
|
آینه های عارف
|
||
قاب خیال
در دل خسته ام از هجر تو غوغاست هنوز
مرغ جان در طلب آن گل رعناست هنوز
دمبدم ميل دلم جانب كويت باشد
باده وصل تورا غرق تمناست هنوز
غم هجران تو كي مي رود از سينه برون
هركجا مي نگرم روي تو پيداست هنوز
لن تراني تورا گرچه شنيد اين دل من
طور جان تشنه آن جلوه سيناست هنوز
صفحه خاطر من قاب خيال توشده
چشم دل عكس تورا محو تماشاست هنوز
وعده وصل كه دادي زپس شام فراق
همه شب ديده دل در ره فرداست هنوز
من و دل روز و شبان ذکر تو با هم گوییم
عمر من رفت و دل از وصف تو گویاستد هنوز
قصه عشق تو پايان نپذيرد هرگز
اين همه گفته سرآغاز الف باست هنوز
نه همين آتش غم قلب مرا مي سوزد
چشمه ديده ام از هجر تو درياست هنوز
«عارف »
|
|