كتابش مي گويد:« شيعه ثابت قدم بوده و صبر كرده و به حقّ تمسك كرده است ... و من از هر عالمي تقاضا دارم كه با علماي شيعه مجالست كرده و با آنان بحث نمايد: كه به طور قطع از نزد آنان بيرون نمي آيد جز آن كه به مذهب آنان كه همان تشيع است, بصيرت خواهد يافت ... آري من جايگزيني براي مذهب سابق خود يافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر اين امر هدايت نمود و اگر هدايت و عنايت او نبود, هرگز بر اين امر هدايت نمي يافتم.
ستايش و سپاس خدايي را سزاست كه مرا بر فرقة ناجيه راهنمايي كرد؛ فرقه اي كه مدتها با زحمت فراوان در پي آن بودم. هيچ شك ندارم هر كس به ولاي علي و اهل بيتش تمسك كند به ريسمان محكمي چنگ زده كه گسستني نيست. روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد بسيار است, رواياتي كه مورد اجماع مسلمين است. عقل نيز به تنهايي بهترين راهنما براي طالب حق است ... آري, جايگزين را يافتم, و در اعتقاد به امير المؤمنين و سيد الوصيين امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اقتدا كردم و نيز در اعتقاد به دو سيّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از اين امّت امام ابو محمّد حسن زكّي و امام ابو عبدالله حسين , و پاره تن مصطفي خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسي كه خداوند عزيز به غضب او غضبناك مي شود, بهترين زنان, فاطمة زهراء.
به جاي امام مالك, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذرية حسين و امامان معصوم را برگزيدم .. ».
او بعد از ذكر حديث « باب مدينه العلم » مي گويد: « چرا در امور دين و دنياي خود از علي ـ عليه السّلام ـ تقليد نمي كنيد, اگر معتقديد كه او باب مدينة علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؟ چرا باب علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقليد از ابو حنيفه و مالك شافعي و احمد بن حنبل ابن تيميه پرداخته ايد, كساني كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمي رسند؟
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده مي گويد:« اي اهل و عشيرة من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت مي كنم، ما قربانيان بني اميه و بني عباسيم، ما قربانيان تاريخ سياهيم. قرباني ها ي جمود و تحجر فكري هستيم كه گذشتگان براي ما به ارث گذاشته اند.
او كتاب هايي در دفاع از تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارت از: ثم اهتديت, لأكون مع الصادقين, فاسألوا أهل الذكر, الشيعه هم أهل السنة, اتقوا الله و يا قومنا أجيبوا داعي الله, كه زير چاپ است.
۴- نويسنده معاصر, صائب عبد الحميد :
او شخصي عراقي است كه با سفر به ايران و تحقيقات فراوان, با عنايات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشيع را انتخاب نموده است. او در بخشي از كتاب خود مي نويسد: « من اعتراف مي كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفيقات او مرا شامل نمي شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمين ميزد. اين امر نزديك بود وحتي يك بار نيز اتفاق افتاد. ولي خداوند مرا كمك نمود. با اطمينان خاطر به هوش آمدم در حالي كه خود را در وسط كشتي نجات مي يافتم , مشغول به آشاميدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سايه هاي بهاري آن گلها سخن مي گويم.
بعد از اطلاع دوستانم از اين وضع همگي مرا رها نموده به من جفا كردند. يكي از آنان كه از همه داناتر بود به من گفت: آيا مي داني كه چه كردي؟ گفتم: آري, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زين العابدين, فرزند سيد جوانان بهشت, فرزند سيد وصيين و سيدة زنان عالميان و فرزند سيد مرسلين. او گفت: چرا اين گونه ما را رها كردي, و مي داني كه مردم در حقّ ما حرف ها مي زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده مي گويم. گفت چه مي گويي: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مي گويم كه فرمود: من در ميان شما چيزهايي قرار مي دهم كه با تمسك به آنها بعد از من گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم» گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق اهل بيتش كه فرمود: « اهل بيتم كشتي هاي نجات اند, كه هر كس بر آن ها سوار شود, نجات يابد.» صائب عبد الحميد كتاب هايي را نيز در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارتند از: منهج في الانتماء المذهبي و ابن تيميه, حياته, عقائده و تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي.
۵- استاد عبد المنعم حسن:
او نيز از جمله كساني است كه با مطالعات فراوان پي به حقانيت تشيع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشيع را انتخاب مي كند. او از جمله كساني است كه بدون خوف و ترس از كسي , به طور علني اعتراف به تشيع نموده و مردم را نيز درمصر به آن مذهب دعوت مي نمايد.
در بخشي از كتاب خود الخدعة, رحلتي من السنة الي الشيعة مي نويسد:« در مدتي كه سني بودم, مردم را به عقل گرايي دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولي در ميان قوم خود جايگاهي نيافتم و از هرطرفي تهمت ها و شايعات عليه خود شنيدم ... و من به خوبي مي دانستم كه كوتاه آمدن از عقل يعني ذوب شدن در پيشينيان و در نتيجه انسان بدون هيچ شخصيتي خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند... من هرگز چيزي را بدون تحقيبق و دقت نظر نمي گويم... عقل گرايي من عامل اساسي و تمايلم به سوي تشيع و خط اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اختيار مذهب آنان بود...»
۶- استاد معتصم سيد احمد سوداني:
او با مطالعات فراوان در تاريخ و حديث, به حقانتي مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پي برده و با رها كردن مذهب خود, تشيع را انتخاب مي كند. او در توصيف و وجه نام گذاري كتابش, بنور فاطمه اهتديت مي گويد:« هر انساني در اندرون خود نوري را احساس مي كند كه راهنماي به حق است, ولي هواهاي نفساني و پيروي ازگمان بر آن نور پرده مي اندازد, لذا انسان نيازمند تذكر و بيداري است و فاطمه ـ عليها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس مي كنم...»
او نيز دربارة نظرية عدالت صحابه مي گويد: « عدالت صحابه نظريه اي است كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بين اين دو فرق است. عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ حقيقتي است قرآني و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز بر آن تأكيد دارد و در واقع نيز تحقق پيدا كرده است. اما نظرية عدالت صحابه, مخالف قرآن كريم است. همان گونه كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح به خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح بر خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز بعد از آن ايجاد كردند, اقرار نمودند.»
و نيز مي فرمايد: « من در وجود خود چيزي مي يابم و احساس مي كنم, كه نمي توانم توصيفش كنم. ولي نهايت تعبيري كه مي توانم از آن داشته باشم اين كه: هر روز احساس مي كنم كه به جهت تمسك به ولاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود قرب بيشتري به خداوند متعال پيدا كرده ام, و هر چه در كلمات آنان بيشتر تدبر مي كنم معرفت و يقينم به دين بيشتر مي شود. معتقدم اگر تشيع نبود, از اسلام خبري نبود. و هر گاه در صدد تطبيق و پياده كردن تعليمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود بر مي آيم, لذت ايمان و لطافت يقين را در خود احساس مي كنم.و هنگامي كه دعاهاي مباركي را كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در هيچ مذهبي يافت نمي شود, قرائت مي كنم, شيريني مناجات پروردگار را مي چشم...»
۷- وكيل مشهور مصري, دمرداش عقالي:
او از شخصيت هاي مشهور و بارز مصري است كه در شغل وكالت مدت هاست فعاليت مي كند. هنگام تحقيق در يك مسئله فقهي و مقايسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط هاي شيعة اماميه را از ديگر مذاهب فقهي قوي تر مي يابد و همين مسئله فاصله دارد تشيع را در دلش روشن مي گرداند, تا اين كه حادثه اي عجيب سر نوشت او را به كلي عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشيع مي نمايد و آن , اين بود كه: وقتي گروهي از حجّاج ايراني همراه با حدود بيش از بيست كارتن كتاب اعتقادي وارد عربستان مي شوند. تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره مي شود. سفير ايران در زمان شاه, موضوع را با ملك فيصل در ميان مي گذارد . او نيز به وزارت كشور عربستان مي نويسد تا به موضع رسيدگي كنند. وزير كشور دستور مي دهد كه تمام كتا بها را بررسي كرده, اگر مشكلي ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالي » در حجاز به سر مي برد, از او خواستند كه اين كتاب ها را بررسي كند و در نهايت رأي و نظر قانوني خود را بدهد.او با مطالعه اين كتاب ها به حقانيّت تشيع پي مي برد و از همان موقع قدم در راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي گذارد...»
۸- علامه دكتر محمد حسن شحّاته:
او نيز كه استاد سابق دانشگاه ازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شيعة امامية پي به حقانيت اين فرقه برده و در سفري كه به ايران داشت در سخنراني خود براي مردم اهواز مي گويد:
« عشق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ سبب شد كه از تمامي موقعيت هايي كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتي ديگر ازسخنانش مي گويد: « اگر از من سؤال كنند: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در شرق يا غرب مي توان يافت؟ من جواب مي دهم كه امام را مي توان در درون قلب من ديد و خداوند توفيق تشرف به ساحت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به من داده است.»
وي در ادامه مي گويد: « 50 سال است كه شيفتة امام علي ـ عليه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله اي از طواف پيرامون ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ در خود مي بينم.»
۹- عالم فلسطيني شيخ محمد عبد العال:
او كسي است كه بعد از مدت ها تحقيق در مذهب تشيع, پي به حقانيّت آن برده, و به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه اي مي گويد: « ... از مهم ترين كتاب هايي كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چيزي بر ايمان من نيفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه اي كه مطلب را نهايي كرده و مرا راه ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رهنمود ساخت . اين بود كه: روزي در پياده رو, رو به روي مغازة يكي از اقوامم نشسته بودم, مغازه اي كوچك بود. شنيديم كه آن شخص به يك نفر از نوه هاي خود امر مي كند كه به جاي او در مغازه بنشيند, تا نماز عصر را به جاي آورد. من به فكر فرو رفتم, كه چگونه يك نفر مغازه خود را رها نمي كند تا به نماز بايستد, مگر آن كسي را به جاي خود قرار دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يك امتي را بدون امام و جانشين رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد بود...
هنگامي كه از او سؤال شد كه آيا الآن كه در شهر غربت لبنان به سر مي بري احساس وحشت و تنهايي نمي كني؟ او در جواب مي گويد: « به رغم اين كه عوارض و لوازم تنهايي زياد و شكننده است, ولي در من هيچ اثري نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمي كنم؛ زيرا در قلبم كلام امير المؤمنين را حفظ كرده ام كه فرمود: « اي مردم هيچ گاه از راه حق به جهت كمي اهلش وحشت نكنيد.»
او نيز مي گويد:«مردم به خودي خود به دين اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ روي خواهند آورد, زيرا دين فطرت است,ولي چه كنيم كه اين دين در زير چكمه هاي حكومت ها قرار گرفته است.»
و نيز در پاسخ اين سؤال كه آيا ولايت احتياج به بيّنه و دليل دارد مي گويد:« ما معتقديم كه هر چيزي احتياج به دليل دارد مگر ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ , كه دليل محتاج به آن است...»
و نيز مي گويد: « هر كسي كه دور كعبه طواف مي كند ـ دانسته يا ندانسته, جبري باشد يا اختياري يا امر بين الامري ـ در حقيقت به دور ولايت طواف مي كند, زيرا كعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر كسي كه برگرد مظهر طواف مي كند در حقيقت به دور جوهر طواف مي كند. »
حرمت و ارزش مومن
«هرکس انسانی را بکشد، غیر از قصاص و فساد در زمین، مانند آن است که همه مردم را کشته است. و هرکس انسانی را زنده کند، مانند آن است که همه مردم را زنده کرده است .»
(مائده / 32)
احترام و ارزش انسان در دین مقدس اسلام، بسیار مورد تاکید و سفارش قرار گرفته است. علاوه بر آیات متعدد قرآن ، معصومین (علیهم السلام) نیز این معنی را در موضوعات مختلف بیان فرموده اند؛ تا مردم بدانند و حرمت و احترام یکدیگر را رعایت کنند. برای اینکه مطلب طولانی نشود از توضیح بیشترخودداری کرده، ونمونه هایی از سخنان ارزشمند ائمه هدی (علیهم السلام) خدمت دوستان تقدیم می کنم. امید است دقت و توجه شایسته شما نیاز به هرگونه توضیح و تفسیر را جبران نماید.
1- ازامام صادق (علیه السلام ) نقل شده: المومن اعظم حرمه من الکعبه ( بحار الانوار ج64- ص 71) حرمت مومن از خانه کعبه عظیم تر است.
2- روایت شده که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه به کعبه کرده و فرمود : مرحبا بالبیت ما اعظمک و اعظم حرمتک علی الله، والله للمومن اعظم حرمه منک لان الله حرم منک واحده و من المومن ثلاثه : ماله و دمه و أن یظن به ظن السوء. ( بحار الانوار ج64- ص 71) خوشا بر تو ای کعبه چقدر بزرگ هستی و حرمتت بر خدا عظیم است ، به خدا سوگند مومن حرمت عظیم تراز تودارد ، زیرا خداوند یک حرمت بر تو قرارداده درحالی که بر مومن سه حرمت قرار داده : مال او و جان او و اینکه کسی بر او سوء ظن داشته باشد.
3- از امیرالمومنین (علیه السلام ) نقل شده : ضع امر اخیک علی احسنه حتی یاتیک ما یغلبک منه و لا تظن بکلمه خرجت من اخیک سوءا و انت تجد لها فی الخیر محملا. (اصول کافی ج2 – ص362) هر کاری که از برادر دینی تو سرزند، آن را به بهترین وجه حمل کن تا آنجا که راه توجیه را بر تو بببندد، وهیچگاه به سخنی که از دهان برادرت بیرون آید ، گمان بد مبر، درحالی که برای آن محمل خوبی می یابی.
4- ازامام صادق (علیه السلام ) نقل شده: اذا اتهم المومن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء ( اصول کافی ج4- ص66) هر گاه مومن برادر دینی خود را تهمت زند، ایمان از دلش محو می شود همانطور که نمک در آب .
5- ازامام صادق (علیه السلام ) نقل شده: هرگاه آبرو بریزد، جمع آوری و جبران آن مشکل است. (میزان الحکمه ج8 )
6- ازامام سجاد (علیه السلام ) نقل شده: هرکه از لطمه زدن به آبروی مسلمانان خودداری کند، خدای عزوجل روز قیامت از لغزش او می گذرد. (میزان الحکمه ج8 )
از گلستان حکمت و بلاغت
ماه رجب باشکوه و عظمت ، و رحمت و برکت همراه خود، دل و جان عاشقان و دلدادگان را سیراب می کند . و لذت دیدار ، وصل ، وبودن در حضور معشوق را به جانهای مشتاق می چشاند.
و نیز نام ماه رجب با خود عطر و روشنی انوار درخشان ولایت و هدایت را دارد . میلاد امامان نور خصوصا ولی الله کامل ، امیر عاشقان و عارفان ، و سرحلقه مومنان و عابدان حضرت علی ابن ابیطالب (ع) ، و همینطور عید بزرگترین نعمت الهی بر همه بندگانش ، عید مبعث اشرف کائنات و خاتم رسولان پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص).
حدیثی نورانی ، و شاخه گلی از باغستان حکمت و بلاغت ، که در موضوع دعا، توبه ، استغفار و شکراست ، از نهج البلاغه مولای همه عاشقان انتخاب کردم ، که با ماه پر برکت رجب خصوصا ایام نورانی و خلوت عاشقانه اعتکاف تناسب دارد ، به دوست داران و علاقمندان اهلبیت مطهر پیامبر اکرم (ص)، و دلدادگان ولایت حضرت علی (ع) تقدیم می کنم . این بیان نورانی و هدایت الهی شایسته دل سپردن و توجه خاص است :
قال(عليه السلام): مَنْ أُعْطِيَ أَرْبعاً لَمْ يُحْرَمْ أَرْبَعاً: مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الاِْجَابَةَ، وَمَنْ أُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ، وَمَنْ أُعْطِيَ الاِْسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ، وَمَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ.
وتصديقُ ذَلكَ في كتَابِ اللهِ، قَالَ اللهُ عزوجل في الدّعَاء: (ادْعُونِي أسْتَجِبْ لَكُمْ)، وقال في الاستغفار: (وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمّ يَسْتَغْفِرِ اللهَ يَجِدِ اللهَ غَفُوراً رَحِيماً)، وقال في الشكر: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاَزِيدَنّكُمْ)، وقال في التوبة: (إنّما التّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السّوءَ بِجَهَالَة ثُم يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيب فأُولَئِكَ يَتُوبُ اللهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللهُ عَلِيماً حَكِيماً) حکمت شماره 130 نهج البلاغه
حضرت علی (علیه السلام) فرمود : کسی که توفیق چهار چیز پیدا کند، از چهار چیز محروم نخواهد شد.
1- کسی که توفیق دعا بیابد ، از اجابت محروم نمی گردد.
2- کسیکه توفیق توبه پیدا کند ، از قبول محروم نمی شود.
3 – کسی که توفیق اسغفار بیابد ، از آمرزش محروم نمی گردد.
4- کسی که توفیق شکر گزاری پیدا کند ، از فزونی روزی محروم نخواهد شد.
** شریف رضی می گوید: قرآن این سخن را تصدیق میکند
چرا که در باره دعا می فرماید: ( مرا بخوانید شما را اجابت می کنم . بقره – آیه 60)
و راجع به استغفار میگوید : ( آنکس که مرتکب عمل زشتی شود و یا به خود ستم کند سپس از خدا طلب آمرزش کند خداوند را غفور و رحیم خواهد یافت . نساء – آیه 110 )
و در باره شکر فرمود : ( اگر سپاسگزاری کنید ، نعمت را بر شما افزون خواهم کرد . ابراهیم – آیه 7)
و درباره توبه گفته است : (همانا توبه در باره کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می دهند و سپس بزودی توبه می کنند . خداوند توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خداوند دانا و حکیم است . نساء – آیه 17)
دو مطلب زیراز نوشته های قبلی نیز مرتبط با موضوع این یادداشت است ملاحظه بفرمایید
علی(ع) در نگاه محمد (ص) نامه ای از بهشت
امیدوارم عاشقان و عارفان و عابدان نیاشگر و خلوت گزیدگان مهمانی خاص اعتکاف ما را هم در دعای خیر خود یاد کنند. (عارف)
بي نيازي از انسان کامل در کدام مرحله ؟؟
در يادداشت قبل به اين نکته اشاره شد که عالم ما ظاهر و باطني دارد. ظاهر آن با علم و تجربه دانشمندان قابل شناخت و بررسي است . و از راه اين علوم مي توان قواعد و فرمول زندگي در طبيعت را به تدريج و با آزمون وخطا بدست آورد.
چنانکه دانشمندان پديده هاي مختلف را در شرايط مشخص شناسايي و يا تجزيه و ترکيب نموده و مورد استفاده قرار مي دهند. و انسانها به کمک علوم از نعمتهاي ارزشمند طبيعت در زمين و دريا و هوا بهره مند مي شوند . دستاوردهاي علم در رشته هاي گوناگون تجربي ، توليدي ، صنعتي ، کشاورزي ، علوم پايه و غيره حاصل تلاش انسان در همين راستا بوده ، و البته مفيد و شايسته شکرگزاري است .
اما باطن اين عالم (که در وجودش هيچ ترديدي نيست ) نه با علوم عادي قابل شناخت است و نه قابل کنترل و استفاده . در ميان انسانها کساني هستند که عالم به تعليم الهي شده اند و خداي حکيم به آنها عطا فرموده آنچه را که بشر هرگز قادر به درک آن نبود . که نمونه کامل و اتم اين بزرگان حضرات معصومين (سلام الله عليهم ) مي باشند . آنها با اذن الهي علاوه بر ظاهر عالم ، هم باطن عالم و هم قواعد و قوانين روابط و اسرار باطني عالم را شناخته اند . چنانکه حضرت علي (عليه السلام ) فرمود من به راههاي آسمان آشناتر از راههاي زمين هستم .
و يشر تنها از طريق راهنمايي و دستگيري اين بزرگان مي تواند به آنچه که نياز دارد اما هيچگاه برايش قابل حصول نيست دست يابد .(( و علمکم ما لم تکونوا تعلمون ))
عارف و مفسر و فيلسوف بزرگ شيعه ، حضرت علامه طباطبايي با تعبير "استاد خاص " از اين پاکان و راهنمايان بي بديل ياد مي فرمايد : « و اما استاد خاص آن است که بخصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاي خاصه حقه او هستند و سالک را در هيچ حالي از احوال از مرافقت وهمراهي استاد خاص گزيري نيست ، اگرچه به وطن مقصود رسيده باشد .»
( از رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي الالباب )
آري انسان کامل که که معصوم و پاک از هر رجس و پليدي است ،بر همه عوالم وجود و ظاهر و باطن و روابط و اسرارهمه موجودات عالم آگاه است، و نياز ما و امثال ما به او هيچ پايان و حدي ندارد . يعني در هيچ مرحله اي از مراحل پيشرفت و تکامل بي نياز ازدستگيري و راهنمايي آن بزرگان نخواهيم بود حتي اگر سالهاي طولاني عمر خود را از تعاليم و ارشاد آنها بهره مند شده باشيم .
در اين باب توجه عزيزان همراه را به قضيه تاريخي برخورد يک شاگرد خوب و مطيع و با سعادت مکتب معصومين (عليهم السلام ) جلب ميکنم . کسي که از ميان چهارده نور پاک عصمت با هفت تن از آنان معاشرت و موانست و همنشيني داشته يعني جابر ابن عبدالله انصاري . او که در جواني از ياران پيامبر اکرم (ص) بود و تمام عمر خود را در ارتباط و خدمت اهلبيت ايشان گذراند ، دراواخر عمر برخوردي با حضرت امام باقر (عليه السلام ) داشت و طي گفتگويي با ايشان برايش معلوم شد که پس از اين همه سال هنوز پله هاي بسياري از راه تکامل را طي نکرده و در حضور امام نه مي تواند اظهار وجود کند و نه به هيچ وجهي با معصوم قابل مقايسه است .
چون قصد من پرهيز از طولاني شدن مطلب است ،دوستان مي توانند براي اطلاع به کتاب مسکن الفواد نوشته شهيد ثاني مراجعه فرمايند . اميدوارم همه عزيزان در راه رشد و رسيدن به قله هاي بلند انسانيت با عنايت خداي متعال مورد توجه و لطف وجود مقدس معصومين (عليهم السلام ) قرار گيرند . محتاج دعاي همه شما - التماس دعا
ملک و ملکوت
آنچه در عالم هستي موجود است دوچهره دارد : چهره ظاهر و چهره باطن . ظاهر عالم که ما با آن مانوس هستيم ، طبيعت و عالم ملک است . عالم طبيعت درهمه پديده هايش نظم و دقت و حساب و کتاب باور نکردني دارد. و همين خاصيت طبيعت در بسياري از موارد براي انسانها شاهدي و آيتي براي شناختن و پي بردن به مدير و مدبرو حکيم و ناظم آن مي باشد .
و آنها که ديده عبرت بين دارند در اين عالم با اين نگاه در هرجايي نقشي از روي باغبان را مشاهده مي کنند :
عکس روي باغبان پيداست در هر برگ گل سير کن نقش خدا را در پر پروانه ها
اشياء و عناصر و ذرات طبيعت با يکديگر نيز روابطي بسيار منظم و حيرت آور دارند و اصل عليت که در همه جلوه ها وچهره هاي زيباي طبيعت جاري است ، براساس همين قوانين و روابط دقيق که به تعبير کلام خداوندي سنت الله نام دارد، دانشمندان و عالمان رشته هاي گوناگون علوم طبيعي را ياري مي کند تابتوانند از کوچکترين ذرات عالم ماده تا بزرگترين ثوابت و سيارات و کهکشانها را مورد مطالعه قرار دهند ، و عالم طبيعت را در تسخير انسان قرار دهند تا زندگي اش آسانتر ، زيباتر ، شيرينتر ، مفيدتر و بهتر گردد. «سخر لکم ما في السموات وما في الارض »
اما به تعبير بزرگان انسانيت همه ذرات عالم و همه پديده ها و حرکتها چنانکه ظاهري دارند ، باطني هم دارند و اين باطن را ملکوت عالم مي گويند و البته انسان عادي که راه درکش فقط محدود به حس و عقل است به ملکوت دسترسي ندارد. وهيچ شاخه اي از علوم حصولي و کسبي را به آن سراپرده راهي نيست
« ولله غيب السموات والارض » .
دسترسي و درک و شهود عالم بالا فقط نصيب کساني مي شود که ماذون به اذن الهي و با صاحب اين خانه محرم باشند. آنها که به اين سراپرده راه مي يابند نه با علم و قدرت خود که با تعليم الهي و دستگيري پروردگار رمز و رموز وچهره حقيقي و باطني عالم آشنا را در مي يابند.
رموز علم ادريسي بود ذوقي نه تدريسي
« وکذلک نري ابراهيم ملکوت السموات والارض و ليکون من الموقنين » که ابراهيم (عليه السلام) محرم حرم شد و به ديدار مفتخر .که ابراهيم (عليه السلام) نيز با عنايت الهي به مشاهده ملکوت رسيد . و حتي بالاتر و والاتر از حضرت ابراهيم (عليه السلام) نبي مکرم اسلام حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه و آله و سلم ) بود که به لطف و عنايت خاص ميزبان به معراج رفت و آنچه را که براي ديگران ناديدني بود مشاهده فرمود « سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا »
شايد از نظر برخي اين مطالب و اين ظاهر و باطن ، وملک و ملکوت ،وحرم و محرم ، وعروج و شهود باور کردني نباشد ، که البته هميشه چنين افرادي بوده اند .
هرکه شد محرم دل درحرم يار بماند وانکه اين کار ندانست در انکار بماند
اما شواهد و قرائن عقلي و نقلي ترديد ناپذير حکايت از صدق و ثبوت اين خبرها دارد و همانطور که دانشمندان طبيعي ويژگي روابط و رموز اين عالم را شناسايي و گزارش مي کنند ، پاکان و خاصاني که به تعليم الهي عالم شده اند و آنها که به نسبت براين سراپرده آگاهي يافته اند ، حقايقي را از آسمان و زمين و دل و جان عالم و آدم فرموده اند و آثار و نتيجه بسياري از اعمال و صفات قلبي و افکار که از ديد علم طبيعي پنهان است براي استفاده همه انسانها بيان کرده اند.
و البته اين حقايق که قوانين ثابت ولايتغير باطن عالم است از دسترس حس و عقل به دور و پنهان است و فقط کساني که با يقين و اطمينان قلبي به برگزيدگان الهي ايمان دارند بهره مند شده و به راه درست و مطمئن هدايت در باطن زندگي و اعمال خود مي رسند « هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب »
حضرت علي ابن ابيطالب (عليه السلام) که به فرموده رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) باب مدينه علم است ، در سخنان گهربار خود از اين قوانين پرده برداشته که اينک عبارتي کوتاه اما گرانبها از آن ولي خدا تقديم شما عزيزان مي کنيم . اگر بعد از اين هم فرصت و عنايتي نصيب ما شد ، نمونه هاي ديگري تقديم مي شود:
أي بني لا شرف أعلى من الإسلام و لا كرم أعز من التقوى و لا معقل أحرز من الورع و لا شفيع أنجح من التوبة
فرزند عزيزم شرافتي بالاتر از اسلام نيست ، وکرم و بزرگواري عزيزتر از تقوا نيست ،و پناهگاهي محکمتر از ورع نيست ،و هيچ شفاعت کننده اي کامياب کننده تر از توبه نيست .( بحارالأنوار ج : 74 - و تحف العقول)
بسم الله الرحمن الرحيم
همنشين
امام رضا عليه السلام از حضرت عيسي سلام الله عليه نقل فرمودند :
همانا شخص بدكار بدي اش سرايت مي كند و همنشين بد انسان را به هلاكت افكند ، پس بنگر با چه كسي همنشين مي شوي
(اصول كافي - ج 4 - ص 453)
خداوند به همه ما كمك كند تا با همنشين خوب معاشرت كنيم و نيز اين توفيق را داشته باشيم كه براي دوستان خد همنشين خوبي باشيم
از همه دوستان عزيزم التماس دعا دارم - يا علي مدد
اربعين و نوروز
روز بيستم صفر روز اربعين و روز بازگشت حرم امام حسين عليه السلام است از شام . و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به كربلا براي زيارت امام حسين عليه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است و زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است .
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود علامات مؤ من پنج چيز است :
- پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شب و روز گذاردن
- زيارت اربعين
- انگشتر بر دست راست كردن
- پيشاني را در سجده بر خاك گذاشتن
- بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را بلند گفتن
***********
امسال عيد نوروز با ايام عزاي امام حسين (عليه السلام) مصادف شده و از طرفي در آستانه شهادت امام حسن مجتبي و رحلت رسول اكرم و شهادت امام رضا (صلوات الله عليهم ) مي باشد .

نيز اين روزها به خاطر جسارت و بي حرمتي دشمنان اسلام به حرم دو امام بزرگوار حضرت امام هادي و امام عسگري (عليهما السلام) و هتك حرمت قبر مقدس حضرت حكيمه خاتون و حضرت نرجس (سلام الله عليهما) قلب امام زمان (عج ) و شيعيان جريحه دار است بنابر اين شايسته است مردم عزيز و با صفاي ايران اسلامي برنامه ها و رفت و آمد هاي خود را طوري انجام دهند كه به اولياي خداوند بي حرمتي و بي احترامي نشود
البته به ديدار نزديكان رفتن و صله رحم چيزي است كه مورد پسند اسلام عزيز است اما بايد مراقب باشيم كه ملاحظه قلب داغدار امام زمان و حضرت فاطمه ( سلام الله عليهما ) باشيم
از خداي بزرگ سلامتي و موفقيت و سربلندي همه عزيزان را در سال جديد آرزو مي كنم و از همه شما التماس دعا دارم
دوستان خوبم من به علت كار هاي پايان سال و وظايفي كه بر عهده داشتم موفق نشدم به وبلاگ هاي زيبا و پر محتواي شما سر بزنم اميدوارم پس از ايام شهادت امام رضا عليه السلام بتوانم از نوشته هاي خوب شما بهره مند شوم - شاد و سر بلند و سلامت و موفق باشيد عارف
اگر نمی دانيد . . .
در قرآن كريم دو مورد آمده است كه اگر نمي دانيد از آگاهان بپرسيد (فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ) و اين چيزي است كه عقل هم آن را مي پذيرد و تاييد مي كند و انسانهاي عاقل نيز بر اين روال عمل مي كنند
ائمه معصومين (عليهم السلام ) نيزاين نكته را فرموده اند كه مردم غيرمتخصص در امر دين به متخصصان مراجعه نمايند و از آنها پيروي كنند
من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه
هر يك از فقيهان ـ كسانى كه در روايات اهل بيت درنگ كرده و حكم الهى را از آنها بدست آورده اند كه داراى اين شرايط باشدـ : خود نگهدار بوده و نگاهبان دين خود باشد (حرفى نزده و يا كارى نكند كه مايع تضعيف دين خدا شود) با خواهشهاى نفسانى خود مخالفت كند (تهذيب نفس كرده باشد) و در همه ى امور مطيع محض اوامر الهى باشد. پس بر كسانى كه احكام الهى را نمى دانند، لازم است در مسائل از او تقليد كنند (به نظرات او عمل كنند)
البته از آنجا معصومين (عليهم السلام ) حجت هاي الهي هستند و نهايت دلسوزي و مهرباني را نسبت به انسانها دارند در راهنمايي خود فرموده اند شما به كساني مراجعه كنيد كه علاوه بر آگاهي صفاتي نظير دلسوز و امين و باتقوا و . . . نيز داشته باشند
پس در هر كار و مسئله اي كه انسان از آن آگاهي ندارد لازم است به آگاهان و كارشناسان مراجعه و از از آنها كمك بگيرد
اين مسئله در زبان دين و فقه اصطلاحا « تقليد » نامگذاري شده است و غالبا در ابتداي رساله هاي توضيح المسائل كه براي راهنمايي مردم در انجام تكاليف عمومي نوشته مي شود، عبارتي به اين مضمون آمده است : مسلمان بايد به اصول دين يقين داشته باشد و در فروع دين يا خودش مجتهد باشد و يا از يك مجتهد داراي شرايط تقليد كند .
اين قضيه ي كاملا عقلاني و تاييد شده از طرف خدا و اولياي خدا را برخي نمي پذيرند و تصور مي كنند تقليد يك نوع اهانت به افراد و كوچك شمردن آنهاست . وحتي برخي افراد غافل عبارات زشتي براي اين موضوع به كار بردند كه عكس العمل شديد علماي بزرگ ديني را در پي داشت .
اما همه ما عملا در كارهاي ديگر زندگي خود اين كار ار كاملا عادي مي دانيم مثلا براي تعمير يك دستگاه و يا ساختن يا خانه و . . . به افراد متخصص مراجعه مي كنيم . چون اعتقاد داريم كه كار مورد نظر بايد صحيح انجام شود و براي صحت كار يا خود بايد تخصص و اطلاع كافي داشته باشيم و يا از افراد آگاه و متخصص كمك بگيريم .. . . .
همه مي دانيم كه اگر مراجع محترم تقليد با دلسوزي و آگاهي و تقوا و بصيرت خاص خود در قضاياي اهانت به مرقد مطهر امامان عسگريين (عليهما السلام ) راهنمايي نمي كردند ، امكان ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان بود ، و احتمال بالا گرفتن اختلاف و حتي شروع يك برادر كشي بود ، كه نتيجه اي جز شكست و ضعف ميان مسلمين و خوشحالي و موفقيت دشمنان قسم خورده نبود . اما هوشياري و اعلام نظر مراجع بزرگوار باعث شد توطئه دشمن به ضرر خودش و به نفع وحدت و انسجام و اقتدار بيش از پيش مسلمانان تمام شود فاعتبروا يا اولي الابصار
مناسك عشق


روز عرفه دركوفه
حسين ميا به كوفه كوفه وفا ندارد
كوفي بي مروت شرم و حيا ندارد
هلال محرم
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ورود به كربلا
السلام اي سرزمين كربلا
السلام اي وادي نور خدا
*** اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلا ***
حُرّ ( عليه الرحمه )
حُرّم و نزد تو با روي سياه آمده ام
بي پناهم من و اينجا به پناه آمده ام
عبدالله ابن حسن ( عليه السلام )
من يتيم مجتبايم من عزيز مرتضايم
اي عمو بنگر كه ديگر از گلو نايد صدايم
كودكم اما عمو جان پير عشق
گشته ام آماده بر شمشير عشق
قاسم ابن حسن ( عليه السلام )
در برمن اي عمو مرگ از عسل شيرين تراست
گو مگر خون من از خون علي رنگين تر است ؟
حضرت علي اصغر ( عليه السلام )
اي تير تشنه زود بيا بر گلوي من
تا نزد فاطمه نرود آبروي من
محراب دوش بابم و تير عدوست مهر
خون گلوي كوچكم آب وضوي من
حضرت علي اكبر ( عليه السلام )
به كجا مي روي اي يوسف زهرا پسرم
گرگ بسيار بود در دل صحرا پسرم
در برم سرو قدم چند قدم راه برو
تا كنم قد تو را خوب تماشا پسرم
حضرت عباس ( عليه السلام )
اي اهل حرم مير علمدار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد
سقاي حسين سيد و سالار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد


شب عاشورا
امشبي را شه دين بر حرمش مهمان است - مكن اي صبح طلوع
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است - مكن اي صبح طلوع
صبح عاشورا
- خواهرا آن كهنه پيراهن كه مي داني بيار
- یا حسین زآن كهنه پيراهن سخن بر لب میار
عصرعاشورا
ميان قتلگه خنجر كشيدند حسين بن علي را سر بريدند
به مقتل حق پيغمبر ادا شد حسينش با لب تشنه فدا شد
شام غريبان
خيمه ها مي سوزد و شمع شب تار عزاست
كربلا ماتم سراست
****
گلي گم كرده ام مي جويم او را
به هر گل مي رسم مي بويم او را
گل من يك نشاني در بدن داشت
يكي پيراهن كهنه به تن داشت
روز يازدهم
چون چاره نيست مي روم و مي گذارمت
اي پاره پاره تن به خدا مي سپارمت
*** شيعتي مهما شربتم ماء عذب فاذكروني
*** او سمعتم بشهيد او غريب فاندبوني


دروازه كوفه
غروب نيست خدا يا چرا هلال دميده
هلال را به سر نيزه وقت ظهر كه ديده
گمان نبود كه از هم جدا شويم حسين جان
چرا سر تو زمن زودتر به كوفه رسيده
شهر شام
شام يعني گوشه ويرانه ها
مدفن شمع و گل و پروانه ها
شام شهر بازي چوب و لب است
نيشتر بر زخم بغض زينب است
خرابه شام
كنج خرابه امشب گرديده طور سينا
دردانه حسيني كرده پدر تمنا
آماده كرده خانه بهر قدوم مهمان
بنموده آب وجاروبا اشك چشم ومژگان
در بزم عاشقانه دعوت ز يار كرده
در سفره ضيافت جان را نثار كرده

هيئت دلها
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفائك باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از كجا كز او
كار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام كه نامش محرم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين ماه مشرقين
پرورده كنار رسول خدا حسين
بازم ماه محرم اومد ، خيمه هاي حسيني بر پاشد ، دل و جان عاشقا ماتم گرفت. هر كس توي اين عزا خونه بياد مورد عنايت خدا و امام زمانه . خوشا به حال ما كه اين توفيق رو داريم . خدا اين نعمت رو از ما نگيره . . .خدا رو شكر كنيم كه يك سال ديگه به ما عمر داد محرم را درك كنيم ، همه سر به سجده بگذاريم خدا را شكر كنيم ، زنده مونديم ، پيرهن مشكي پوشيديم ، تو مجلس اربابمون حاضر شديم
اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم الحمد لله علي عظيم رزيتي . اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهمجهم دون الحسين عليهم السلام
ممنونم آقا جون امام زمان ، اي صاحب عزاي اصلي اين ماه، ازت ممنونم دستمو گرفتي تو مجلس بابات آوردي . اگه تو نخواي اگه تو دعوت نكني كسي موفق به اين همه توفيق نميشه ، آقا جان آجرك الله في مصيبت جدك الحسين . آقا تسليت ميگم به شما ، قربون اشكاي چشمت ، قربون شال عزات برم مولا قربون كرمت . مجلس عزاي باباي مظلومت را با نام اولين قرباني قيام حسيني ، اولين فدايي كربلايي حضرت مسلم شروع مي كنيم .
دلها رو روانه كوفه كنيد . با پاي دل سفر كنيد با چشم دل ببينيد مسلم وقتي ديد گروه گروه مردم كوفه اومدند بيعت كردند . حضرت مسلم نامه نوشت : حسين جان مردم آماده ياري شما هستند بيا كوفه . . . .
اما بميرم يه وقت رسيد كه آقا نماز مغرب و عشا رو خوند بعد از نماز ديد كسي نمونده ، همه رفتند .. .. .با دل شكسته به هر طرف رو مي كرد ازش رو مي گردوندند . جايي رو نداشت بره مسلم تو كوچه هاي كوفه غريبانه مي رفت و زمزمه مي كرد واي واي
اي خدا ـ اين دلِ شب من چه كنم يك تن و اين همه دشمن چه كنم
صبح، بودند همه يار ـ مرا شب به جان، دشمنِ خونخوار مرا
صبح ـ من شمع و همه پروانه شام، بيگانه تر از بيگانه
صبح با من همگي پيوستند شب، درِ خانه به رويم بستند
صبح، همراه مرا فوج سپاه شب، مرا پيرزني داد پناه
صبح، بر دامن من چنگ زدند شام، از بام مرا سنگ زدند
امشب اي طُوعه مرا خانه بده مرغِ بشكسته پرم ـ لانه بده
امشب اي زن به وفا مَردي كن با من دِلشُده همدري كن
گر چه پيمان شكني شد با من رفته تن ها و شدم تنها من
مي كِشي گر چه به پايِ دارم دست از دوست كجا بردارم
شنيديد با حضرت مسلم چه كردند . با نامردي آقا رو دستگير كردند با دست بسته مي كشيدند طرف دارالاماره ، بعضيها به آقا طعنه مي زدند . . . مردم به او سنگ مي زدند . . .
هركس نكرد ترك سر از اهل درد نيست
در راه دوست هركه نشد كشته مرد نيست
ناصح مده تو پند و غم درد ما مخور
ما عاشقيم و در خور ما غير درد نيست
محنت كش وصالم و در گرد كوچه ها
جز گرد كوچه گرد من كوچه گرد نيست
به من سنگ بزنيد من از سنگ هراسي ندارم . هرچه ميخواهيد سنگ به من بزنيد . اما اي مردم ديگه به زينب سنگ نزنيد . ديگه بچه هاي حسين رو سنگ نزنيد . . . اما بدونيد هرچه به من سنگ بزنيد من دست از آقايم حسين بر نمي دارم . . . . . .
بيهوده به سنگم مزنيد از در و از بام من عاشق سر باخته ام دار بياريد
خواهيد اگر عاقبت عشق ببينيد فردا همگي روي به بازار بياريد
**************
بذار يك صحنه هم از كاروان كربلا برات بگم . كاروان در يك منزلي توقف كرده بود ، قاصدي از كوفه اومد . اباعبدالله از اوضاع كوفه پرسيد . گفت حسين جان كوفيان دلهاشون با شماست ولي شمشير هاشون بر عليه شماست . من از كوفه بيرون نيومدم مگر اينكه ديدم بدن بي سر مسلم رو از بالاي دار الاماره به زمين انداختند .. . . . . نقل كردند آقا فرمود دختر مسلم رو بياريد . . . دختر كوچولوي مسلم رو در آغوش گرفت نوازش مي كرد . . . دخترم غصه نخور من تو رو مثل دختر خودم دوست دارم . . . . . اما اين صحنه رو همبازي دختر مسلم يعني رقيه خانم هم ميديد . . . حسين جان . . . حسين جان . . . . . الا لعنه الله علي القوم الظالمين
سي هزار شب !!!
( به نام خداوند رحمان و رحيم - ما اين قرآن را در شب قدر نازل كرديم - و تو چه ميداني كه شب قدر چيست ؟- شب قدر از هزار ماه بهترو بالاتر است - در اين شب فرشتگان و روح به اذن خدا از هر فرمان نازل مي شوند- اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه)
***********************************
خداي مهربان و كريم كه بندگان خود را به مهماني خاص در ماه مبارك رمضان دعوت كرده ، براي اين پذيرايي سنگ تمام گذاشته . در يك شب قيمت همه كار هاي خوب را تا بيش از سي هزار برابر بالا برده
و اعلام كرده كه بشتابيد و از مزاياي استثنايي بورس بازار خدا استفاده كنيد . . . . .شب اندازه گيري و تقدير است و خداوند حوادث يك سال را تا شب قدر سال بعد تقدير مي كند يعني زندگي ، مرگ ، رزق ، سعادت ، شقاوت ، و . . . . در اين شب عنايت الهي شامل همه بندگاني كه به خدا روي آورند مي گردد. و باب نقمت و عذاب بسته است . اين كه شب قدر از هزار ماه برتر است ، از جهت فضيلت عبادت است كه انسانها با عبادت به تكامل مي رسند و به قرب الهي نائل مي شوند .پس عبادت شب قدر از عبادت سي هزار شب غير از شب قدر بالاتر است.ادراك حقيقت شب قدر براي پيامبر محقق است ولي برتر از ادراك انسانهاي عادي است . تقدير و تفسير امور يك سال در اين شب بايد به حجت خدا و امام زمان نازل شود و در زمينه روحي او محقق گردد. هريك از پيامبران در اين شب امر خدا به سويشان آمده كه آن را به وصي بعد از خود واگاذار نموده اند.
در شب قدر اعمال صالح و كار نيك قدر و قيمت سي هزار برابر مي يابد يعني كارهايي مانند خدمت به خلق خدا ، صدقه دادن ، صله رحم ، اطعام و دادن غذا ، مطالعه و تفكر علمي ، و . . . . .لكن انسانهاي كامل و معصومين (عليهم السلام ) راهنمايي كرده اند و اعمال مشخصي را ياد ما داده اند كه در كتاب هاي روايتي و خصوصا در مفاتيح الجنان آمده است مانند :
1- نماز شب قدر
2- صد ركعت نماز
3- دعاي مخصوص قرآن به سر گرفتن
4- زيارت امام حسين (عليه السلام )
5- خواندن قرآن به خصوص سوره هاي روم ، دخان ، عنكبوت
6- دعاي امام زمان ( عليه السلام
7- استغفار و آشتي با خداوند
8- توبه از كارهاي خطا و تفكر در مورد بد حالي خود و اينكه علم و قدرت خداوند مي تواند او را نجات دهد. . . .
9- و . . . .
عشق گوهر شادي
اول - آورده اند كه گوهر شاد خاتون همسر شاهرخ تيموري زني مومن و پارسا بود . مي خواست در كنار حرم آمام رضا عليه السلام مسجدي بنا كند . چون مي خواست عمل صالحي انجام دهد به همه كارگران و معماران اعلام كرد دستمزد شما را دو برابر مي دهم ولي شرطش اين است كه فقط با وضو كار كنيد و در حال كار با يكديگر مجادله و بد زباني نكنيد و با احترام رفتار كنيد. و اخلاق اسلامي و ياد خدا را رعايت كنيد .
دوم - گفته اند او به كساني كه به وسيله حيوانات مصالح و بار به محل مسجد مي آورند علاوه بر دستور قبلي گفت سر راه حيوانات آب و علوفه قرار دهيد و اين زبان بسته ها را نزنيد و بگذاريد هرجا كه تشنه و گرسنه بودند آب و علف بخورند . بر آنها بار سنگين نزنيد و آنها را اذيت نكنيد . اما من مزد شما را دو برابر مي دهم ....
سوم - روايت كرده اند كه گوهر شاد روزي طبق معمول براي سركشي كار ها به محل مسجد رفت . در اثر باد مقنعه و حجاب او كمي كنار رفت و كارگر جواني چهره او را ديد . جوان بيچاره دل از كف داد و عشق گوهر شاد صبر و طاقت از او ربود تا آنجا كه مريض شد و و بيماري او را به مرگ نزديك كرد.
مادرش كه احتمال از دست رفتن فرزند را جدي ديد تصميم گرفت جريان را به گوش ملكه گوهر شاد برساند .وگفت اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نيست . او موضوع را به گوهر شاد گفت و منتظر عكس العمل گوهر شاد بود.
ملكه با خوشرويي گفت اين كه مهم نيست چرا زودتر به من نگفتيد تا از ناراحتي يك بنده خدا جلو گيري كنيم ؟ و به مادرش گفت برو به پسرت بگو من براي ازدواج با تو آماده هستم ولي فبل از آن بايد دو كار صورت بگيرد . يكي اينكه مهر من چهل روز اعتكاف توست در اين مسجد تازه ساز . اگر قبول داري به مسجد برو و تا چهل روز فقط نماز و عبادت خدا را به جاي آور. و شرط ديگر اين است كه بعد از آماده شدن تو . من بايد از شوهرم طلاق بگيرم . حال اگر تو شرط را مي پديري كار خود را شروع كن. عارف - ۲۰-۷-۸۴
مهمانی با حال
سلام به تو يار همدل و همراه
دوس داري توي يه مهموني باحال شركت كني ؟
دلت مي خواد اوني كه از همه بيشتر تو رو دوس داره و از همه هم بيشتر به تو خوبي كرده ، حالا سر سفره ش بشيني ؟
آخ خ خ خ كه چه مهموني باصفايي !!!! فكرشو بكن ، در همه عالم ، از اول تا حالا ، چقدر مهموني برگزار شده ؟ صاحب خونه ها كيا بودن ؟ چه آدمايي توي مهموني ها شركت كردن ؟ پذيرايي ها چه جوري و با چي بوده ؟؟
همه ي اونا رو كه مقايسه كني ( البته اگر بتوني ، من كه نمي تونم . فكرشو كه مي كنم سرم سوت مي كشه ) اما اگر بشه و بتوني مقايسه كني و نمره بدي ، كدوم مهموني بيشترين نمره رو مي گيره ؟
واي ي ي ي ي ي كه چه حالي داره !!
مي خواي توي اين مهموني شركت كني ؟ لذت ببري ؟ حال كني ؟؟ با كساني سر سفره همنشين بشي كه تو تموم عالم بهتر از اونا نيست . دوس داري ؟؟؟
يه كارت دعوت برات اومده . بخونش . آماده شو برو مهموني . مواظب باش جانموني . دست خالي بر نگردي !!!
دوست دارم منم به مهموني بيام – خدا كنه ببينمت – يا علي مدد
اعتکاف
خوشا آنان كه كه در بزم تو باشند
در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
چه زيباست سه روز را در خانه دوست به اعتكاف نشستن و چشم از همه رنگ ها و نيرنگ ها بستن خوشا بحال آنان كه لايق بودند و به مهماني دعوت شدند
كسي كه سر به خاك آستان كريم بگذارد و اشك ندامت بريزد ديگر سر بر هيچ آستاني براي به دست آوردن اندك متاع دنيا نمي سايد
گوارايتان باد شراب طهور خلوت با معشوق
|
|