
|
آینه های عارف
|
||
سلام برامام سجادعليه السلام ويران كننده كاخ يزيد
چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسين عليهما السلام اهانت نمايد و در ستايش شيخين و يزيد سخن براند، و خطيب چنين كرد . حضرت سجاد (عليه السلام ) به خطيب فرمود : خشم خداوند را براي رضايت مخلوقش كسب كردي . . . . و فرمود اي يزيد بگذار من براين چوبها بالا روم و سخني بگويم كه موجب رضاي خدا و ثواب براي مردم باشد . يزيد از قبول اين پيشنهاد سرباز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد عليه السلام نيز به منبر رود.
بالاخره در اثر پافشارى شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود.
آنگاه حضرت سجاد عليه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه اى ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند:
در قسمت اول حمد خداوند و نصيحت به مردم فرمودند كه مي توانيد در اينجا ببينيد و در ادامه چنين فرمودند :
پس هركس مرا شناخت كه شناخته است ، و هركس نشاخت من خود را با حسب و نسب معرفي مي كنم
اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و لبيك گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاهمقام بارى تعالى رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نمازگزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.
من پسر آن كسى هستم كه در حضور پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مىرزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرندهاى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و ارادهاى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزهها در جنگ به هم در مىآميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مىساخت.
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است، كه در همه اين صحنهها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر ، و پدر دو فرزند: حسن و حسين.
آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .
اي مردم من فرزند فاطمه زهرايم ( سلام الله عليها ) من فرزند سرور زنانم ، من فرزند طاهره بتولم ، من فرزند پاره تن رسولم من فرزند خديجه كبرايم .
منم فرزند كسي كه به ظلم كشته شد ، منم فرزند كسي كه سر او را از قفا جدا كردند ، منم فرزند كسي كه تشنه جان داد منم فرزند كسي كه جسمش در كربلا افتاد ، منم فرزند كسي كه عمامه و عبايش را به غارت بردند ، منم فرزند كسي كه فرشتگان آسمان برايش گريه كردند ، منم فرزند كسي كه پيكرش به خون غلطيد ، منم فرزند كسي كه جنيان در زمين و پرندگان در هوا بر او نوحه كردند ، منم فرزند كسي كه سرش بر بالاي نيزه رفت و به هديه برده شد ، منم فرزند كسي كه خانواده اش را اسير كردند و از عراق به شام بردند ، منم فرزند كسي كه آب را به روي او بستند در حالي كه براي همه مخلوقات آزاد بود ، منم فرزند كسي كه غسل و كفن نداشت ، منم فرزند كسي كه در كربلا حرمت حريم او را شكستند ، منم فرزند كسي كه بدنش در يك جا و سرش در جاي ديگر است ، منم فرزند كسي كه در اطرافش جز دشمن كسي را نديد ، منم فرزند كسي كه خانواده اش را اسير كردند و به شام سوغات آوردند ، منم فرزند كسي كه ياور و حامي نداشت ، منم فرزند كسي كه خيمه اش را دشمنان آتش زدند . . . . .
در اين هنگام فرياد شيون و ضجه از مردم بلند بود و يزيد بيمناك شد . براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند!
مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.
و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى دهد.
چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه اى درنگ كن، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مى دانند كه دروغ مى گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مىگويى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله مى استى؟ ! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.
پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند .
|
|