
|
|
|
|
|
باباي خوبم بابا حسينم ، باباي مهربونم ، باباي عزيزم ، چقدر دلم برات تنگ شده بود . آخه خيلي وقته تو رو نديدم . بابا حسين ! صورتم ،بدنم ، پاهام درد مي كنن . آخه هم پياده زياد دويدم ! هم خيلي به من سيلي زدند ! هر وقت من مي گفتم بابا ! يا مي گفتم حسين ، منو سيلي مي زدند ! من شنيده بودم اسم شما بهترين اسمه ! شما بهترين آدم ها هستي ! اما چرا اينها منو مي زدند ؟ بابا اصلا اونا از همه آدماي خوب بدشون ميومد ! از اسم علي از محمد از فاطمه ! چرا اونا اينطوري اند بابا ؟ بابا جون آخرين باري كه تو رو ديدم وقتي بود كه خدا حافظي كردي و رفتي ميدون ! اونوقت خيلي تشنه بودي ! آخه چند روز بود آب نخورده بودي ! بابا بعد از اون من هر جا آب ميديدم ياد تو بودم . |
||