
|
آینه های عارف
|
||
هيئت دلها
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفائك باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

اين صبح تيره باز دميد از كجا كز او
كار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گويا طلوع مي كند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام كه نامش محرم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين ماه مشرقين
پرورده كنار رسول خدا حسين
بازم ماه محرم اومد ، خيمه هاي حسيني بر پاشد ، دل و جان عاشقا ماتم گرفت. هر كس توي اين عزا خونه بياد مورد عنايت خدا و امام زمانه . خوشا به حال ما كه اين توفيق رو داريم . خدا اين نعمت رو از ما نگيره . . .خدا رو شكر كنيم كه يك سال ديگه به ما عمر داد محرم را درك كنيم ، همه سر به سجده بگذاريم خدا را شكر كنيم ، زنده مونديم ، پيرهن مشكي پوشيديم ، تو مجلس اربابمون حاضر شديم
اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم الحمد لله علي عظيم رزيتي . اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهمجهم دون الحسين عليهم السلام
ممنونم آقا جون امام زمان ، اي صاحب عزاي اصلي اين ماه، ازت ممنونم دستمو گرفتي تو مجلس بابات آوردي . اگه تو نخواي اگه تو دعوت نكني كسي موفق به اين همه توفيق نميشه ، آقا جان آجرك الله في مصيبت جدك الحسين . آقا تسليت ميگم به شما ، قربون اشكاي چشمت ، قربون شال عزات برم مولا قربون كرمت . مجلس عزاي باباي مظلومت را با نام اولين قرباني قيام حسيني ، اولين فدايي كربلايي حضرت مسلم شروع مي كنيم .
دلها رو روانه كوفه كنيد . با پاي دل سفر كنيد با چشم دل ببينيد مسلم وقتي ديد گروه گروه مردم كوفه اومدند بيعت كردند . حضرت مسلم نامه نوشت : حسين جان مردم آماده ياري شما هستند بيا كوفه . . . .
اما بميرم يه وقت رسيد كه آقا نماز مغرب و عشا رو خوند بعد از نماز ديد كسي نمونده ، همه رفتند .. .. .با دل شكسته به هر طرف رو مي كرد ازش رو مي گردوندند . جايي رو نداشت بره مسلم تو كوچه هاي كوفه غريبانه مي رفت و زمزمه مي كرد واي واي
اي خدا ـ اين دلِ شب من چه كنم يك تن و اين همه دشمن چه كنم
صبح، بودند همه يار ـ مرا شب به جان، دشمنِ خونخوار مرا
صبح ـ من شمع و همه پروانه شام، بيگانه تر از بيگانه
صبح با من همگي پيوستند شب، درِ خانه به رويم بستند
صبح، همراه مرا فوج سپاه شب، مرا پيرزني داد پناه
صبح، بر دامن من چنگ زدند شام، از بام مرا سنگ زدند
امشب اي طُوعه مرا خانه بده مرغِ بشكسته پرم ـ لانه بده
امشب اي زن به وفا مَردي كن با من دِلشُده همدري كن
گر چه پيمان شكني شد با من رفته تن ها و شدم تنها من
مي كِشي گر چه به پايِ دارم دست از دوست كجا بردارم
شنيديد با حضرت مسلم چه كردند . با نامردي آقا رو دستگير كردند با دست بسته مي كشيدند طرف دارالاماره ، بعضيها به آقا طعنه مي زدند . . . مردم به او سنگ مي زدند . . .
هركس نكرد ترك سر از اهل درد نيست
در راه دوست هركه نشد كشته مرد نيست
ناصح مده تو پند و غم درد ما مخور
ما عاشقيم و در خور ما غير درد نيست
محنت كش وصالم و در گرد كوچه ها
جز گرد كوچه گرد من كوچه گرد نيست
به من سنگ بزنيد من از سنگ هراسي ندارم . هرچه ميخواهيد سنگ به من بزنيد . اما اي مردم ديگه به زينب سنگ نزنيد . ديگه بچه هاي حسين رو سنگ نزنيد . . . اما بدونيد هرچه به من سنگ بزنيد من دست از آقايم حسين بر نمي دارم . . . . . .
بيهوده به سنگم مزنيد از در و از بام من عاشق سر باخته ام دار بياريد
خواهيد اگر عاقبت عشق ببينيد فردا همگي روي به بازار بياريد
**************
بذار يك صحنه هم از كاروان كربلا برات بگم . كاروان در يك منزلي توقف كرده بود ، قاصدي از كوفه اومد . اباعبدالله از اوضاع كوفه پرسيد . گفت حسين جان كوفيان دلهاشون با شماست ولي شمشير هاشون بر عليه شماست . من از كوفه بيرون نيومدم مگر اينكه ديدم بدن بي سر مسلم رو از بالاي دار الاماره به زمين انداختند .. . . . . نقل كردند آقا فرمود دختر مسلم رو بياريد . . . دختر كوچولوي مسلم رو در آغوش گرفت نوازش مي كرد . . . دخترم غصه نخور من تو رو مثل دختر خودم دوست دارم . . . . . اما اين صحنه رو همبازي دختر مسلم يعني رقيه خانم هم ميديد . . . حسين جان . . . حسين جان . . . . . الا لعنه الله علي القوم الظالمين
|
|