انا لله وانا اليه راجعون انفجار حرم مطهر حظرت امام هادي و امام عسكري ( عليما السلام ) و سرداب مقدس امام زمان عليه السلام را به پيشگاه مقدس صاحب الزمان (عج)و به شما و همه شيعيان سليت عرض مي كنم خدايا دستهاي كثيف ظالمان را از عتبات مطهر كوتاه فرما و مسلمانان را براي دفاع از مقدسات خود بيدار و متحد فرما آمين رب العالمين ****************************
اي زبان علي در كام
. . . اي زينب اي زبان علي در كام ! با ملت خويش حرف بزن ! اي زن ! اي كه ، مردانگي ، در ركاب تو جوانمردي آموخت زنان ملت ما اينان كه نام تو ،آتش و درد بر جانشان مي افكند بتو محتاجند . بيش از همه وقت ، . . . . . . . . . آنانرا بر ((استحمار كهنه و نو )) بر بندگي ((سنت هاي پوسيده)) و (( دعوتهاي عفن )) بر ملعبه سازان ((تفنن جديد)) به نيروي فريادهايي كه بر سر يك شهر شهر قساوت و وحشت مي كوبيدي ، و پايه هاي يك قصر . قصر جنايت و قدرت را مي لرزاندي ، برآشوب! تا ، در خويش بر آشوبند، و تار و پود اين پرده هاي عنكبوت فريب را بدرند وتا در برابر اين طوفان بر باد دهنده اي كه وزيدن آغاز كرده است ((ايستادن)) را بياموزند، و اين ماشين هولناك را كه از آنها (( بازيچه هاي جديدي مي سازد)) باز براي بلعيدن حريصانه آنچه سرمايه داري به بازار مي آورد، براي لذت بخشيدن به هوسهاي كثيف بورژوازي، براي شور آفريدن به تالارها و خلوت هاي بيشور وبي روح (( اشرافيت جديد)) و براي سر گرمي زندگي پوچ و بي هدف سرد ((جامعه رفاه)) در هم بشكنند ، و خود را از ((حر م هاي اسارت قديم )) و ((بازارهاي بي حرمت جديد )) به امامت تو نجات بخشند !
اي زبان علي در كام ! اي رسالت حسين بر دوش ! اي كه از كربلا مي آيي وپيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداره بندان و جلادان ، همچنان به گوش تاريخ مي رساني ،
زينب ! با ما سخن بگو. مگو برشما چه گذشت ، مگو در آن صحرا ي سرخ چه ديدي ، مگو جنايت آنجا تا به كجا رسيد ، مگو خداوند آنروز عزيزترين و پر شكوهترين ارزشها و عظمت هايي را كه آفريده است ،يكجا ،در ساحل فرات ، و بر روي ريگزار هاي تفديدهء بيابان تف ، چگونه به نمايش آورد و بر فرشتگان عرضه كرد ،تا بدانند كه چرا مي بايست بر آدم سجده مي كردند ؟ آري زينب ! مگو كه درآن جا بر شما چه رفت ، مگو كه دشمنانتان چه كردند ، دوستانتان چه كردند؟ آري اي پيامبر انقلاب حسين ! ما مي دانيم ، ما همه را شنيده ايم ، تو پيام كربلا را ، پيام شهيدان را به درستي گزارده اي ، اما بگو ، اي خواهر ، بگو ما چه كنيم ؟ لحظه اي بنگر كه ما چه مي كشيم! دمي بما گوش كن تا مصائب خويش را با تو باز گو ييم ، با تو اي خواهر مهربان ! اين تو هستي كه بايد بر ما بگريي ، اي رسول امين بردار ، كه از كربلا مي آيي و طول تاريخ ،بر همه نسلها مي گذري و پيام شهيدان را مي رساني ، اي كه از باغ هاي سرخ شهادت مي آيي و بوي گلهاي نو شكفته آن ديار را ، در پيراهن داري ، اي دختر علي ، اي خواهر ، اي كه قافله سالار كاروان اسيراني ، ما را نيز ،در پي اين قافله با خود ببر !
*** كتاب شهادت - دكتر شريعتي - سخنراني روز تاسوعا ( اسفند 1350 )
غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود//این خماری از سر ما می گساران می رود//پرده را از روی ماه خویش بالا می زند//غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود//بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود//زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود//محفل از نور رخ او نورباران می شود//هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود//وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد//روز وصلش می رسد ایام هجران می رود