
|
آینه های عارف
|
||
مناسك عشق


روز عرفه دركوفه
حسين ميا به كوفه كوفه وفا ندارد
كوفي بي مروت شرم و حيا ندارد
هلال محرم
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ورود به كربلا
السلام اي سرزمين كربلا
السلام اي وادي نور خدا
*** اللهم اني اعوذ بك من الكرب و البلا ***
حُرّ ( عليه الرحمه )
حُرّم و نزد تو با روي سياه آمده ام
بي پناهم من و اينجا به پناه آمده ام
عبدالله ابن حسن ( عليه السلام )
من يتيم مجتبايم من عزيز مرتضايم
اي عمو بنگر كه ديگر از گلو نايد صدايم
كودكم اما عمو جان پير عشق
گشته ام آماده بر شمشير عشق
قاسم ابن حسن ( عليه السلام )
در برمن اي عمو مرگ از عسل شيرين تراست
گو مگر خون من از خون علي رنگين تر است ؟
حضرت علي اصغر ( عليه السلام )
اي تير تشنه زود بيا بر گلوي من
تا نزد فاطمه نرود آبروي من
محراب دوش بابم و تير عدوست مهر
خون گلوي كوچكم آب وضوي من
حضرت علي اكبر ( عليه السلام )
به كجا مي روي اي يوسف زهرا پسرم
گرگ بسيار بود در دل صحرا پسرم
در برم سرو قدم چند قدم راه برو
تا كنم قد تو را خوب تماشا پسرم
حضرت عباس ( عليه السلام )
اي اهل حرم مير علمدار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد
سقاي حسين سيد و سالار نيامد علمدار نيامد علمدار نيامد


شب عاشورا
امشبي را شه دين بر حرمش مهمان است - مكن اي صبح طلوع
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است - مكن اي صبح طلوع
صبح عاشورا
- خواهرا آن كهنه پيراهن كه مي داني بيار
- یا حسین زآن كهنه پيراهن سخن بر لب میار
عصرعاشورا
ميان قتلگه خنجر كشيدند حسين بن علي را سر بريدند
به مقتل حق پيغمبر ادا شد حسينش با لب تشنه فدا شد
شام غريبان
خيمه ها مي سوزد و شمع شب تار عزاست
كربلا ماتم سراست
****
گلي گم كرده ام مي جويم او را
به هر گل مي رسم مي بويم او را
گل من يك نشاني در بدن داشت
يكي پيراهن كهنه به تن داشت
روز يازدهم
چون چاره نيست مي روم و مي گذارمت
اي پاره پاره تن به خدا مي سپارمت
*** شيعتي مهما شربتم ماء عذب فاذكروني
*** او سمعتم بشهيد او غريب فاندبوني


دروازه كوفه
غروب نيست خدا يا چرا هلال دميده
هلال را به سر نيزه وقت ظهر كه ديده
گمان نبود كه از هم جدا شويم حسين جان
چرا سر تو زمن زودتر به كوفه رسيده
شهر شام
شام يعني گوشه ويرانه ها
مدفن شمع و گل و پروانه ها
شام شهر بازي چوب و لب است
نيشتر بر زخم بغض زينب است
خرابه شام
كنج خرابه امشب گرديده طور سينا
دردانه حسيني كرده پدر تمنا
آماده كرده خانه بهر قدوم مهمان
بنموده آب وجاروبا اشك چشم ومژگان
در بزم عاشقانه دعوت ز يار كرده
در سفره ضيافت جان را نثار كرده

|
|