تبليغاتX

آینه های عارف - حضرت عبد العظیم علیه السلام
 
آینه های عارف
 
 
 

حضرت عبد العظیم علیه السلام

حضرت عبدالعضيم حسني از مفاخر خاندان نبوت و اهل بيت عصمت (عليهم السلام ) مي باشند .

 عبد العظيم ابن عبدالله ابن الحسن ابن زيد ابن حسن مجتبي ( عليه السلام )هم زمان با امام دهم مي زيسته  آن بزرگوار مورد اعتماد و وثوق حضرت امام هادي (عليه السلام ) و نمونه والاي پرهيزكاري و تقوا بود . وفات ايشان در 15 ماه شوال و قبر مطهرشان در شهر ري زيارتگاه اهل دل و پيروان ائمه هدي است.

مهرخوبان دل و دين او را ربوده بود و همه عمر بابركت خود را در خدمت امام زمان خو د بود. با همه سرمايه علمي و ايماني خود باز هم روزي در خدمت امام دهم ( عليه السلام ) اعتقادات وباورهاي ديني خود را عرضه  كرد  و از امام عليه السلام درخواست كرد اگر اشكالي در عقيده او هست راهنمايي فرمايد
در مورد شناخت خداوند ، نبوت حضرت رسول (ص ) ، امامت علي ( ع) و فرزندانش ، و اينكه ولايت و دوستي و پيروي آنان را بر خود واجب مي داند و دوستي با دوستان و دشمني با دشمنان واجب است ، و اينكه معراج  حق است و سئوال در قبر ، و بهشت و دوزخ خق است ، صراط و ميزان و قيامت حق است و نيز پس از ولايت اهلبيت ، نماز واجب است و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر واجب مي باشد

و امام عليه السلام اعتقادات او را تاييد فرمودو بر او آفرين گفت و فرمود :‌اي اباالقاسم به خدا سوگند اين همان دين خداست كه آن را براي بندگانش پسنديده و خواسته  است . پس همين عقيده را حفظ كن خداوند در دنيا و آخرت تو را با قول و عقيده ثابت استوار بدارد .
مردي از ري به خدمت امام هادي (عليه السلام ) رفت  حضرت پرسيد كجا بودي ؟ عرض كرد به زيارت امام حسين (ع) رفته بودم . حضرت فرمود :اگر قبر عبدالعظيم را زيارت مي كردي كه نزديك شماست ، مثل كسي بودي كه زيارت امام حسين كرده باشد .

بياييد براي هم دعا كنيم كه عقيده و عمل ما هم مورد پسند امام زمان ما باشد - 
لينك به سايت آستان حضرت عبدالعظيم (ع)
اگر به زيارت اين آقاي بزرگوار رفتيد التماس دعا                يا علي مدد

مهر خوبان

مهر خوبان دل و دين از همه بي‌پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت
از سمك تا به سمايش كشش ليلا برد
من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه
ذره‌اي بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بي سر و پايم كه به سيل افتادم
او كه مي‌رفت مرا هم به دل دريا برد
جام صهبا  زكجا بود  مگر  دست كه بود
كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد
خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود
كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد
خودت آموختي‌ام مهر و خودت سوختي‌ام
با برافروخته رويي كه قرار از ما برد
همه دل باخته بوديم و هراسان كه غمت
 همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

ازعارف بزرگ  علامه طباطبايي رحمة الله عليه

۲۹/۸/۸۴

 |+| نوشته شده در  84/08/29ساعت 12  توسط عارف  | 
 
  بالا