تبليغاتX

آینه های عارف - حسرت ديدار
 
آینه های عارف
 
 
 

در حسرت ديدار

دلم هوايي شده بود . ميل كعبه داشت ، راهم نمي دادند . كه تو در برون چه كردي؟؟؟ . . . .

 به جملاتي از الهي نامه برخوردم خيلي بيشتر از ظرفيت من بود ، به شما تقديم مي كنم :


منخبي از الهي نامه استاد حسن زاده آملي:

الهى! خانه كجا و صاحب خانه كجا؟
 طائف آن كجا و عارف اين كجا؟

آن سفر جسمانى است و اين روحانى؛
 آن براى دولتمند است و اين براى درويش؛

 آن اهل و عيال را وداع كند و اين ماسوا را؛
 آن ترك مال كند و اين ترك جان؛

 سفر آن در ماه مخصوص است و اين راه همه ماه؛
 و آن را يك بار است و اين را همه عمر؛
 آن سفر آفاق كند و اين سفر انفس، راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود؛
 آن مى ‏رود كه
برگردد و اين مى رود كه از او نام و نشانى نباشد؛

 آن فرش پيمايد و اين عرش؛
 آن مُحرم مى ‏شود و اين مَحرم؛
 آن لباس احرام مى‏پوشد و اين از خود عارى مى شود؛
آن لبيك مى گويد و اين لبيك مى شنود؛

آن تا به مسجد الحرام رسد و اين از مسجد الاقصى بگذرد؛
 آن استلام حجر كند و اين اشتقاق قمر؛
آن را كوه صفاست و اين را روح صفا؛
 سعى آن چند مرّه بين صفا و مروه است و سعى اين، يك مرّه در كشور هستى؛

 آن هروله مى كند و اين پرواز؛
 آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم؛
 آن آب زمزم نوشد او اين آب حيات؛
 آن عرفات بيند و اين عرصات؛

 آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز؛
 آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر؛
 آن رمى جمرات كند و اين رجم
همزات؛
آن حلق رأس كند و اين ترك سر؛

آن را «لافسوق و لاجدال فى الحج» است و اين را « فى العُمر»؛
 آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين؛
 لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى؛
 خنك آن حاجى كه ناجى است؛

 الهى توانگران را به ديدن خانه خوانده اى و درويشان را به ديدار خداوندِخانه؛
 آنان سنگ و گل دارند و اينان جان ودل؛
 آنان سرگرم درصورتندو اينان ‏محو در معنا؛
 خوشا آن توانگرى كه درويش است.

الهى! تن به سوى كعبه داشتن چه سودى دهد آن را كه دل به سوى خداوند كعبه ندارد؟

 |+| نوشته شده در  84/10/06ساعت 21  توسط عارف  | 
 
  بالا